<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167</id><updated>2012-02-16T12:29:40.462+03:30</updated><category term='خاطرات قیرگون من'/><category term='In English'/><category term='استادهای من'/><category term='خاطرات قيرگون من'/><category term='استادهاي من'/><category term='دنياي گياهان'/><title type='text'>چرخ بازیگر</title><subtitle type='html'>روزگار است آنكه گه عزت دهد گه خوار دارد---------چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>67</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8080688483014729049</id><published>2010-08-11T14:43:00.007+04:30</published><updated>2010-08-11T15:11:29.928+04:30</updated><title type='text'>214</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;صدای هلیکوپتر که می آمد اگر در محوطه دانشگاه بودم دوان دوان خودم را به زمین چمن می رساندم. زمین چمن فوتبال دانشگاه تبریز تا قبل از ساخت استادیوم ده هزار نفری فعلی دانشگاه که در مجاورت دانشکده شیمی قرار دارد، پشت دانشکده کشاورزی و در ضلغ شمال غربی دانشگاه قرار داشت که هم اکنون دانشکده علوم انسانی در این زمین ساخته شده است. در آن زمان من دانشجوی علوم آزمایشگاهی بودم و نمی دانم چه کششی در دانشکده کشاورزی یعنی جایی که سالها بعد قرار بود دانشجوی آنجا باشم، وجود داشت که هر کسی که مرا گم می کرد در بوفه دانشکده کشاورزی پیدا می کرد. من و آمبولانس بیمارستان امام، بیمارستان تخصصی دانشکده پزشکی تقریباً همیشه با هم می رسیدیم و هلیکوپتر «بل 214» معروف به «تو فورتین» آرام و خسته از مسافت طولانی که از جبهه های غربی پشت سر گذاشته بود در مقابل ما به زمین می نشست. من وظیفه ای نداشتم اما در کشویی کناری هلیکوپتر را که باز می کردیم چندین زخمی بد حال منتظر ما بودند که آنها را به آمبولانس منتقل کنیم. جراحت شدید زخمی های جنگ همیشه دلیل خوبی برای اعزام آنها با هلیکوپتر از جبهه های غرب به دانشگاه تبریز بود و به همین خاطر با دیدن آنها دردی عمیق در جانم می نشست و پاینده می ماند. کسی چه می دانست که یکی دو سال بعد من هم به همان بیمارستانهایی در جبهه غرب خواهم رفت که مبدأ پرواز این هلیکوپتر ها بود. بعد از انتقال زخمی ها به آمبولانس، خوش و بشی هم با خلبان و کمکش می کردیم و همیشه اگر برفی به زمین نشسته بود چند گوله برف به آنها می دادیم تا حواله همدیگر بکنند که البته گاهی حواله خودمان می کردند. روحیه خستگی ناپذیر خلبانان هوانیروز همیشه الگوی من در خستگی های روزمره بود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 265px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5504094451239813730" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TGJ4vdBZAmI/AAAAAAAAAgk/7SyC4Iv_aCI/s400/gx7utUbJ.jpg" /&gt;چند سال بعد بیمارستان صحرایی زیر زمینی ما در خط مقدم جبهه غرب در شیخ سله، دو پد هلیکوپتر و شش آمبولانس داشت. در آن زمان ایران رکورد انتقال مجروح از زمان جراحت تا انتقال به یک بیمارستان مجهز را شکسته بود و به کمتر از نیم ساعت رسانده بود. کارهای اولیه این مجروح ها در بیمارستان ما انجام می شد و کار های مربوط به خون رسانی همگی آنها با من بود. آنهایی که جراحت سنگین داشتند با «توفورتین» به همان مقصدی می رفتند که روزگاری مبدأ من بود. و اینگونه بود که بند اتصال من به دنیای زیبای دانشگاه هرگز گسسته نبود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5504095388813743842" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TGJ5mBwb1uI/AAAAAAAAAg8/77pduOS4KXk/s400/35712629.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;دانشگاه تبریز- با تشکر از آقای صفا دهقان&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8080688483014729049?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8080688483014729049/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8080688483014729049' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8080688483014729049'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8080688483014729049'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2010/08/214.html' title='214'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TGJ4vdBZAmI/AAAAAAAAAgk/7SyC4Iv_aCI/s72-c/gx7utUbJ.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7614877843800812228</id><published>2010-05-31T11:58:00.008+04:30</published><updated>2010-06-08T15:46:13.906+04:30</updated><title type='text'>دبیرستان 17 شهریور</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TA4lQqf1M0I/AAAAAAAAAgc/O8IOSt7RZhs/s1600/Parsabad.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5480358764772406082" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TA4lQqf1M0I/AAAAAAAAAgc/O8IOSt7RZhs/s400/Parsabad.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;روزگاری در طول دوره 9 ماهه طرح توزیع نیروی انسانی، در آزمایشگاه بیمارستان پارس آباد مغان مشغول به کار بودم. از رشته های مختلف دیگر مثل رادیولوژی، پرستاری و اتاق عمل نیز عده ای دیگر از شهرهای متفاوت برای گذرادن دوره طرح به این بیمارستان اعزام شده بودند و کم کم کمبود پرسنل بیمارستان جبران شده بود. اما پارس آباد در آن روزها (سال 1367) شهر نسبتاً محرومی بود به طوری که برای تدریس در مدارس این شهر به اندازه کافی معلم نبود و همین موضوع باعث شده بود که مسئولین آموزش و پرورش این شهر دست به دامن کارکنان تازه وارد بیمارستان شوند و از وجود آنها در تدریس دروس دبیرستانی استفاده کنند. مذاکرات اولیه بین مسئولین انجام شد و روزی رئیس آموزش و پرورش پارس آباد با چند نفر از ما دیدن کرد و قرار شد تدریس درس فیزیک اول دبیرستان در دبیرستان 17 شهریور به من سپرده شود. به این ترتیب علاوه بر کارهای روزمره ام در آزمایشگاه بیمارستان، ساعاتی از روز را که کلاس داشتم، به دبیرستان می رفتم. در آن زمان من فوق دیپلم علوم آزمایشگاهی بودم و مدت زیادی از تحصیلم در دبیرستان نمی گذشت به همین خاطر گرچه تجربه این کار را نداشتم، تدریس فیزیک برایم کار مشکلی نبود. در چهار کلاس از شش کلاس اول دبیرستان که من در آنها فیزیک تدریس می کردم همه نوع شاگردی داشتم. ضعیف و قوی، فقیر و غنی، بسیجی و غیر بسیجی، چاق و لاغر، بلند و کوتاه و خلاصه از هر گروهی در کلاسهای من بودند و من سعی می کردم همه را به یک چشم ببینم طوری که شاگردهای ضعیفم را بیشتر در نظر داشتم تا بتوانند وضعیت درسی شان را بهتر کنند یا از شاگردان بسیجی ام سه چهار بار امتحان می گرفتم تا بیشتر درس بخوانند و نمره بهتری بگیرند و گرفتاری جبهه و جنگ باعث عقب ماندن آنها از درس نباشد. در یکی از کلاسهایم شاگردی داشتم به نام سعید پیری که یک سر و گردن از نظر درسی از بقیه بالاتر بود و وقتی مسئله ای بر روی تخته سیاه می نوشتم، تمام نشده فکر مرا می خواند و مسئله را حل می کرد. او سه سال بعد وقتی من دانشجوی سال آخر کشاورزی در دانشگاه تبریز بودم هم دانشکده ی من بود و سه سال بعد وقتی من در حال اجرای پایان نامه فوق لیسانسم در دانشگاه تربیت مدرس بودم باز، هم دانشکده من بود. او حتی پا را از این فراتر گذاشت و در شهریورماه سال 1385 از رساله ی دکترای خود دفاع نمود و هم اکنون به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد واحد ابهر مشغول به کار است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7614877843800812228?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7614877843800812228/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7614877843800812228' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7614877843800812228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7614877843800812228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2010/05/17.html' title='دبیرستان 17 شهریور'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TA4lQqf1M0I/AAAAAAAAAgc/O8IOSt7RZhs/s72-c/Parsabad.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8414965035216030899</id><published>2010-05-30T15:18:00.030+04:30</published><updated>2010-05-31T11:43:51.484+04:30</updated><title type='text'>از انوری تا تربیت مدرس</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5477023404757038226" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TAJLxKMLNJI/AAAAAAAAAeU/ntVP_WDwr7I/s400/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C.bmp" /&gt; &lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;از مهر ماه سال 1349 تا تیر ماه سال 1376 در طول تحصیلات ناپیوسته ی 27 ساله من از دبستان انوری در شهر اردبیل تا دانشگاه تربیت مدرس در تهران عده ای از استادهایم به رحمت خدا رفته اند از آقایان مصدق معلم کلاس اول دبستان، مهدی پور معلم کلاس دوم دبستان، آرغند معلم کلاس سوم دبستان، طاهری معلم کلاس پنجم دبستان گرفته تا &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2009/07/blog-post.html"&gt;دکتر غلامحسین سرمدنیا &lt;/a&gt;استاد فیزیولوژی گیاهان زراعی در دانشگاه تربیت مدرس. روحشان شاد و قرین رحمت باد. برای بقیه استادهایم طول عمر توأم با سلامتی و بهروزی آرزومندم و دست و پیشانی تک تکشان را می بوسم.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5477305742039190642" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TANMjWh0DHI/AAAAAAAAAgU/mPl-bt7PYv4/s320/%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA+%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B32.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8414965035216030899?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8414965035216030899/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8414965035216030899' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8414965035216030899'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8414965035216030899'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2010/05/blog-post_30.html' title='از انوری تا تربیت مدرس'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TAJLxKMLNJI/AAAAAAAAAeU/ntVP_WDwr7I/s72-c/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-4545016362327076445</id><published>2010-05-29T10:14:00.007+04:30</published><updated>2010-08-05T14:50:38.291+04:30</updated><title type='text'>پایتخت جنگها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در تاریخ جنگهای جهان، صحنه های فراموش نشدنی بسیاری از پیروزی ها، اشکها و لبخندها وجود دارد. در قسمت دهم از سریال «دنیا در جنگ» به جنگ شش ماهه استالین گراد به عنوان نقطه عطفی در جبهه شرقی و اولین شکست سخت آلمان نازی در جنگ جهانی دوم پرداخته شده است. در این جنگ نیم میلیون نفری، سپاه ششم آلمان، سپاه پیروز در فتح فرانسه و سپاهی که در جنگ جهانی اول نیز پیروزی های فراوانی به دست آورده بود و هیتلر به آن افتخار می کرد در مأموریت جدید خود با قصد دو نیم کردن روسیه از محل رود ولگا، وارد نبرد شده بود.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;سه صحنه بسیار دیدنی در این قسمت از «دنیا در جنگ» به تصویر کشیده شده است. یکی صحنه رژه پیروزی سپاه ششم آلمان در خیابانهای پاریس به هنگام فتح فرانسه، دیگری صحنه بهم رسیدن دو گروه از سربازان ارتش سرخ در برف و سرمای منهای پنجاه درجه ای ژانویه سال 1943 که با کامل شدن حلقه محاصره دشمن دراستالین گراد، افتان و خیزان در میان برف با خوشحالی زیاد همدیگر را در آغوش می کشند و بالاخره صحنه انتقال 91000 نفر از اسرای ارتش آلمان که عمدتاً از سپاه ششم بودند. صحنه دوم به قدری زیبا است که Jeremy Isaacs در اولین قسمت سریال دنیا در جنگ از آن به عنوان یکی از تأثیر گذارترین صحنه های این سریال یاد کرده و در همان قسمت نمایش می دهد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;آلمان نازی در این جبهه 150000 نفر از بهترین نیروهای خود را از دست داد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در پایتخت جنگها، خرمشهر عزیز نیز صحنه های ماندگار فراوانی از غمها و شادیها به یادگار مانده است. در این شهر، 36 میلیون نفر جمعیت آن روز ایران به مدت 575 روز با جان و دل جنگیدند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 229px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5476568789257115746" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TACuTDepWGI/AAAAAAAAAcM/WCizqjJbWhY/s320/11.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;عراق که یکی از بزرگترین واردکنندگان سلاحهای نظامی بود به دلیل اهمیت خرمشهر، لشکرها و تیپهای بسیاری را در جنوب ایران مستقر کرده بود. از جمله لشکر 3 زرهی، تیپ 1، تیپ 10 زرهی مجهز به تانکهای T72 (پیشرفته ترین تانک پیمان ورشو)، تیپ 33 ویژه و نیروهای ویژه صاعقه. آن روزها ارتش عراق که از کارون به عنوان یک سد طبیعی استفاده می کرد برای جلوگیری از احتمال عبور نیروهای ایرانی از این رود موشکهای اگزوست فرانسوی را که مخصوص هدف قرار دادن پلهای شناور PMP بود خریداری نموده بود و با دیدبانی مرتب هوائی، این رود را زیر نظر داشت. نیروهای ایران اگر در سمت غربی رود کارون از اهواز وارد نبرد با عراق می شدند چندین کیلومتر درگیری با نیروهای عراقی تا خرمشهر بسیار مشکل بود اما اگر با عبور از کارون به قلب دشمن میزدند ضمن به هم ریختن روحیه نیروهای عراقی آنها را در مسیر خرمشهر می توانستند دور بزنند. جریان نحوه ی استقرار پلهای PMP در مقابل دیدگان دیدبانان هوایی عراق خود داستان بلندی است اما این معبر که راهی بود برای عبور قرارگاههای فتح، نصر، قدس و فجر نهایتاً باعث بازپس گیری خرمشهر و کشته شدن 17000 نظامی عراقی در این نبرد شد. &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;شاید بیان تنها یک نمونه از امکانات اعطایی به عراق در مقابل ایران کافی باشد که در دوران دفاع مقدس، سهمیه روزانه هر عراده توپ 130 میلیمتری عراق 130 گلوله در مقابل 10 گلوله ایران بوده است!&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;دو صحنه از عملیات بیت المقدس بسیار دیدنی است یکی صحنه سقوط هلیکوپتری که برای بردن آخرین بقایای فرماندهی نیروهای عراقی از جمله سرتیب علی فکری فرمانده تیپ یکم عراق وارد فضای خرمشهر شده بود و دیگری صحنه انتقال 19000 نفر از اسرای عراقی که در این عملیات اسیر شده بودند. سرتیپ علی فکری نیز جزو این اسرا بود.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-4545016362327076445?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/4545016362327076445/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=4545016362327076445' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4545016362327076445'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4545016362327076445'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='پایتخت جنگها'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TACuTDepWGI/AAAAAAAAAcM/WCizqjJbWhY/s72-c/11.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5141132054532909957</id><published>2010-01-16T16:22:00.006+03:30</published><updated>2010-01-30T08:45:07.834+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قیرگون من'/><title type='text'>شمع های سوخته</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;"&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_World_at_War_%28TV_Series%29"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="AR-SA"&gt;دنیا در جنگ&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;"&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; نام یک مستند 26 قسمتی در مورد جنگ جهانی دوم است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Jeremy_Isaacs"&gt;Jeremy Isaacs&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;تهیه کننده کاربلد این سریال مستند در اولین قسمت آن، در تفسیری کوتاه از&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;تمام قسمتهای&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; این فیلم، در مورد یکی از تفاوتهای عمده &lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;دو &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;جنگ جهانی اول و دوم می گوید در جنگ جهانی اول به دلیل محدودیت تجهیزات جنگی،&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;دامنه جنگ محدود به خط مقدم جبهه جنگ بود و هر از چند گاهی خبر کشته شدن&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نیروهای در گیر به خانواده های آنها میرسید. در جنگ جهانی دوم وضعیت&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;متفاوت بود. طوریکه به دلیل بمباران های مداوم شهرها مواردی پیش می آمد که&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نیروهای درگیر در خط مقدم جنگ گاهی خبر کشته شدن عزیزانشان را در شهرهایی واقع در&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;عمق وطنشان می شنیدند&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;در دیماه سال 1365 زمانی که شهرهای ایران زیر بمبارانهای بی امان رژیم&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;عراق قرار داشت من در راه باز گشت به جبهه ، &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/07/2.html"&gt;وضعیت کرمانشاه را دیده بودم&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;در آن زمان همانند هر کشور درگیر در جنگ، بیشترامکانات کشور صرف&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;پشتیبانی جبهه و جنگ بود. خبر ساخت ادوات مربوط به خمپاره در دانشکده &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;فنی&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;دانشگاه تبریز در آن زمان به گوش رژیم عراق رسیده بود و سرانجام در بیست و&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;هفتمین روز دیماه همین سال کارگاه ساخت و تولید این دانشکده مورد بمباران&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;یک فروند هواپیمای عراقی قرار گرفت و 22 نفر از دانشجویان و استادهای این&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;دانشکده به شهادت رسیدند. در همین بمباران سر در ورودی دانشکده کشاورزی&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;دانشگاه تبریز نیز به اشتباه مورد هدف قرار گرفت و از بین رفت. در بهمن&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ماه سال 1386 پس از بیست و یک سال از گذشت این واقعه خونین، موزه ای به&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;یاد شهدای آن روز در محل کارگاه ساخت و تولید دانشکده فنی بنا شد و ضمن&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;بازسازی حال و هوای آن روز، تندیس یادمان شهدا، در آن نصب گردید. در سالگرد این روز دلخراش یاد و خاطره تمام شهدای دانشگاه تبریز گرامی باد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style=""&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/S1KrxfF9H0I/AAAAAAAAAb8/n1p56P6CVyI/s1600-h/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/S1KrxfF9H0I/AAAAAAAAAb8/n1p56P6CVyI/s400/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5427589367583285058" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5141132054532909957?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5141132054532909957/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5141132054532909957' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5141132054532909957'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5141132054532909957'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='شمع های سوخته'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/S1KrxfF9H0I/AAAAAAAAAb8/n1p56P6CVyI/s72-c/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-4350051730888178225</id><published>2010-01-11T11:05:00.008+03:30</published><updated>2010-01-16T16:22:17.405+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قیرگون من'/><title type='text'>خاطرات قیرگون من 4</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این روزها به گفته خبرگزاری ها سرمای طاقت فرسایی سراسر اروپا و آمریکا را فراگرفته است . سرمایی که این روزها ما در ایران کمتر شاهد آن هستیم. چند شب پیش فیلم مستندی از شبکه آموزش در مورد راه های مقابله با سرما پخش می شد که خیلی برای من جالب بود. از جمله اینکه یکی از راههای فرار از سرما که در این برنامه توصیه می شد ساختن گودالی در برف و اقامت شبانه در آن بود که اختلاف دمایی تا ده درجه را با محیط بیرون تضمین می کند. یاد دیماه سال 1367 افتادم ، زمانیکه در آزمایشگاه بیمارستان پارس آباد مغان شاغل بودم و معمولا آخر هفته ها اگر آنکال آزمایشگاه نبودم به منزل پدریمان در اردبیل برمی گشتم.&lt;br /&gt;در یکی از این مسافرتهای چهار ساعته بین پارس آباد و اردبیل تصمیم گرفته بودم با یکی از آمبولانسهایمان همسفر جمشید ، راننده جوان و سختی کشیده ی آن باشم. جمشید چند سالی راننده آمبولانس نیسان بیمارستان بود. در آن روز سرد زمستانی یخچال بانک خون بیمارستان را با کیسه های خونی که تاریخ انقضایشان نزدیک بود پر کردم و قرار بر این بود که بعد از تعویض آنها با کیسه های خون جدیدتر در پایگاه انتقال خون اردبیل روز بعد به سمت پارس آباد برگردیم. حدود ظهر از پارس آباد حرکت کردیم و در طول مسیر از شهر گرمی گذشتیم. به بخش لاری که رسیدیم ، عقربه باک بنزین مقداری بنزین را نشان می داد غافل از اینکه هر آنچه را عقربه نشان می داد آبی بود که از ذوب شدن برف بر روی بدنه آمبولانس و از راه در باک بنزین به داخل آن راه پیدا کرده بود. فاصله بخش لاری تا اردبیل حدود 40 کیلومتر بیشتر نیست و به همین خاطر ، جمشید تصمیم گرفت که باک آمبولانس را در اردبیل پر کند. هوا تازه تاریک شده بود که از روستای سمیان هم گذشتیم و حدود بیست کیلومتر بیشتر با اردبیل فاصله نداشتیم. اما دیگر بنزینی باقی نمانده بود و با کشیده شدن آب به داخل کاربوراتور ، موتور خاموش شد. تلاش جمشید برای روشن کردن موتور به جایی نرسید و نهایتاً با سرد شدن سریع موتور تمام آب کشیده شده به داخل پمپ بنزین در عرض چند دقیقه یخ بست. ما از این اتفاقات بی خبر بودیم. اتومبیلی از جاده نمی گذشت و هر نیم تا یک ساعتی که کامیونی از کنار ما عبور می کرد به فریادهای کمک و صدای آژیر آمبولانس بی اعتنا بود. هوا سوز برنده ای داشت و بسیار سرد بود. تمام تلاش ما در بکار انداختن موتور بی نتیجه ماند و چاره ای جز این نداشتیم که در داخل آمبولانس بنشینیم و منتظر بمانیم. در آن سالها هنوز استفاده از تلفن همراه امکان پذیر نشده بود و وسیله ای برای تماس گرفتن نداشتیم. کم کم سرمای محیط به داخل آمبولانس نفوذ کرده بود. کف پا و دستهای ما بی حس شده بودند و هر دو بر روی صندلی آمبولانس چمباتمه زده بودیم تا بلکه بهتر بتوانیم گرمای بدنمان را حفظ کنیم. ساعتها به همین ترتیب گذشت تا اینکه جمشید تصمیم گرفت در میان برف و بوران خود را به چراغهایی که در دوردستها سو سو می زد برساند به امید اینکه شاید چند لیتر بنزینی بتواند پیدا کند. ساعتی گذشت و هنوز از جمشید خبری نبود. من لباس گرمی به تن نداشتم و هر لحظه حمله سرما شدیدتر می شد و فشار بوران برف تکانهای شدیدی به آمبولانس می داد. کم کم از برگشتن جمشید نا امید می شدم. هزاران فکر به ذهنم خطور میکرد. برودت هوا خیلی زیاد بود و احتمال بروز هر اتفاقی  دور از ذهن نبود. افکار مختلف در مغزم مرور میشد تا اینکه در میان سیاهی شب سایه های جمشید را که بر روی سفیدی  برف  از دور نمایان می شد دیدم. او در حالیکه شدیداً احساس سرما می کرد ، دست پر از راه رسید اما چون از یخ بستن پمپ بنزین خبر نداشتیم باز هم موتور روشن نشد. این آخرین فکر ما هم با شکست مواجه شده بود. دو باره دقایقی ناامیدانه گذشت تا اینکه فکر جالبی به سر جمشید زد. او زیر آمبولانس دراز کشید و بنزین را دوباره از باک خالی کرد. بعد با تکه شیلنگی ، گالن محتوی بنزین را با یک اختلاف ارتفاع مختصر مستقیماً به کاربوراتور وصل کرد. به این ترتیب پمپ بنزین از مسیر جریان بنزین حذف شد. با چند بار استارت زدن ، موتور شروع به کار کرد و با در موتور نیمه باز و ریپ زدن مداوم که یک دنیا برای ما ارزش داشت مسیر بیست کیلومتری تا اردبیل در مدت حدود یک ساعت طی شد. با رسیدن به پمپ بنزین ورودی اردبیل و گرم شدن موتور ، یخ پمپ بنزین هم باز شده بود و با پرکردن باک و اتصال پمپ بنزین ، موتور به روال عادی خود شروع به کار کرد و ما به منزل رسیدیم. در حالیکه هنوز در کنار بخاری ، بی حسی دست و پاهایم از بین نرفته بود ، اخبار ساعت ده و نیم تلویزیون ، سرمای اردبیل را 28 درجه زیر صفر اعلام کرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/S0rz1SrZBiI/AAAAAAAAAb0/QkR5OmmVhmQ/s1600-h/29391230.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/S0rz1SrZBiI/AAAAAAAAAb0/QkR5OmmVhmQ/s400/29391230.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5425416797993633314" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;حوالی روستای سمیان (عکس از عزیز نامور)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-4350051730888178225?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/4350051730888178225/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=4350051730888178225' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4350051730888178225'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4350051730888178225'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2010/01/4.html' title='خاطرات قیرگون من 4'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/S0rz1SrZBiI/AAAAAAAAAb0/QkR5OmmVhmQ/s72-c/29391230.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1194044534076879094</id><published>2009-11-22T09:58:00.005+03:30</published><updated>2009-11-22T12:19:19.067+03:30</updated><title type='text'>ارتباط ایرانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;وقتی که داریوش هخامنشی مصر را در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح تصرف کرد ، به دلیل اهمیت راه دریایی میان مصر و ایران دستور ساخت آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه را از راه نیل در اواخر سدهٔ ششم پیش از میلاد داد تا کشتی‌های ایرانی بتوانند به راحتی از آن عبور کنند. سرپرستی ساخت این آبراه را مهندس «ارتاخه» از مهندسان ایرانی عصر هخامنشی به عهده داشت. با این حال آبراهی که داریوش در آن زمان حفر کرد با آبراه کنونی که در سال ۱۸۶۹ میلادی حفر شد، اختلاف‌هایی دارد. به یادبود این کار بزرگ جهانی که به دستور داریوش انجام شده بود، لوحی سنگی با خطوط میخی پارسی، عیلامی، بابلی و مصری در آنجا نصب گردید:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(204, 0, 0); font-weight: bold;"&gt;« منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی که در آنها تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها، پسر ویشتاسب هخامنشی... من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم، امر کردم این کانال را بکنند از «پی‌رو» نیل که از مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند. این آبراه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتی‌ها از مصر بوسیله این کانال به‌سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود. »&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Marshall_McLuhan"&gt;Marshall Mcluhan &lt;/a&gt;نظریه پرداز مشهور آمریکایی در زمینه ارتباطات ، تاریخ را به سه عرصه ارتباطی شفاهی (شنیداری)، گوتنبرگی (چاپ) و مارکونی (رسانه های الکتریکی) تقسیم بندی کرده و می گوید هرکدام از این عرصه ها در هر کشور و ملتی رخ داده است و تحولات عمیق و ساختاری بر نظام و فرهنگ آن جامعه ایجاد کرده است. او در ادامه ی توصیف جهان مارکونی در پیش بینی ژول ورنی خود به فرضیه دهکده جهانی می رسد و از گسترش نامحدود ارتباطات تا رسیدن به این دهکده (جهانی شدن) و مضرات و فواید آن سخن می گوید. پیش بینی مک لوهان در شکل گیری دهکده ی جهانی پنجاه سال بعد از انتشار کتاب او به سال 1964 یعنی سال 2014 بوده است ، در حالیکه این دهکده در سال 1990 با ایجاد اولین وب سرورها و ارسال DBS به جو زمین ساخته شد. یاهو در سال 1994 شروع به کار کرد و هر روز این دهکده کوچکتر شد.&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بررسی سیر این نظریه در ایران از سوی آقای دکتر مهدی محسنیان راد او را به این نتیجه رساند که فضای ایرانی دارای یک عرصه و یا سیر دیگر بین شفاهی و گوتنبرگ نیز بوده است که خود باعث نگارش کتاب ایران در چهار کهکشان ارتباطی شده است. او این عرصه جدید را به یاد دو مرد مؤثر در آن (داریوش و مانی) کهکشان دارمانی نام نهاده است. بر اساس نظریه او ایران در عصر داریوش به علت حوادث دوره کمبوجیه و وسعت بزرگ سرزمین ایران نیازمند یک سیستم ارتباطی بسیار سریع و کاربردی می شود و او با ایجاد شبکه ای از برجهای مخابراتی نوری که با دو نوع آتش رنگی کار می کرده است و ابداع الفبایی 36 حرفی برای استفاده در این برجها توانسته به نوعی اولین سیستم تلگرافی تاریخ را در عصر خود در 2500 سال پیش ایجاد نموده و توانسته امپراطوری عظیم هخامنشی را برای بیش از پنجاه سال اداره کند. این سیستم عملا ایران را از فضای شفاهی فراتر برده و به جهانی جدید کشانده است. سیستمی که هیچ کشوری گذار از آن را تجربه نکرده است. آثار این سیستم هنوز در جاهایی از پاسارگاد تا دوردست ترین نقاط غربی قلمروی هخامنشی به صورت سنگهای دو سوراخه ای مشاهده میشود که در مواردی از جایگاه اصلی خود بر بلندای کوهها رها شده و در جایی پایین دست تر باقی مانده است. این سنگها در برخی نقاط ایران به دلیل بزرگی و داشتن دو سوراخ که احتمال بستن زنجیری به آنرا داده اند به اشتباه به پیل بند معروف شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Swjwg2t2S7I/AAAAAAAAAbY/uNo4ykTcQxw/s1600/800px-Map_of_the_Achaemenid_Empire.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 194px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Swjwg2t2S7I/AAAAAAAAAbY/uNo4ykTcQxw/s400/800px-Map_of_the_Achaemenid_Empire.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5406835799892577202" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;قلمرو ایران در زمان داریوش هخامنشی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;بر اساس تحقیقات و مدارک موجود، ایرانیان در دوره اشکانیان با ظهور مردی به نام مانی که مبدع آیینی تازه بوده که تبلیغات مذهبی و آیینی آن بر تصویر و نوشته متکی بوده است نیازمند توسعه ارتباطات می شود. پس در آن زمان نوع خاصی از چاپ به صورت ابتدایی در سرزمینی که آن زمان جزو ایران بوده شکل گرفته است.&lt;br /&gt;در دوره اسلامی نیز ایران مرکز علمی و فرهنگی جهان می شود که برای ارائه این علوم و فرهنگ شبکه وسیعی از وراقان (کاغذسازان، کاغذفروشان، کتاب فروشان، صحافان، رونویسان یا تکثیرگران) به کمک صدها کتابخانه و صنعت گران دیگر که مورد حمایت شدید حاکمان بوده اند اوج تمدن و فرهنگ ایرانی و اسلامی را بنیان می نهند. اما کارهای بزرگی که به همت این وراقان صورت گرفته بود با هجومهای متعدد اقوام مختلف در طول سیصد سال به آتش کشیده شد به طوری که امروز نسخ خطی با قدمت بیشتر از هفتصد سال در ایران موجود نیست و تقریباً تمام آثار نوشتاری دوران قبل تر به همراه کتابخانه ها و دستاوردهایش بکلی نابود شده است.&lt;br /&gt;دکتر محسنیان راد با نگاهی به عصر دهکده جهانی و جهانی شدن و نگاهی به مصائب و مزایا آن نظریه ای جدید به نام « بازار پیام »  ( Message Bazaar ) را ارائه می دهد که در آن با توسعه بی سابقه ارتباطهای فردی عملا نوعی از ارتباط شکل می گیرد که بسیار شخصی اما گسترده است. در این بازار مشکل زبان وجود ندارد و هر فرد یک رسانه است. من و امثال من در این بازار با وبلاگ و یا وب پیجمان دستفروش و یا تک فروشی هستیم که در مقایسه با سایتی مثل سایت  CNN که یک مغازه دو دهنه در بهترین جای بازار است چیز قابلداری برای عرضه نداریم. گرچه گاهی یک دستفروش و یا یک مغازه زیر پله ای ممکن است درآمد بیشتری نسبت به یک حاج آقای صاحب دو دهنه مغازه داشته باشد! در چنین بازاری تعامل به قدری شدید خواهد بود که سکوتی که سالها در ایران ما ترویج شده در آن جایی ندارد. در چنین بازاری هر کسی سکوت اختیار کند عرصه را باخته. در چنین شرایطی چگونه و چرا ارتباطات ما از آن ارتباطات  در کهکشان دارمانی به این وضعیت اسفبار فعلی رسیده که در گستره جهانی ، سرعت ارتباط اینترنتی ما مایه تمسخر شده و در عین حال به فکر انواع روشهای محدود سازی این ارتباطات هستیم؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1194044534076879094?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1194044534076879094/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1194044534076879094' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1194044534076879094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1194044534076879094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='ارتباط ایرانی'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Swjwg2t2S7I/AAAAAAAAAbY/uNo4ykTcQxw/s72-c/800px-Map_of_the_Achaemenid_Empire.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-799210977387000515</id><published>2009-09-12T13:28:00.015+04:30</published><updated>2009-11-17T09:25:06.355+03:30</updated><title type='text'>گویچه های سرخ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;حتماً تاکنون آزمایشهای بالینی متعددی انجام داده اید و در بین آزمایشهای مختلف به صفحه مربوط به آزمایشهای خونشناسی (Hematology) برخورده اید. در این صفحه انواع سلولهای خون شامل گلبولهای سفید و سرخ و پلاکتها مورد بررسی قرار می گیرند، اما آنچه که با دید تخصصی تری گزارش می شود گلبولهای قرمز هستند که به دلیل اهمیت خاصی که در شناسایی انواع کم خونی ها و بیماریهای خونی دارند بیشتر مورد توصیف قرار می گیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SvESSfkeNUI/AAAAAAAAAag/muX7zlhEn2o/s1600-h/RedBloodCells1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5400117537115354434" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 251px; CURSOR: pointer; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SvESSfkeNUI/AAAAAAAAAag/muX7zlhEn2o/s320/RedBloodCells1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;گلبولهای قرمز خون به دلیل شرایط خاص و وظیفه ی بخصوص و خطیری که به عهده ی آنها گزارده شده است شکل خاصی دارند (تصویر بالا) که بهترین شکل ممکن برای عبور از مویرگهای باریک در عین داشتن سطح تماس وسیع و کافی برای مبادله اکسیژن و دی اکسید کربن در ریه ها و بافتها است. این سلولهای خونی در طی مراحل ساخت خود در مغز استخوان به تدریج هسته ی خود را از دست می دهند و به همین خاطر در جریان خون ، گلبولهای قرمز نرمال فاقد هسته بوده و تنها به صورت کیسه ای ، ماده هموگلوبین را حمل می کنند. هموگلوبین همان ماده ی قرمز رنگی است که با اکسیژن و یا دی اکسیدکربن اتصال موقتی ایجاد کرده و موجب انتقال آنها بین بافتها و ریه ها می شود. اگر چنین کیسه ای برای حمل و نقل هموگلوبین وجود نداشته باشد ، به زودی هموگلوبین در کبد به بیلی روبین تبدیل شده باعث زرد شدن فرد و ایجاد مشکلات بسیاری می شود. گویچه های سرخ به دلیل نداشتن هسته که در واقع مرکز فرماندهی سلول و کنترل کننده ی بسیاری از فعالیتهای حیاتی سلول است عمر کوتاهی دارند و در عرض حدود 120 روز عمرشان به پایان می رسد. در پایان این دوره ی 120 روزه گلبولهای قرمز در گورستانشان در طحال تجزیه می شوند و به جای آنها گلبولهای جدید در مغز استخوان ساخته می شوند. در صورتی که روند تجزیه و ساخت ، طبیعی باشد تعداد گلبولها تقریبا باید ثابت بماند. گلبولهای قرمز طبیعی همچنین از نظر شکل و اندازه باید تا حدود زیادی شبیه هم باشند.&lt;br /&gt;در قسمتی از برگه ی مربوط به آزمایشهای خونشناسی مواردی مربوط به شکل شناسی (Morphology) گلبولهای قرمز ذکر میشود که ارزش بالینی فراوانی در تشخیص بیماری های خونی دارند. معمولا کسی که کار بررسی شکل شناسی گلبولها را انجام می دهد شخص با تجربه ای است که لام تهیه شده از بیمار را که به روش خاصی رنگ آمیزی شده در زیر میکروسکوپ ملاحظه کرده و با دید کلی گلبولهای قرمز را مورد ارزیابی قرار می دهد. اصطلاحاتی که در این مورد بکار می روند بسته به شکل ، اندازه و رنگ گلبولها بسیار متعدد هستند که مهمترین آنها عبارتند از :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Poikilocytosis اختلاف در شکل گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;Anisocytosis اختلاف در اندازه ی گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;Hypochrome کم رنگ بودن گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;Hyperchrome پررنگ بودن گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;موارد فوق برحسب شدت مشاهده به صورت Trace یا مختصر، + ، ++ ، +++ گزارش می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهمترین اصطلاحات مربوط به شکل و اندازه نیز عبارتند از :&lt;br /&gt;Microcytosis ریز بودن گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;Macrocytosis درشت بودن گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;Target cell شبیه بودن گلبولهای قرمز به هدف تیراندازی یا Target&lt;br /&gt;Teardrop cell شبیه بودن گلبولهای قرمز به قطره اشک&lt;br /&gt;Ovalocyte بیضی بودن گلبولهای قرمز&lt;br /&gt;موارد فوق هم برحسب شدت مشاهده به صورت Trace یا مختصر، + ، ++ ، +++ گزارش می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستگاههایی که در بخش خونشناسی به کار می روند مستقیما قادر به تشخیص شکل شناسی گلبولهای قرمز نیستند اما شاخصهایی را اندازه گیری میکنند که با شکل شناسی گلبولها مربوط بوده ، آنها را در صورت وجود تأیید می کنند. برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد :&lt;br /&gt;- برحسب اینکه هموگلوبین اندازه گیری شده توسط دستگاه ، کم و شدت این کم بودن چقدر باشد Hypochrome و شدت آن تأیید میشود.&lt;br /&gt;- برحسب اینکه هموگلوبین اندازه گیری شده توسط دستگاه ، زیاد و شدت این زیاد بودن چقدر باشد Hyperchrome و شدت آن تأیید میشود.&lt;br /&gt;- شاخصهایی به نام MCH یا Mean Corpuscular Hemoglobin و MCHC یا Mean Corpuscular Hemoglobin Concentration بوسیله دستگاههای خونشناسی اندازه گیری میشوند که به ترتیب میزان متوسط هموگلوبین هر گلبول قرمز و میزان متوسط غلظت هموگلوبین گلبولهای قرمز را نشان میدهد و از این نظر با در نظر گرفتن اینکه مقادیر اندازه گیری شده چقدر با مقادیر طبیعی اختلاف داشته باشند ، می توان Hypochrome بودن و یا Hyperchrome بودن و شدت آنها را تأیید کرد.&lt;br /&gt;- شاخصی به نام MCV یا Mean Corpuscular Volume بوسیله دستگاههای خونشناسی اندازه گیری میشود که در واقع نشان دهنده ی حجم متوسط گلبولهای قرمز بوده و برحسب اینکه مقدار آن کمتر از مقدار طبیعی باشد Microcytosis و بیشتر از مقدار طبیعی باشد Macrocytosis تأیید میشود.&lt;br /&gt;- مشخصه ای به نام RDW یا Redcell Distribution Width بوسیله ی دستگاههای خونشناسی اندازه گیری می شود که در واقع درصد اختلاف اندازه ی گلبولهای قرمز را نشان میدهد. بنابراین هرچه RDW بالاتر از مقدار طبیعی باشد Anisocytosis هم شدت بیشتری دارد.&lt;br /&gt;برای بیماریهای مختلف خونی ترکیب متفاوتی از مقادیر غیرنرمال آزمایشهای بالا وجود دارد که بسیار گسترده و متفاوت هستند و متخصص خونشناس به راحتی با مشاهده ی این ترکیب متفاوت مقادیر غیرنرمال پی به بیماری خاص میبرد. به عنوان نمونه در بیماری تالاسمی که نوعی کم خونی ژنتیک شایع است و برحسب شدت آن به دو دسته ی اصلی ماژور و مینور تقسیم میشود تابلوی بیماری از نظر آزمایشگاهی به صورت زیر است :&lt;br /&gt;Poikilocytosis .......مثلا ++&lt;br /&gt;Anisocytosis .........مثلا +&lt;br /&gt;Hypochrome.........مثلا ++&lt;br /&gt;Microcytosis.........مثلا ++&lt;br /&gt;Targetcell.............مثلا +&lt;br /&gt;هموگلوبین پایین تر از نرمال - تأیید کننده ی Hypochrome&lt;br /&gt;MCH و MCHC پایین تر از نرمال - تأیید کننده ی Hypochrome&lt;br /&gt;MCV پایین تر از نرمال - تأیید کننده ی Microcytosis&lt;br /&gt;RDW بالاتر از نرمال - تأیید کننده ی Anisocytosis&lt;br /&gt;Targetcell یکی از معروفترین اشکال قابل مشاهده در خون بیمار مبتلا به تالاسمی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SqtmLhtryDI/AAAAAAAAAZA/M1CZ1rszJzw/s1600-h/Normal_blood_smear.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5380506528038766642" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 393px; CURSOR: pointer; HEIGHT: 257px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SqtmLhtryDI/AAAAAAAAAZA/M1CZ1rszJzw/s400/Normal_blood_smear.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;لام تهیه شده از خون یک فرد نرمال&lt;br /&gt;فلش قرمز گلبول قرمز نرمال ، فلشهای سیاه پلاکتها و فلش آبی نوعی از گلبول سفید را نشان میدهند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SqtoMcgAnUI/AAAAAAAAAZg/FKVL9aQ3xGE/s1600-h/beta+thal+major.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5380508742842359106" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: pointer; HEIGHT: 264px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SqtoMcgAnUI/AAAAAAAAAZg/FKVL9aQ3xGE/s400/beta+thal+major.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;لام تهیه شده از یک فرد مبتلا به بیماری تالاسمی&lt;br /&gt;به Hypochrome و Microcyte بودن سلولها و همچنین مشاهده سلولهای Target توجه کنید&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-799210977387000515?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/799210977387000515/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=799210977387000515' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/799210977387000515'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/799210977387000515'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='گویچه های سرخ'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SvESSfkeNUI/AAAAAAAAAag/muX7zlhEn2o/s72-c/RedBloodCells1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1903205385143719418</id><published>2009-07-30T14:46:00.015+04:30</published><updated>2009-08-05T17:48:19.867+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قیرگون من'/><title type='text'>بودن و نبودن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یک ساعتی بود که در مسیر شهرک الهیه ی کرمانشاه راه میرفتم. هنوز خستگی راه دیروز از تنم بیرون نیامده بود و خواب و بیداری شب پیش در &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/07/2.html"&gt;مسجد ترکهای کرمانشاه &lt;/a&gt;سیرم نکرده بود. گاهی اتومبیلی نظامی از کنارم می گذشت و من همچنان ساک بر دوش راه میرفتم. کم کم سنگینی ساکم بیشتر احساس میشد و سرمای دیمای کرمانشاه از لا به لای یقه ی اورکتم به جانم می نشست. ساعتی بعد به قرارگاهی از سپاه در شهرک الهیه رسیدم. قرارگاهی که اولین روز آمدن ما به کرمانشاه شبی را در آنجا منتظر مانده بودم تا صبح روز بعد آمبولانسی گل مالیده مرا به شیخ سله برساند. آن روز تکه ای ترکش به ابعاد یک خربزه که از بمباران همان حوالی برداشته بودند و به عنوان درگیر از آن استفاده کرده بودند با آن هیکل نخراشیده اش سخت باعث تعجب من شده بود.&lt;br /&gt;باید خودم را به بیمارستان پشتیبانمان در طاق بستان می رساندم ، جایی که مجروحین جنگی را بعد از رسیدگی های اولیه و احیاناً رساندن خون و سرم و داروهای مسکن و غیره به آنجا می فرستادیم و به این ترتیب میتوانستم با یکی از آمبولانسها که مجروحی را با خود به کرمانشاه آورده بود به شیخ سله برگردم. بالاخره تویوتا لندکروزی از الهیه مرا به بیمارستان رساند. در قسمتی از محوطه بیمارستان که آمبولانسهای اعزامی از جبهه در آنجا پارک میکردند حجت یکی از شش راننده بیمارستان صحرایی مان در شیخ سله را دیدم و خوشحال بودم که وسیله ای برای باز گشت به جبهه هست. حجت راننده خوش ذوقی بود و معمولا در مسیر برای درکردن خستگی راه شعرهای پرشوری برایمان می خواند. نهارمان را که خوردیم یکی دو نفر دیگر هم آمدند تا هم سفر ما به شیخ سله باشند و می توانستیم کم کم حرکت کنیم اما شب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بلند دیماه ، پیش روی ما بود و حدود پنج ساعت به سمت مرز باید پیش می رفتیم. حجت برای رفتن حرفی نداشت اما این جاده ی پنج ساعته مخصوصا از حدود شهر جوانرود به بعد بسیار نا امن بود و برای اعزام مجروح به کرمانشاه در شب ، همیشه دو وانت تویوتا لندکروز که هر کدام یک قبضه تیربار &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/DShK"&gt;&lt;span dir="LTR" style=""&gt;DShK&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;( معروف به دوشکا ) بر پشت آنها سوار بود آمبولانس را اسکورت میکردند و حتی گاهی در نقاط مشکوک ، این تیربارها بی هدف شلیک میکردند و بعد از اطمینان از گذشتن آمبولانس از خطر ، به جبهه برمی گشتند. مقرهای تأمین جاده هم که هر چند کیلومتر در طول مسیر بودند معمولا از ساعتی به بعد بدون اسکورت اجازه تردد نمی دادند. با این وجود نمی دانم چرا ما هم با حجت هم عقیده شدیم و به راه افتادیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SnGFrvqmBuI/AAAAAAAAAXw/f3-bEd27uRc/s1600-h/Sheikhsaleh.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 255px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SnGFrvqmBuI/AAAAAAAAAXw/f3-bEd27uRc/s400/Sheikhsaleh.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5364215617750959842" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;کم کم هوا تاریک میشد و ما هم کم کم به قسمتهای نا امن مسیر می رسیدیم. به اولین مقر تأمین جاده که رسیدیم حجت بهانه ی کمبود آمبولانس و اینکه حتماً باید خودمان را به جبهه برسانیم و دلایلی این چنین را امتحان کرد و چون مقبول افتاد در مقرهای دیگر هم تکرار کرد. کم کم به گردنه های دره ی شهدا میرسیدیم جایی که مسیر ، بسیار پر پیچ و خم بود و در سر هر پیچ احتمال کمین و حمله زیاد بود. به یاد داشتم اولین روزی که از این مسیر با آمبولانسی دیگر گذشته بودم در جایی در اوج گردنه که بعد از آن سراشیبی شروع می شد بر روی تابلوی بزرگی نوشته بودند « اینجاست جلوتر می رود سر از بدنها » و جای تعدادی گلوله بر روی آن نقش بسته بود. از کنار این تابلو هم گذشتیم و حجت رسیده بود به شعری از حسین سرفراز:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تو بودن هم عذابی بود ، بی تو بودن هم عذابی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تو بودن&lt;br /&gt;ای که در چشم تو دیدم&lt;br /&gt;آسمان آبی فردای روشن&lt;br /&gt;با تو بودن آبشار گیسوانت را&lt;br /&gt;شعر شفاف نگاهت را&lt;br /&gt;مخمل سرخ لبانت را&lt;br /&gt;خوب دیدن&lt;br /&gt;سیر دیدن&lt;br /&gt;با تو بودن هم عذابی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی تو بودن&lt;br /&gt;ای شبم&lt;br /&gt;تاریکی ام&lt;br /&gt;ای دروغ نازنین هستیم&lt;br /&gt;بی تو بودن چون غروب خسته ی پائیز&lt;br /&gt;سوت بودن&lt;br /&gt;کور بودن&lt;br /&gt;بی تو بودن هم عذابی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تو بودن ، بی تو بودن&lt;br /&gt;بی تو بودن ، با تو بودن&lt;br /&gt;سرگذشت روزهای رفته ام&lt;br /&gt;با تو بودن هم عذابی بود&lt;br /&gt;بی تو بودن هم عذابی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شعر حجت مرا به سبزی بی پایان محوطه دانشگاه تبریز ، از زیر پوست شب به زیر &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/06/blog-post.html"&gt;تونل شاخ و برگ درختان زبان گنجشک دانشگاه &lt;/a&gt;پرتاب کرده بود.&lt;br /&gt;سر انجام از آخرین پیچها و مقرهای تأمین جاده هم گذشتیم و ساعت 9 شب جایی در یکی از دره های مرزی ایران و عراق حوالی روستای جنگ زده و با خاک یکسان شده ی شیخ سله به بیمارستان زیر زمینی صحرایی مان رسیدیم و ساعتی بعد چند مجروح دلیل اجازه تردد ، آمدن و سالم رسیدن ما به بیمارستان بود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1903205385143719418?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1903205385143719418/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1903205385143719418' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1903205385143719418'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1903205385143719418'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/07/blog-post_30.html' title='بودن و نبودن'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SnGFrvqmBuI/AAAAAAAAAXw/f3-bEd27uRc/s72-c/Sheikhsaleh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-4049255141027066230</id><published>2009-07-16T10:05:00.005+04:30</published><updated>2009-07-16T13:57:32.783+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهای من'/><title type='text'>تکرار فاجعه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نیم ساعتی بود که سر کلاس درس فیزیولوژی گیاهان زراعی منتظر استادمان دکتر غلامحسین سرمدنیا نشسته بودیم و او هنوز نیامده بود. از او بعید بود سر ساعت در کلاس نباشد و دیر آمدن او خیلی غیر عادی بود. متأسفانه ساعتی بعد با خبر شدیم که هواپیمای حامل او در مسیر اصفهان به تهران جایی در حوالی کاشان سقوط کرده و کلیه مسافرین و خدمه هواپیما جان باخته اند. برای ما خبر بسیار ناگواری بود و میدانستیم که این خبر برای کل دنیا هم باید خبر ناگواری باشد. مرحوم دکتر سرمدنیا که استاد درس فیزیولوژی دانشگاه اصفهان بود تنها ویراستار ایرانی و دائم مجله &lt;a href="http://agron.scijournals.org/"&gt;Agronomy Journal&lt;/a&gt; آمریکا و سرآمدترین استاد این درس در ایران و یکی از بهترینها در دنیا بود. او هر هفته از اصفهان برای تدریس این درس به تهران می آمد و یکی از اساتید پروازی ما بود. او جنبه های بسیار مهمی از کاربرد  ریاضیات در محاسبه شاخصهای فیزیولوژیک گیاهان زراعی در طول فصل رشد یافته بود که کاربرد عملی فراوانی در محاسبه این شاخصها مثل CGR ، RGR ، NAR ، LAI و تغییرات این شاخصها نسبت به یکدیگر داشت و من در نگارش &lt;a href="http://manzelsabz.tripod.com/FTT.htm"&gt;پایان نامه ام &lt;/a&gt;با اندازه گیری خصوصیاتی از گیاه مورد بررسی ام با استفاده از این ایده ها شاخصهای فیزیولوژیک را محاسبه کرده ام. گرچه از مرحوم پروفسور سرمدنیا مقالات و کتب بسیاری به یادگار مانده است که هنوز با وجود پیشرفت علم ارزش بسیاری دارند و دانش آموختگان زیادی در محضر او کسب علم نموده اند ، فقدان او در حال حاضر معضل بزرگی است که جبران شدنی نیست. یادش گرامی باد.&lt;br /&gt;دیروز صبح ساعت یازده و سی دقیقه بار دیگر فاجعه ای دیگر در سقوط هواپیماهای مسافربری ایران به وقوع پیوست و یک بار دیگر یک فروند هواپیمای توپولف متعلق به شرکت هوایی کاسپین که از تهران به مقصد ایروان در حال پرواز بود تنها 17 دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه در حوالی قزوین سقوط کرد و 168 نفر دیگر از هم وطننان ما جان باختند. در بین این افراد ورزشکاران تیم ملی نوجوانان جودو ایران به همراه مربیهایشان هم حضور داشتند و خدا میداند که چه نخبه های دیگری هم در این بین بودند که دیگر در بین ما نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Sl7xzpQaYqI/AAAAAAAAAXY/Z5QSpW1O4x4/s1600-h/Topolov.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 234px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Sl7xzpQaYqI/AAAAAAAAAXY/Z5QSpW1O4x4/s320/Topolov.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5358986476167783074" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;از این قبیل حوادث در طول این سالها در سقوط هواپیماهای مختلف توپولف و سی 130 و یاک و مواردی دیگر از این دست اتفاق افتاده اند و به یاد دارم که من هم بارها در دوران اشتغال در شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی با همین شرکت هواپیمایی و با همین نوع هواپیماها و به احتمال زیاد با همین هواپیمای سقوط کرده ی خاص به اهواز رفته و یا به تهران برگشته ام. «&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; ما می توانیم &lt;/span&gt;» برای رفاه حال مردم هواپیمای مسافربری خوب نداشته باشیم اما تا کی این توانستنها در این جنبه نیز امنیت ما را تا این حد به خطر می اندازد!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-4049255141027066230?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/4049255141027066230/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=4049255141027066230' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4049255141027066230'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4049255141027066230'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='تکرار فاجعه'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Sl7xzpQaYqI/AAAAAAAAAXY/Z5QSpW1O4x4/s72-c/Topolov.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8310192153045267576</id><published>2009-06-27T17:08:00.003+04:30</published><updated>2009-11-04T09:10:27.475+03:30</updated><title type='text'>بدون شرح</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SvETvaLvoLI/AAAAAAAAAbQ/iyKP1oZLpqc/s1600-h/572192-lg.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SvETvaLvoLI/AAAAAAAAAbQ/iyKP1oZLpqc/s400/572192-lg.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5400119133397295282" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SkszE4pUZgI/AAAAAAAAAXI/RZ6aNFAxHbs/s1600-h/No.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8310192153045267576?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8310192153045267576/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8310192153045267576' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8310192153045267576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8310192153045267576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='بدون شرح'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SvETvaLvoLI/AAAAAAAAAbQ/iyKP1oZLpqc/s72-c/572192-lg.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8940995095167089417</id><published>2009-03-28T08:58:00.005+04:30</published><updated>2009-08-20T13:25:32.830+04:30</updated><title type='text'>شکر یا قطران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;هر آمدنی رفتنی دارد. بالاخره عمر کار من در شرکت توسعه نیشکر وصنایع جانبی هم به سر آمد و بعد از حدود 9 سال و چند ماه کار بی امان ، زمان رفتن از این شرکت فرا رسید. از دیماه سال 1378 هم زمان با شروع به کار من در این شرکت و به موازات انجام مراحل اجرایی پروژه ها در زمینه های مختلف ، اولین کارخانه شکر در شعیبیه در بهمن ماه همان سال افتتاح شد. از آن زمان تا کنون که آخرین و هفتمین کارخانه ی شکر، در کشت و صنعت دهخدا در شرف افتتاح است کار آماده سازی اراضی زراعی در 84000 هکتار همراه با صنایع جانبی شکر نیز به اتمام رسیده است که از جمله این صنایع جانبی می توان به کارخانجات تخته صنعتی (MDF) خمیرمایه و الکل صنعتی و خوراک دام اشاره کرد. به این ترتیب خوزستان (به معنی شکرستان) و اهواز (همان اخواز که جمع خوز به معنی شکر است) که زمانی دور مهد شکر ایران و حتی منطقه بود و به دلایل مختلف امکان کشت نیشکر به جز نواحی محدود شمالی این استان در کشت و صنعتهای کارون ، میان آب و هفت تپه امکان پذیر نبود ، دوباره به آن شوکت گذشته نزدیک شد. زمانی در ابتدای فعالیتهای اجرایی شرکت ما ، اراضی حاصلخیز و مستعد خوزستان برای کشت نیشکر بخصوص در جنوب اهواز به درجه ای از شوری خاک رسیده بودند که اهالی محلی از آبگیرهای متعددی که در این اراضی به علت بالا آمدن سطح آب تحت الارض بوجود آمده بود، نمک جمع آوری می کردند. اکنون با اجرای تکنیکهای پیشرفته ی کاربرد لیزر در کارگذاری لوله های زهکش در این اراضی با استفاده از &lt;a href="http://manzelsabz.tripod.com/picgal1.htm"&gt;ماشین آلات مخصوص (ترنچر)&lt;/a&gt; درجه شوری به حد مناسب برای کشت نیشکر رسیده است. برای تجسم عظمت این کار تصور کنید تمام خیابانها و کوچه پس کوچه های ابرشهری مانند تهران را کنده باشند و در عمق (حدود دو متر) و شیبی مناسب لوله های مخصوص کار گذاشته باشند تا آبهای حاصل از شستشوی خاکهای فوقانی در آنها جاری شده و جایی تخلیه شود. البته به عظمت این کار، گرمای استثنایی و طاقت فرسای خوزستان را هم اضافه کنید. اضافه شدن تولید سالانه 700 هزار تن شکر در این هفت کارخانه ی شکر گرچه به کام عده ای شیرین نیست اما خود گام مهمی در کاهش وابستگی کشورمان به واردات این محصول مهم خواهد بود. در طول خدمت من در این شرکت ، شیرین ترین لحظات کاری من زمانی بود که در کشت و صنعت شعیبیه در آخرین طبقه ی کارخانه ی شکر به جایی تراس مانند میرفتم و سبزی بی پایان مزارع نیشکر اطراف کارخانه را تا دورترین افقها تماشا میکردم. یادش بخیر!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/So0PIkjlHeI/AAAAAAAAAYI/RTincC49wbA/s1600-h/Neishekar1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/So0PIkjlHeI/AAAAAAAAAYI/RTincC49wbA/s400/Neishekar1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371966570449149410" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;کار فعلی من در شرکت دخانیات ایران تازه آغاز شده و شاید اگر عمری باقی باشد روزی هم در مورد رفتن از آن هم جایی بنویسم اما کار چرخ بازیگر را ببینید که روزگاری معاش زندگی ما با شیرینی کام مردم بود و امروز به دود سیگار! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8940995095167089417?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8940995095167089417/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8940995095167089417' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8940995095167089417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8940995095167089417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='شکر یا قطران'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/So0PIkjlHeI/AAAAAAAAAYI/RTincC49wbA/s72-c/Neishekar1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-6221500007818277030</id><published>2009-02-21T16:39:00.005+03:30</published><updated>2009-03-01T20:05:29.792+03:30</updated><title type='text'>HDL و LDL</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;حتما در مورد خاصيت پاك كنندگي صابونها ميدانيد كه ملكولهاي صابون دو انتهاي آبدوست و آبگريز دارند كه از سمت آبگريز خود به لكه هايي كه اغلب چرب هستند متصل شده و از سمت آبدوست خود در آب حل ميشوند و به اين ترتيب خاصيت پاك كنندگي خود را نشان ميدهند. بدون اين واسطه ي صابوني ، آب به خاطر اينكه نميتواند چربيها را در خود حل كند ، مستقيما خاصيت پاك كنندگي چنداني ندارد. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در جريان خون انسان هم وضعيت مشابهي وجود دارد به طوري كه ملكولهاي چربي جذب شده از مواد غذايي چنانچه واسطه ي مناسبي براي انتقال در جريان آبي خون نداشته باشند به زودي دور هم جمع شده قطرات بزرگي را ميسازند كه در زمان كوتاهي موجب بند آمدن جريان خون ميشوند (آمبولي چربي). براي فايق آمدن بر اين مشكل ملكولهايي از پروتئينهاي خاص دور ملكولهاي چرب جمع شده گوي هاي آبدوستي را ميسازند كه به راحتي در جريان خون جا به جا ميشوند. به اين ترتيب اين گوي ها به خاطر هم نشيني ملكولهاي چرب (ليپيدها) با پروتئين ها ، ليپوپروتئين ناميده ميشوند و بر حسب اندازه ي اين گوي ها و ميزان تراكم آنها به دسته هاي مختلف تقسيم ميشوند. از جمله مهمترين اين گوي ها يا ليپوپروتئين ها LDL يا Low Density Lipoprotein (ليپوپروتئين با تراكم كم) و HDL يا High Density Lipoprotein (ليپوپروتئين با تراكم زياد) است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بسياري از مردم چنين تصور ميكنند كه كلسترول خطر بزرگي براي سلامتي انسان محسوب ميشود در حالي كه با توجه به اينكه كلسترول از نظر تركيب شيميايي متعلق به گروه استرول ها است براي ساخت هورمونهاي استروئيدي مانند هورمونهاي جنسي و همچنين كمك به ساخت سلولهاي بدن ، وجود آن به ميزان كافي در بدن ضروري است. اشتباه دوم مردم اينست كه فكر ميكنند بعضي كلسترولها خوب و بعضي بد هستند در حاليكه تنها يك نوع كلسترول وجود دارد. كلسترول موجود در زرده ي تخم مرغ دقيقا همان ساختاري را دارد كه كلسترول موجود در مغز انسان دارد يا به هورمون جنسي تبديل ميشود و يا در جدار سرخرگها رسوب ميكند. در واقع طبيعت هر نوع ليپوپروتئين كه به شكل گوي هاي كوچك و بزرگ كلسترول و تري گليسريد را در بدن جا به جا ميكند خوب و بد بودن آنرا تعيين ميكند. LDL به عنوان يك حامل گوي مانند ، كلسترول را در بدن منتقل كرده به بافتها و اعضاي مختلف بدن ميرساند اما اگر بدن بيش از نياز خود كلسترول داشته باشد LDL حامل آن از نظر اندازه كوچك شده دچار تغييرات شيميايي ميشود (اكسيد ميشود). اين قطعات كوچك و متراكم بسيار راحتتر از ديواره ي رگهاي خوني عبور ميكنند و در اين ديواره ها رسوب ميكنند (پلاك) و موجب التهاب و خونريزي به داخل بافت ميشوند. به تدريج اين پلاكها بزرگ شده موجب بند آمدن جريان خون ميشوند. بند آمدن جريان خون در بسياري از اعضا و بافتهاي بدن چندان مهم نيست و به خاطر وجود مسيرهاي فرعي فراوان براي جريان خون معمولا مشكل اساسي پيش نمي آيد. اما در اعضاي مهمي مثل قلب يا مغز مسيرهاي فرعي چنداني وجود ندارد و به همين خاطر بند آمدن خون در يك رگ خوني موجب قطع شدن جريان حياتي خون و رسيدن اكسيژن و مواد غذايي به بافت مربوطه شده و به زودي موجب سكته قبلي و مغزي ميشود (آيا تا كنون سكته ي عضو ديگري را شنيده ايد؟!!). به همين خاطر LDL به عنوان كلسترول "بد" معروف است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5308254055888551154" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 252px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Saq08ILDfPI/AAAAAAAAAWI/niPnwufteh4/s400/hdl-image.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;HDL برخلاف LDL ، كلسترول اضافي موجود در جريان خون را براي دفع به كبد ميرساند تا از طريق مدفوع دفع شود و به همين خاطر و دلايل ديگري از جمله خاصيت ضد اكسيد كنندگي و ضد التهابي و ضد انعقادي به عنوان كلسترول "خوب" معروف است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;راههايي براي افزايش HDL و كاهش LDL :&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;رويه ي زندگي تاثير فراواني در افزايش يا كاهش HDL دارد. تنها يك تغيير كوچك در عادات روزانه ميتواند شما را به اهدافتان در كنترل ميزان HDL نزديك كند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;1- سيگار نكشيد- سيگار كشيدن ميزان HDL را كاهش داده تمايل خون شما را به انعقاد افزايش ميدهد. سيگار كشيدن همچنين موجب تغييرات شيميايي در HDL شده ، از اثرات مفيد آن ميكاهد. كنار گذاشتن سيگار ميزان HDL را تا 10 درصد افزايش ميدهد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;2- وزن خود را در حد مناسب نگه داريد- در صورتيكه اضافه وزن داشته باشيد از دست دادن هر چند كيلو از وزن ، اثر بسياري در بهبود ميزان HDL دارد. به ازاي كمتر از سه كيلوگرم كاهش وزن HDL به ميزان 1 ميلي گرم در دسي ليتر افزايش پيدا ميكند. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;3- فعاليت بدني خود را افزايش دهيد- طي 2 ماه از آغاز تمرينهاي بدني متناوب ، HDL به ميزان 5 درصد افزايش پيدا ميكند. اين تمرينها كه به تمرينهاي هوازي معروفند شامل 30 دقيقه تمرين تند ، 5 بار در هفته است. تمرينهاي هوازي موجب افزايش تپش قلب و ميزان اكسيژن موجود در جريان خون ميشوند كه به عنوان نمونه ميتوان از پياده روي ، دويدن ، دوچرخه سواري ، شنا ، بازي بسكتبال ، جمع كردن برگها و هر فعاليتي كه موجب افزايش تپش قلب شود نام برد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;4- چربي هاي سالمتر مصرف كنيد- در يك ماده غذايي سالم ، بين 25 تا 35 درصد كل كالري مورد نياز بدن شما ميتواند از طريق چربي تامين شود. اما چربي هاي اشباع شده (جامد) بايد كمتر از 7 درصد كل كالري مورد نياز شما را تامين كنند. از غذاهاي حاوي چربيهاي اشباع شده و ترانس اجتناب كنيد. چربيهاي ترانس در بسياري از مارگارينها و محصولات بسته بندي شده تجاري و هر چيزي كه حاوي روغنهاي گياهي اشباع شده باشد وجود دارد. از طرف ديگر ، چربيهاي غير اشباع موجود در روغن زيتون ، بادام زميني و كلزا تمايل به بهبود قابليت ضد التهابي HDL دارند. مغز بادام زميني ، گردو ، فندق و همچنين ماهي و ساير غذاهاي حاوي اسيد چرب امگا 3 موارد خوبي براي افزايش HDL و كاهش LDL هستند. به ياد داشته باشيد كه در بين چربي هاي گياهي بدترين نوع آن در نارگيل وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;5- مصرف داروها - بعضي داروها براي كاهش LDL ، ممكن است موجب افزايش HDL شوند كه در بين اين داروها نياسين يا ويتامين B3 ميزان HDL را تا 30 درصد افزايش ميدهد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;6- مكملهاي غذايي - در بين مكملهاي غذايي از جمله مهمترين و موثرترين و در عين حال كم خطرترين مكمل ميتوان از شربت يا قرصهاي روغن ماهي نام برد كه به دليل وجود امگا 3 در اين روغن اثر بسياري در افزايش HDL خواهند داشت.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-6221500007818277030?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/6221500007818277030/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=6221500007818277030' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6221500007818277030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6221500007818277030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/02/hdl-ldl.html' title='HDL و LDL'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Saq08ILDfPI/AAAAAAAAAWI/niPnwufteh4/s72-c/hdl-image.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1766914090965968388</id><published>2009-01-29T10:50:00.004+03:30</published><updated>2009-01-29T11:23:22.770+03:30</updated><title type='text'>دوبه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;زماني در گذر ما از رود زيباي دز در شمال اهواز بين كشت و صنعتهاي شعيبيه و دهخدا براي اينكه مجبور نباشيم تا شوشتر برويم و با گذر از روي پل شوشتر كه بر روي دز بنا شده است به شعيبيه برسيم از مسيرهاي فرعي ، جايي در جنوب شعيبيه به محلي ميرسيديم كه ساكنان محلي ، شناوري ساخته بودند تا بتوانند با عبور دادن اتومبيلها درآمدي داشته باشند. شناوري كه آنها طراحي و ساخته بودند به نام «دوبه» معروف بود و وسيله ي جالبي بود. بر روي دو قايق بزرگ صفحاتي فلزي نصب كرده بودند به طوري كه ضمن يكپارچه شدن دو قايق ، امتداد موازي آنها با هم حفظ شده بود و به اين ترتيب چهار اتومبيل بوسيله ي آنها قابل حمل بود. &lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5296612772979441058" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 310px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SYFZQR48faI/AAAAAAAAAVo/RzbdSjopVkQ/s400/Doobe.jpg" border="0" /&gt; براي عبور اين شناور در عرض رود دز از انرژي حركت آب استفاده ميشد به اين ترتيب كه بين دو پايه ي ثابت نصب شده در دو طرف رود سيم فولادي محكمي كشيده شده بود. شناور به وسيله ي سيم فولادي ديگري كه با چرخ و محور بر روي سيم ثابت حركت ميكرد با آن مرتبط بود. براي شروع حركت ابتدا محل اتصال سيم فولادي ، بسته به جهت حركت مورد نظر ، به سمت كناره ي مناسب شناور و براي زاويه گرفتن مطلوب آن كشيده ميشد. سپس با حركت مختصري كه از طريق موتور كوچكي به شناور داده ميشد و با قرار گرفتن شناور در زاويه ي مناسب و برخورد آب جاري و تبديل آن به نيروي جانبي حركت به سمت ساحل شمالي يا جنوبي آغاز ميشد. سالها رفت و آمد ما بين كشت و صنعتهاي شعيبيه و دهخدا و اهواز از طريق اين شناور انجام ميشد. بارها سيم هاي فولادي پاره شده بودند و شناور جايي دورتر در ساحل رود به گل نشسته بود. تا اينكه شركت ما پل محكم و عريضي براي عبور وسايل نقليه شركتي ، ني بَرها ، كاميونهاي شكر و همچنين عبور ساكنان محلي جايي پايين دست تر بر روي رود پر آب دز بنا كرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1766914090965968388?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1766914090965968388/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1766914090965968388' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1766914090965968388'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1766914090965968388'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/01/blog-post_29.html' title='دوبه'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SYFZQR48faI/AAAAAAAAAVo/RzbdSjopVkQ/s72-c/Doobe.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3048968243124576727</id><published>2009-01-15T10:40:00.007+03:30</published><updated>2009-01-15T11:53:47.278+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دنياي گياهان'/><title type='text'>برخال</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SW7nr8H7BrI/AAAAAAAAAVE/gf-hsMZ7jPY/s1600-h/Fractal.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5291421354266658482" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SW7nr8H7BrI/AAAAAAAAAVE/gf-hsMZ7jPY/s400/Fractal.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;برخال معادل فارسي &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Fractal"&gt;Fractal &lt;/a&gt;در زبان انگليسي است كه از كلمه ي «برخه» به معني قسمت و بخش گرفته شده است. برخال شكل هندسي تكه تكه اي است كه هر قسمتي از آن تصوير كوچك شده اي از كل بوده ، خاصيت «خود همساني» را به نمايش مي گذارد. Fractal كه از كلمه ي لاتين Fractus به معني شكسته يا مجزا شده گرفته شده اولين بار توسط &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/BenoÃ®t_Mandelbrot"&gt;Benoit Mandelbrot &lt;/a&gt;در سال 1975 ابداع شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5291418977051248210" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 312px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SW7lhkTmhlI/AAAAAAAAAU0/Cl7Mzvzt_qc/s400/Von_Koch_curve.gif" border="0" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در اين تصوير نمونه اي از برخال به نام «&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Koch_snowflake"&gt;دانه ي برف كخ&lt;/a&gt;» نشان داده شده است. شروع برخال از يك مثلث متساوي الاضلاع بوده و در ادامه يك سوم مياني هر ضلع با يك جفت خط براي تشكيل يك برآمدگي متساوي الاضلاع جايگزين مي شود و اين كار تداوم پيدا مي كند. در هر مرحله محيط شكل به اندازه ي يك سوم محيط شكل قبل افزايش پيدا مي كند . «دانه ي برف كخ» نتيجه ي افزايش تعداد نامتناهي از اين برآمدگي ها است و بنابراين محيط آن نامتناهي اما مساحت آن متناهي است. به همين دليل «دانه ي برف كخ» و ساختارهاي مشابه در مواردي «منحني هاي هيولايي» ناميده مي شوند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در دنياي گياهان موارد زيبايي از برخال وجود دارد كه بسيار ديدني است. براي نمونه نوعي كلم بروكلي به نام &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Romanesco_broccoli"&gt;Romanesco broccoli &lt;/a&gt;يا برگ انواع بخصوصي از سرخسها موارد زيبايي از برخال در طبيعت زنده به شمار ميروند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5291418616071345762" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 268px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SW7lMjjSVmI/AAAAAAAAAUs/C34ji7kcXQ4/s400/800px-Cauliflower_Fractal_AVM.JPG" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3048968243124576727?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3048968243124576727/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3048968243124576727' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3048968243124576727'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3048968243124576727'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='برخال'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SW7nr8H7BrI/AAAAAAAAAVE/gf-hsMZ7jPY/s72-c/Fractal.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5139426215148246604</id><published>2008-12-31T10:03:00.007+03:30</published><updated>2008-12-31T10:21:22.753+03:30</updated><title type='text'>X-Mas</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SVsVCjBxmTI/AAAAAAAAAUk/Te3O-8de57c/s1600-h/7.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5285841721156016434" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 266px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SVsVCjBxmTI/AAAAAAAAAUk/Te3O-8de57c/s400/7.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; بيش از 000ر200 كودك ، كريسمس را در خيابانها مي گذرانند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5139426215148246604?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5139426215148246604/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5139426215148246604' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5139426215148246604'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5139426215148246604'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/12/x-mas.html' title='X-Mas'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SVsVCjBxmTI/AAAAAAAAAUk/Te3O-8de57c/s72-c/7.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-4584259463344505870</id><published>2008-12-06T08:47:00.008+03:30</published><updated>2008-12-06T17:51:36.177+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>دكتر وصال و سيستمهاي تبلور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در دنياي مواد معدني خصوصيتي از مواد ، شباهت زيادي به موجودات زنده دارد. موادي كه حالت متبلور داشته باشند ، ضمن رشد ، شكل ظاهري بلورهايشان را حفظ ميكنند. به عنوان مثال ساده ترين بلور موجود در طبيعت يعني &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Halite"&gt;سنگ نمك يا هاليت &lt;/a&gt;از كوچكترين اندازه ي خود ، ضمن رشد ، همواره شكل مكعب خود را حفظ ميكند و به همين خاطر اندازه هاي مختلف بلورهاي اين ماده ي معدني را در طبيعت تنها به شكل مكعب مي توان ديد كه در سيتمهاي تبلور به اين شكل &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cubic_crystal_system"&gt;Cubic &lt;/a&gt;مي گويند. مواد متبلور در بين مواد معدني بسته به طول محورهاي تقارن و زاويه ي بين آنها در هفت &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Crystal_system"&gt;سيستم تبلور &lt;/a&gt;تقسيم بندي مي شوند. بسته به اينكه سلولهاي ماده معدني نسبت به سلول اوليه به چه حالت قرينه اي قرار بگيرند اين هفت سيستم نيز به رده هاي كوچكتري تقسيم مي شوند.اين هفت سيستم عبارتند از:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم كوبيك (ايزومتريك)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم تتراگونال&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم ارتورومبيك&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم منوكلينيك&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم تري كلينيك&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم تري گونال (رومبوئدرال)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سيستم هگزاگونال&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;به عنوان نمونه در &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Triclinic_crystal_system"&gt;سيستم تري كلينيك &lt;/a&gt;طول سه محور تقارن متفاوت بوده و زواياي بين آنها نيز مخالف 90 درجه است.&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5276558606850040802" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 141px; CURSOR: hand; HEIGHT: 180px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SToaGLXTo-I/AAAAAAAAAUE/PKEmZNSDrvw/s400/Triclinic.png" border="0" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;دكتر نظام وصال استاد واحد عملي شيمي عمومي ما در دوره ي علوم آزمايشگاهي بود. او استاديار &lt;a href="http://www.tabrizu.ac.ir/Faculties/chemistry/Persian/index_p.htm"&gt;دانشكده ي شيمي دانشگاه تبريز &lt;/a&gt;بود و در يكي از آزمايشگاه هاي شيمي عمومي در داشكده ي شيمي ، ما دور تا دور آزمايشگاه پاي درسهاي شيرين او از جهان شيمي مي نشستيم. او كه در يكي از دانشگاه هاي آلمان تحصيل كرده بود به خاطر كمكهاي ارزنده اي كه به حل مشكلات صنايع معدني آلمان كرده بود از وزير صنايع آلمان نشانهاي متعددي دريافت نموده بود. دكتر وصال علاقه ي وافري به بلورها داشت به طوري كه وقتي بلوري از يك ماده معدني ميديد از خود بيخود ميشد ، به وجد مي آمد و با اشاره به زيبايي هاي آن بلور بلند بلند ميخنديد. او براي آموزش سيستمهاي تبلور و ساخت بلورهاي نمونه از معروفترين بلور در دنياي بلورها يعني &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Copper(II)_sulfate"&gt;كات كبود &lt;/a&gt;يا همان سولفات مس دو ظرفيتي با پنج آب تبلور استفاده ميكرد و ما خودمان با حل كردن و استفاده از كريستاليزور بلورهاي ريز و درشت آنرا مي ساختيم و رشد اين بلورها را مي ديديم. كات كبود در سيستم تري كلينيك متبلور ميشود و بلورهاي آبي زيبايي ايجاد ميكند. &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5276590125487986114" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/STo2wzcLlcI/AAAAAAAAAUM/QTJXbEGqACk/s400/800px-CuSO4.5H2O.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;دكتر نظام وصال كه قطعا در دوران تحصيل و زندگي خصوصي خود درد بي پولي فراواني را متحمل شده بود در ساعاتي از روز كه وقت شام سلف سرويس دانشگاه بود در بين دانشجوياني كه در سلف سرويس مشغول صرف شام بودند حاضر ميشد و با جمع كردن اعانه از دانشجويان داوطلب ، وجوه جمع آوري شده را در صندوق كمك به مستمندان تبريز ميريخت.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-4584259463344505870?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/4584259463344505870/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=4584259463344505870' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4584259463344505870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4584259463344505870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='دكتر وصال و سيستمهاي تبلور'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SToaGLXTo-I/AAAAAAAAAUE/PKEmZNSDrvw/s72-c/Triclinic.png' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-2922241147794992818</id><published>2008-11-17T18:02:00.009+03:30</published><updated>2008-11-18T09:20:48.750+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دنياي گياهان'/><title type='text'>دنياي گياهان 4</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در دنياي زيباي گياهان كه به عقيده ي من از دنياي جانوران بسيار زيباتر و پاك تر است ، ساقه ها در بيشتر موارد در مقطع عرضي گرد هستند. اما مشابه هر پديده و مشاهده اي ، در شكل مقطع عرضي ساقه هاي گياهان نيز موارد استثنا وجود دارد. جنس جگن يا Cyperus ازتيره ي Cyperaceae كه گونه اي از آن در ايران «اويار سلام» ناميده ميشود از جمله ي اين استثناها است. مقطع عرضي ساقه در اين گياه مثلثي شكل و در گياهان تيره ي نعناع مربع شكل است! &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5269638726122504210" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 257px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SSGEgG0sgBI/AAAAAAAAATk/ZvvPEr6U_js/s400/Cyperus.jpg" border="0" /&gt; جگنها بومي آفريقا ، جنوب و مركز اروپا (از سمت شمال تا فرانسه و اتريش) و جنوب آسيا هستند. گياهاني هستند چند ساله كه تا ارتفاع 40 سانتي متر رشد مي كنند. بر روي ريشه ي اين گياهان غده هايي فندق مانند وجود دارد كه با وجود تلخ بودن ، خوراكي هستند و ارزش غذايي دارند و در نواحي قحطي زده ي آفريقا ، مصرف ميشوند. برگها از پايه ي گياه به صورت سه تايي رشد ميكنند. ساقه ي گل در مقطع عرضي مثلثي شكل بوده و گلهاي دوجنسي با سه پرچم و تخمدان سه برچه اي بر روي آن قرار دارند.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;در دنياي علفهاي هرز لقب اين گياه «بدترين علف هرز دنيا» است به چند دليل: اين گياه در 90 كشور دنيا به عنوان علف هرز شناخته شده و با 50 نوع گياه زراعي به عنوان علف هرز رقابت ميكند. حضور آن در مزرعه به طور معني داري عملكرد گياه زراعي را كاهش مي دهد چرا كه اولا با گياه زراعي رقابت شديدي در جذب منابع غذايي زمين دارد و ثانيا آللوپاتيك بوده و از ريشه هاي خود موادي آزاد ميكند كه براي گياهان ديگر خطرناك است. مشكل بودن مبارزه با اين علف هرز به خاطر سيستم وسيع غده هاي زيرزميني و مقاومت اين علف هرز به علف كشها است.از جمله علفهاي هرز نادري است كه با مالچ پلاستيكي هم امكان كنترل آن نيست. با كندن اين علف هرز ، معمولا ريشه ها قطع شده و غده هاي گياه در زمين باقي مي مانند كه خيلي سريع گياهان جديدي از آنها رشد مي كنند. شخم زدن ، غده ها را در مزرعه پراكنده كرده و تهاجم علف هرز را وسيع تر مي كند. حتي اگر موقع شخم زدن ، غده ها بريده شوند ، باز هم امكان رشد آنها و ايجاد گياهان جديد وجود دارد. بيشتر علف كشها ممكن است برگها را از بين ببرند اما بر روي سيستم ريشه و غده ها بي تاثير هستند. علاوه بر اين ، غده ها مي توانند شرايط سخت محيطي را به خوبي تحمل كرده و با بهتر شدن شرايط ، مجددا به رشد خود ادامه دهند.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;با وجود آوازه ي بد اين گياه ، علاوه بر مصرف خوراكي غدد آن ، در طب سنتي و مدرن امروزي نيز موارد مصرف متعددي در درمان تهوع ، درمان دردهاي حفره ي شكمي ، تب و التهاب و به عنوان شل كننده ي عضلات داشته ، خاكستر غده ها در درمان زخمها و دملها و كبوديها مصرف ميشود.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-2922241147794992818?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/2922241147794992818/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=2922241147794992818' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2922241147794992818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2922241147794992818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/11/4.html' title='دنياي گياهان 4'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SSGEgG0sgBI/AAAAAAAAATk/ZvvPEr6U_js/s72-c/Cyperus.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-4967668799011267480</id><published>2008-11-13T17:15:00.006+03:30</published><updated>2008-11-23T10:01:28.473+03:30</updated><title type='text'>قند تلخ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;روز جهانی ديابت با انگيزه افزايش آگاهی نسبت به اين بيماری در جهان بنيان نهاده شده است. اين روز برای نخستين بار در سال 1991 توسط فدراسيون بين المللی ديابت و سازمان جهانی بهداشت به دليل هشدارهايی که در مورد افزايش بيماری ديابت در دنيا وجود داشت به جهانيان معرفی شد. نامگذاری 14 نوامبر هر سال هم دليل خاصی داشت. اين روز مصادف با سالروز تولد &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_Banting"&gt;Frederick Banting &lt;/a&gt;است که با همکاری &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Charles_Best"&gt;Charles Best &lt;/a&gt;در سال 1922 موفق به کشف &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Insulin"&gt;انسولين &lt;/a&gt;شده بود.&lt;br /&gt;شعارهای گوناگونی تا بحال برای روز جهانی ديابت در سالهای مختلف بکار رفته که از جمله آنها می توان ديابت و حقوق بشر ، ديابت و سبک زندگی ، ديابت و چاقی و ... را نام برد. در سال 2007 و امسال هم شعار روز جهانی ديابت ، ديابت در کودکان و بزرگسالان است.&lt;br /&gt;ديابت يکی از مهمترين بيماريهای مزمن در کودکان است. اين بيماری می تواند در هر سنی، کودکان را درگير کند. از نوزادی گرفته تا سنين بالاتر. به اين جهت فدراسيون بين المللی ديابت دو سال است که بر روی ديابت در کودکان تمرکز کرده و قصد خود را افزايش آگاهی در ميان والدين ، معلمين ، کادر بهداشت و درمان ، سياستمداران و سران کشورها و عموم مردم اعلام داشته است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;به همين مناسبت به نظرم رسيد چند شاخص آزمايشگاهي مهم از اين بيماري را در اين پست براي پيگيري بهتر اين بيماري بنويسم:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;- قند خون ناشتا در يك فرد سالم نبايد از حدود 110 تا 115 ميلي گرم در دسي ليتر بيشتر باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;- آستانه كليوي براي قند خون حدود 170 ميلي گرم در دسي ليتر است. يعني اگر در ادرار كسي قند گزارش شده باشد اين بدان معني است كه در صورتيكه كليه هاي او مشكلي نداشته باشند ، قند خون او از 170 ميلي گرم در دسي ليتر بيشتر بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;- كسانيكه قند خون ناشتاي آنها طبيعي است اما به خاطر سابقه بيماري در خانواده ، نگران ابتلا به اين بيماري هستند خيلي ساده با انجام آزمايش قند خون دوساعته ميتوانند زمينه ابتلا به اين بيماري را در خودشان مورد ارزيابي قرار دهند. به اين ترتيب كه پس از آزمايش قند خون ناشتا اقدام به خوردن صبحانه به صورت معمول و البته با موادي شيرين مينمايند و درست دو ساعت بعد از اتمام صبحانه آزمايش ديگري از قند خون خود به عمل مي آورند. اين آزمايش در مورد كساني كه در شرف ابتلا به بيماري قند نباشند بايد نرمال و يا حداكثر چيزي حدود ده تا بيست درصد بالاتر از مقدار قند خون ناشتا باشد. بنابراين در يك فرد سالم تنها دو ساعت نخوردن غذا براي بازگشت قند خون به مقدار طبيعي كافي است و به همين خاطر مخصوصا در مورد نوزادان اگر نياز به آزمايش خون بود با توجه به اينكه امكان گرسنه نگه داشتن نوزاد به مدت ده تا دوازده ساعت مشابه بزرگسالان وجود ندارد ، ناشتا بودن به ميزان چند ساعت كافي است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;- آزمايش بسيار ارزشمندي براي ارزيابي قند خود در دراز مدت وجود دارد كه ارزش باليني فراواني دارد. در اين آزمايش كه به نام آزمايش «هموگلوبين A1c» معروف است درصد قسمتي از هموگلوبين خون كه گلوكز به آن متصل شده نسبت به بقيه ي هموگلوبين اندازه گيري ميشود. هموگلوبين همان ماده ي آهن دار قرمز كننده خون است كه در داخل كيسه هاي سلولهاي قرمز خون در رگهاي بدن جريان دارد و وظيفه ي انتقال اكسيژن از ريه ها به قسمتهاي مختلف بدن و برگرداندن گاز كربنيك از قسمتهاي مختلف بدن به ريه ها را بر عهده دارد. با اندازه گيري درصد اين بخش از هموگلوبين ، مقدار متوسط قند خون در 4 تا 12 هفته ي اخير را مي توان حدس زد و به اين ترتيب كفايت و كارايي انسولين طبيعي بدن در دراز مدت مشخص شده و يا كارايي درمان دارويي قند خون مشخص ميشود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;در جدول زير مقادير قند خون (برحسب ميلي گرم در دسي ليتر) متناظر با درصد هموگلوبين A1c بيان شده است:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;درصد هموگلوبين A1c ------------- مقدار متوسط قند خون&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 4 ------------------------------------------ 60&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 5 ------------------------------------------ 90&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 6 ----------------------------------------- 120&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 7 ----------------------------------------- 150&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 8 ----------------------------------------- 180&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 9 ----------------------------------------- 210&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 10 ---------------------------------------- 240&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 11 ---------------------------------------- 270&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 12 ---------------------------------------- 300&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 13 ---------------------------------------- 330&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;----- 14 ---------------------------------------- 360&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-4967668799011267480?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/4967668799011267480/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=4967668799011267480' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4967668799011267480'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4967668799011267480'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/11/blog-post_13.html' title='قند تلخ'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-4512382136609769280</id><published>2008-11-02T08:36:00.006+03:30</published><updated>2008-11-03T12:04:40.464+03:30</updated><title type='text'>لذت نقاشي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;مدتي است كه پخش مجدد برنامه «لذت نقاشي» از شبكه ي چهار سيماي ايران در ساعات پاياني جمعه آغاز شده است. مجري تواناي اين برنامه ي نيم ساعته Bob Ross نقاش مبتكر آمريكايي است كه شيوه جديد و همه پسندي براي نقاشي ابداع كرده است. در اين روش در عرض نيم ساعت هر كسي با كمي تمرين و صرف وقت از پس كشيدن نقاشي هايي بر مي آيد كه گويي هفته ها براي كشيدن آن وقت صرف شده است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264346664252640850" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 309px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ63ZkFKjlI/AAAAAAAAAOI/V-V3Y3jlRrE/s400/Bob_at_Easel.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;باب راس متولد 29 اكتبر 1942 بوده پس از تحصيلات خود در دبيرستان Elizabeth Forward پنسيلوانيا به مدت ده سال مسئوليت نگهداري از اسناد پزشكي در نيروي هوايي آمريكا را به عهده داشته است. باب راس زماني اعتراف كرده است كه بيشتر مناظري كه او بر روي بوم ، نقاشي مي كند بخصوص كوهها ، درياچه ها و مناظر برفي به شدت متاثر از سالهايي است كه او در آلاسكا زندگي مي كرده است. جايي كه بيشتر مدت خدمت او در نيروي هوايي را در آنجا اقامت داشته است. «&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_Joy_of_Painting"&gt;لذت نقاشي&lt;/a&gt;» بين سالهاي 1983 تا 1995 ضبط و پخش شده و هنوز در بسياري از كشورها به زبانهاي مختلف دوبله شده و پخش مجدد ميشود. طي هر قسمت نيم ساعته ، Ross هنر نقاشي رنگ روغن را با استفاده از روش سريع كه در آن استفاده از رنگ به حداقل ممكن رسيده و نقاشي به مراحل ساده اي تقسيم ميشود ، آموزش ميدهد ، به طوري كه با اين روش هر كسي كه علاقه مند به نقاشي باشد ، مي تواند اين مراحل را دنبال كند. Ross روش نقاشي رنگ روغن مرطوب بر روي مرطوب را به كار مي برد كه در آن نقاش ، به اضافه كردن رنگ بر روي رنگي كه هنوز خشك نشده ادامه مي دهد. به همين خاطر هميشه شروع برنامه هاي او با بومي است كه يك لايه رنگ سفيد مرطوب بر روي آن كشيده شده است. تركيب اين روش با استفاده از كاردكها و قلمهاي بزرگ امكان نقاشي درختها ، آب ، ابرها و كوهها را در عرض تنها چند ثانيه امكان پذير مي سازد. او زماني در پاسخ به سوالي در مورد نگرش او به نقاشي گفته بود: « يك بار نامه اي دريافت كردم كه در آن نوشته شده بود : باب ! همه چيز در دنياي تو شاد به نظر مي رسد. و دقيقا به همين دليل است كه من مي توانم نوعي از دنيا را خلق كنم كه ميخواهم و مي توانم اين دنيا را هر چه قدر كه شاد بخواهم ، بسازم ». &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;جمعه ي گذشته در برنامه ي ديگري از «لذت نقاشي» او در حال تصوير نمودن منظره ي زيبايي از جنگل و درياچه ي زيبايي در ميان آن بود و به گفته ي خود او آواز پرندگاني را كه در اين جنگل زندگي ميكردند ميشد شنيد. بندهاي انگشتان هنرمند او را نگاه ميكردم كه ديگر به هم بند نيستند و افسوس ميخوردم كه چرا دستهاي هنرمند او خيلي زود اسير فرسايش ابدي خاك شده اند. باب راس در چهارم جولاي 1995 تنها دو سال بعد از مرگ همسر دومش كه به سرطان مبتلا بود ، در اثر سرطان غدد لنفاوي در سن 52 سالگي بدرود حيات گفت. او از همسر اول خود Lydia پسري به نام Steven دارد كه دنباله رو پدر و آموزش يافته ي مكتب پدر خود بوده و به حرفه ي نقاشي ادامه ميدهد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;ديماه سال 1379 تنها سه ماه قبل از درگذشت پدرم در محضر او ساعتي از بازگويه هاي شيرين او از خاطرات گذشته اش را براي آخرين بار به تصوير كشيده بودم. در اين فيلم ، همزمان با صحبتهاي او ، عمدا تصوير بسته اي از دست لرزان او برداشته ام تا هرگز فراموش نكنيم كه او نيز هنرمند نقاش زبردستي بود. او نيز علاوه بر نقاشيهاي معمول بر روي بوم ، مناظر زيبايي در ابعاد بزرگ و در حد پس زمينه ي صحنه هاي تئاتر و نمايش در اردبيل به تصوير ميكشيد كه شايد هم اكنون نيز نظير آنها وجود نداشته باشد. زنده ياد پدر مرحوم من نيز به كار تدريس هنر نقاشي و خط در دبيرستانهاي اردبيل اشتغال داشت.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;چنانچه ، علاقه مند به نقاشي هستيد ميتوانيد به &lt;a href="http://www.bobross.com/"&gt;سايت باب راس &lt;/a&gt;برويد و در بخش How-To Projects مرحله به مرحله نقاشيهاي بي بديلي بيافرينيد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-4512382136609769280?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/4512382136609769280/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=4512382136609769280' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4512382136609769280'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/4512382136609769280'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='لذت نقاشي'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ63ZkFKjlI/AAAAAAAAAOI/V-V3Y3jlRrE/s72-c/Bob_at_Easel.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7490697291474046903</id><published>2008-10-16T11:02:00.007+03:30</published><updated>2008-10-16T16:12:53.947+03:30</updated><title type='text'>عصاي سفيد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;ديروز بيست و چهارم مهرماه مصادف با پانزدهم اكتبر روز جهاني نابينايان بود. ياد فيلم «رنگ خدا» ساخته ي به ياد ماندني ديگري از مجيد مجيدي افتادم. «رنگ خدا» چهارمين ساخته ي مجيد مجيدي و بهترين فيلم او تا آن سال يعني 1377 بود كه با شروع نمايش در 28 مهر 1378 با استقبال بسيار تماشاگران روبرو شد و تنها در دو سينماي تهران به فروش استثنايي 133 ميليون تومان رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5257656324847219954" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SPbykjmatPI/AAAAAAAAANM/CxFOyzDNQWc/s400/color.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در اين فيلم محمد دانش آموز هشت ساله اي است كه در مدرسه نابينايان تهران درس مي خواند. پس از يك سال همراه پدر به زادگاهش ، روستايي در ارتفاعات شمال و نزد مادر بزرگ و دو خواهر خردسالش باز مي گردد. اين بازگشت ، دوران برداشتهاي او از طبيعت و هستي است. دوراني كه پدر از آن غافل است. پدر در آستانه ي ازدواج است و نمي داند با محمد چه كند. محمد در اعتراض به پدر در موقعيت هاي خطرناكي قرار ميگيرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;رنگ خدا، رنگي است كه به خصوص در صحنه ي پاياني فيلم ميتوان به خوبي آن را حس كرد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ (سوره بقره - آيه 138)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;اين است نگارگرى الهى و كيست‏خوش‏نگارتر از خدا و ما او را پرستندگانيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7490697291474046903?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7490697291474046903/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7490697291474046903' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7490697291474046903'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7490697291474046903'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/10/blog-post_16.html' title='عصاي سفيد'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SPbykjmatPI/AAAAAAAAANM/CxFOyzDNQWc/s72-c/color.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-526168287846121330</id><published>2008-10-12T14:54:00.004+03:30</published><updated>2008-10-12T15:47:29.902+03:30</updated><title type='text'>فقر باشكوه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;قبلا در &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/06/blog-post_17.html"&gt;يكي از پست هايم &lt;/a&gt;در مورد «رضا ناجي» و فيلم «آواز گنجشكها» نوشتم. چندي است كه اكران اين فيلم فراموش نشدني آغاز شده است و اولين نشست پرسش و پاسخ اين فيلم در تاريخ شانزدهم مهرماه در تالار فردوسي دانشگاه تهران برگزار شد. در اين نشست كه «مجيد مجيدي» كارگردان پرآوازه ي ايران همراه با «رضا ناجي» برنده ي «خرس نقره اي» جشنواره ي فيلم برلين حضور داشتند ، به پرسشهاي دانشجويان در مورد اين فيلم پاسخ داده شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5256233938224818962" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SPHk6wg-KxI/AAAAAAAAANE/B1EVe51kRpY/s400/Avaze_Gonjeshkha_l_326321.jpg" border="0" /&gt; &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;مجيد مجيدي در اين نشست گفت: دانشجويان هرچه كه دارند با خلوص كامل نشان دهند و مي‌توانند در هر حركتي پيشتاز بوده و در روند هنري كشور هم بسيار موثر باشند. من به فيلم‌سازي هيچ‌وقت به عنوان شغل و پيشه نگاه نكردم و هميشه از دغدغه‌هايم بوده و از همان روزهاي اول هم به عنوان يك تكليف قلمداد كرده بودم. وي ادامه داد: با اين نيت وارد سينما شدم كه مسير تازه‌اي را باز كنم و خدا كمك كرد و توانستم به عهدي كه بسته بودم پايبند بمانم و اميدوارم در آينده هم به همين شكل باشد. مجيدي با بيان اين‌كه فيلم‌هاي من از يك بستر اجتماعي و دروني شروع مي‌شود و به قصه‌اي دروني مي‌رسد تصريح كرد: همه عناصر فيلم كاركرد مضموني پيدا مي‌كنند و يكي از دغدغه‌هاي هميشگي من موضوع انسان است. هميشه يكي از دغدغه‌هايم فضاي شهر و شهرنشيني بوده كه آفت‌هاي زيادي دارد و همه را به تسخير فضاي زندگي‌اش درمي‌آورد و اين تعلق خاطرها منجر به ساخت «آواز گنجشك‌ها» شد. وي افزود: آدم‌هايي كه به ظاهر در حاشيه بودند اما متن اصلي جامعه بودند ، چيزي كه اساس انقلاب را شكل داد و برگرفته از اين آدم‌هاي كوچه و بازار بود . اين فيلم بهانه‌اي بود براي نشان‌دادن ارزش‌ها و حقيقت‌هايي كه گم شده است. اين كارگردان درباره شكل‌گرفتن ايده اين فيلم با بيان اين‌كه عمده قصه و موضوعاتش را از جامعه گرفته ‌است اظهار داشت: براي اين‌كار هم به مزرعه شترمرغ رفته بودم و با ديدن يكي از كارگرهاي آن‌جا شخصيت «كريم» در ذهنم شكل بست. شخصي كه بسيار شفاف بود و هميشه فكر مي‌كردم اين آدم با اين روح لطيف اگر وارد فضاي شهري شود چه اتفاقي مي‌افتد. وي در پاسخ به پرسشي درباره نام فيلم گفت: گنجشك آواز و زيبايي ندارد و آن‌چه كه زيباست، مناعت طبع اين پرنده است كه «كريم» هم به همين گونه است و علي‌رغم ظاهرش اما باطن زيبايي دارد و دوست داشتم اين پارادوكس در نام فيلم باشد. مجيدي در پاسخ به سوال ديگري درباره نشان‌دادن فقر در فيلم‌هايش اظهار داشت: در طول اين سال‌ها نقدهاي بسياري در اين خصوص مطرح شده است و خيلي‌ها معتقدند اين سياه‌نمايي باعث موفقيت فيلم در خارج از كشور مي‌شود، اما اگر نشان‌دادن فقر باعث توفيق يك فيلم شود كافي است به افغانستان، پاكستان و هند رفت و آن‌جا فيلم گرفت. اگر هم بگوييم ايران زير ذره‌بين است كه آن هم موضوعي نخ‌نما شده است. وي ادامه داد: الآن در همه ارتباطات مي‌توان با يك دكمه به آن‌سوي دنيا وصل شد و ديگر اين‌چيزها خيلي عنصر جذابي براي خارجي‌ها محسوب نمي‌شود. فقري كه در فيلم‌هاي من هست شرمنده و ذليل نيست و اصالت ندارد و اگر هست &lt;strong&gt;فقر باشكوهي&lt;/strong&gt; است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;براي خواندن ادامه ي اين گفتگو &lt;a href="http://cinetmag.com/ShowNews.asp?ID=2541"&gt;اينجا &lt;/a&gt;كليك كنيد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-526168287846121330?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/526168287846121330/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=526168287846121330' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/526168287846121330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/526168287846121330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/10/blog-post_12.html' title='فقر باشكوه'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SPHk6wg-KxI/AAAAAAAAANE/B1EVe51kRpY/s72-c/Avaze_Gonjeshkha_l_326321.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8744740143448208505</id><published>2008-10-08T15:47:00.009+03:30</published><updated>2008-10-09T11:47:02.814+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>آبخيزداري و دكتر كاظمي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در بين مباحث متنوع و پراهميت درس ديمكاري ، مديريت آبخيز و نحوه ي كنترل ورودي و خروجي يك حوزه آبخيز و به طور كلي آبخيزداري (Watershed Management) اهميت ويژه اي دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5254760533615049874" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SOyo3Und_JI/AAAAAAAAAMs/hYI9ETE8qHk/s400/Watershed_diagram.jpg" border="0" /&gt; &lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;پروفسور حمدالله كاظمي علاوه بر تدريس بخشي از درس ژنتيك (ژنتيك جمعيت) همراه با &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/05/blog-post_25.html"&gt;دكتر مصطفي وليزاده &lt;/a&gt;و درس زراعت غلات ، زحمت آموزش درس ديمكاري ما را نيز در دوره ي ليسانس به عهده داشت. در بخشي از واحد عملي درس ديمكاري ، روزي براي بازديد از حوزه ي آبخيز «تيكمه داش» مابين شهرهاي بستان آباد و ميانه ، سفر كوتاهي به اين ناحيه داشتيم و دكتر كاظمي با حوصله ي تمام در مورد آبخيزداري براي ما توضيح مي داد. برخي توضيحات ايشان در اين سفر مبناي بسيار خوبي براي آموخته هاي من در مورد گردش آب در طبيعت بود كه تا سالها بعد حتي در نگارش پايان نامه ي فوق ليسانس نيز برايم مشكل گشا بود. دكتر كاظمي پس از سالها تدريس و تحقيق در دانشكده ي كشاورزي دانشگاه تبريز ، پس از بازنشستگي ، در حال حاضر در دانشكده ي كشاورزي دانشگاه آزاد تبريز همچنان مشغول آموزش هستند. نفس گرمشان پاينده باد.&lt;/p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5254765316386070450" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SOytNt08H7I/AAAAAAAAAM8/ECg4bX2V4fM/s400/P3.JPEG" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;در محضر اساتيد گروه زراعت و اصلاح نباتات دانشگاه تبريز ايستاده از راست به چپ : عليرضا مطلبي آذر ، مهران غياثوند ، خودم ، فرزاد جاويدفر ، رامين رافضي ، اكبرعلي اكبرپور ، سهراب سراجي مكري .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;نشسته از راست به چپ : شاهين راضيان عرب ، دكتر هوشنگ آلياري ، دكتر حمدالله كاظمي ، دكتر سعيد اهري زاد و محمدباقر دباغي.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8744740143448208505?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8744740143448208505/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8744740143448208505' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8744740143448208505'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8744740143448208505'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/10/blog-post_08.html' title='آبخيزداري و دكتر كاظمي'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SOyo3Und_JI/AAAAAAAAAMs/hYI9ETE8qHk/s72-c/Watershed_diagram.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-2807393145526372698</id><published>2008-10-07T14:31:00.010+03:30</published><updated>2008-10-09T11:25:00.432+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دنياي گياهان'/><title type='text'>تاتوره و آسم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در بين گياهان دارويي مختلف با اثرات شگفت آور و متفاوت نميدانم چرا تاتوره هميشه مرا به ياد &lt;a href="http://www.modares.ac.ir/agr/omidba_r/"&gt;دكتر رضا اميدبيگي &lt;/a&gt;استاد درس گياهان دارويي ما در دوره ي فوق ليسانس مي اندازد. شايد بهترين دليل آن اين است كه او ارتباط جالبي بين آلكالوئيدهاي تاتوره و درمان آسم پيدا كرده بود كه سابقه ي قبلي نداشت و بسيار سخت گيرانه پيگير تهيه و توليد سيگارهايي با برگهاي خشكيده ي تاتوره عوض توتون بود كه شايد به دليل ظاهر قضيه كه در هرحال مشابه تدخين سيگارهاي معمولي بود به جايي نمي رسيد. تاتوره كه به زبان آذري به آن بات بات ميگويند علف هرزي است كه مخصوصا در مزارع پنبه ي پارس آباد مغان به علت شباهت ظاهري و شباهت دوره رشد آن با گياه پنبه بسيار دردسر ساز و مشكل آفرين است. از همان كودكي در سفرهاي ما به گيلان و مازندران بوته هاي فراواني از اين گياه را در حاشيه ي جاده و ساحل دريا مي ديدم و با شاخ و برگ انبوه و گلهاي شيپوري سفيد رنگ و بزرگي كه داشت برايم جالب بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5254404918149400466" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SOtlbxxcR5I/AAAAAAAAAMk/Xuoyo84OyWc/s400/DI.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;تاتوره با نام علمي Datura innoxia گياهي است از تيره ي Solanaceae (سيب زميني) و بومي آمريكا. ساقه و برگهاي اين گياه با كركهاي خاكستري نرم و كوتاه ، ظاهري متمايل به رنگ خاكستري به گياه داده است كه با ايجاد خراش بر پيكر گياه ، بويي مشابه كره ي بادام زميني تند شده از آن به مشام ميرسد. البته گلهاي سفيد رنگ شيپوري اين گياه كه گاهي طول آنها به 19 سانتيمتر ميرسد با 10 دندانه ي كناري در گونه ي innoxia بوي مطبوعي به هنگام شكفتن در شب دارند. ميوه ، كپسول تخم مرغي شكل خارداري است به قطر 5 سانتي متر كه به هنگام رسيدن با شكافهايي مشابه ميوه ي پنبه باز شده و بذرهاي تيره رنگي را به بيرون پخش ميكند. D.innoxia مشابه ساير گونه هاي Datura حاوي آلكالوئيدهاي سمي شامل آتروپين ، هيوسين (اسكوپولامين) و هيوسيامين است. هيوسين همان تركيبي است كه به صورت داروي هيوسين يا بوسكوپان براي درمان دل پيچه ها و كرامپهاي حفره ي شكمي به كار برده مي شود و اين اثرات دارويي در گونه ي D.metel در قرن يازدهم ميلادي توسط &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Avicenna"&gt;ابوعلي سينا &lt;/a&gt;توصيف شده است. بذرها و به طور كلي تمام قسمتهاي گياه در صورت بلع به خاطر وجود همين آلكالوئيدها توهم زا بوده و در صورت مصرف به مقادير زياد باعث مرگ مي شود.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-2807393145526372698?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/2807393145526372698/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=2807393145526372698' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2807393145526372698'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2807393145526372698'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/10/blog-post_07.html' title='تاتوره و آسم'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SOtlbxxcR5I/AAAAAAAAAMk/Xuoyo84OyWc/s72-c/DI.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7013416512327048903</id><published>2008-10-04T08:43:00.007+03:30</published><updated>2008-11-03T12:31:10.908+03:30</updated><title type='text'>كوچك و بزرگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;چهارشنبه ي هفته ي گذشته روز دهم مهرماه مصادف با اول اكتبر روز جهاني سالمندان بود. دوست سالمندي ميگفت : « من چهار فرزندم را در تنها اتاق منزل كوچكم بزرگ كردم. اكنون آنها در چهار منزل بزرگ خود يك اتاق كوچك براي من ندارند » &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264352227661937378" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 378px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ68dZZTeuI/AAAAAAAAAOo/qY6dqu_J12E/s400/L%26H.bmp" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;استانلي لورل و اليور هاردي كه سالها جهاني را خنداندند و مي خندانند در واپسين سالهاي زندگاني خود&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7013416512327048903?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7013416512327048903/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7013416512327048903' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7013416512327048903'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7013416512327048903'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='كوچك و بزرگ'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ68dZZTeuI/AAAAAAAAAOo/qY6dqu_J12E/s72-c/L%26H.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8505476867930112640</id><published>2008-09-24T16:27:00.010+03:30</published><updated>2008-11-03T12:31:58.242+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دنياي گياهان'/><title type='text'>دنياي گياهان 3</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SNo7NilSAbI/AAAAAAAAAL8/MKWeA75S27M/s1600-h/Helianthus_whorl.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5249573419461247410" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SNo7NilSAbI/AAAAAAAAAL8/MKWeA75S27M/s400/Helianthus_whorl.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;آفتابگردان با نام علمي Helianthus annuus گياهي است يك ساله (annuus به معني يك ساله) در تيره ي Asteraceae (مركبان) و بومي آمريكا. مجموعه اي از گلچه ها به صورت متراكم در طَبَق بزرگي كنار هم قرار گرفته و قطر طَبَق گاهي تا 30 سانتي متر و ارتفاع ساقه تا 3 متر ميرسد. گلچه هاي داخل طَبَق در يك الگوي دايره اي ، گرد هم آمده اند. به طور معمول هر گلچه نسبت به گلچه ي ديگر با يك زاويه ي طلايي تقريبي (137.51 درجه) قرار گرفته به طوري كه يك الگوي دوار متقاطع شامل تعدادي قوسهاي راست گرد و چپ گرد پشت سر هم را بوجود آورده است. تعداد اين قوسها از الگوي اعداد &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Leonardo_of_Pisa"&gt;فيبوناچي&lt;/a&gt; پيروي ميكنند. در سري اعداد فيبوناچي اولين عدد صفر و دومين عدد يك است. اعداد بعدي هر يك از جمع كردن دو عدد قبلي به دست مي آيند و به اين ترتيب سري اعداد به صورت 0 ، 1 ، 1 ، 2 ، 3 ، 5 ، 8 ، 13 ، 21 ، 34 ، 55 ، 89 ، 144 ،233 و ... ساخته ميشود. تعداد قوسهاي راست گرد و چپ گرد در طَبَق آفتابگردان دو عدد متوالي اعداد فيبوناچي است. به طور معمول در طَبَق آفتابگردان مطابق سري اعداد فيبوناچي 34 قوس در يك جهت و 55 قوس در جهت ديگر ديده ميشود. گاهي 55 قوس در يك جهت و 89 قوس در جهت ديگر و در طَبَقهاي بزرگتر 89 قوس در يك جهت و 144 قوس در جهت ديگر ديده شده است. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Sunflower#Mathematical_model_of_floret_arrangement"&gt;مدل رياضي تجمع گلچه ها &lt;/a&gt;در طَبَق آفتابگردان توسط H. Vogel در سال 1979 پيشنهاد شده است. اين الگو در مختصات قطبي و طبق روابطي پيشنهاد شده كه با در نظر گرفتن آنها و با استفاده از شماره ي گلچه يا دانه ، فاصله ي آن از مركز و زاويه ي استقرار آن نسبت به گلچه يا دانه قبلي يا بعدي مشخص ميشود. زاويه ي بين گلچه هاي متوالي همان زاويه ي طلايي (137.51 درجه) است. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264348976874917746" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 256px; CURSOR: hand; HEIGHT: 256px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ65gLRSD3I/AAAAAAAAAOY/xIFOUXRN9qQ/s400/Goldener_Schnitt_Blattstand.png" border="0" /&gt;  &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;گرايش گل آفتابگردان به سمت نور خورشيد از موارد جالب توجهي است كه هليوتروپيسم ناميده ميشود و نام آفتابگردان هم به خاطر همين خاصيت انتخاب شده است. گلهاي جوان آفتابگردان در مرحله غنچه و در زمان طلوع آفتاب به سمت شرق قرار دارند. در طول روز اين گلها حركت خورشيد را از شرق به غرب دنبال ميكنند و در طول شب به اميد طلوعي ديگر به سمت شرق باز ميگردند. اين حركت هماهنگ گلها در يك مزرعه ي آفتابگردان بسيار ديدني است. اين خاصيت گلهاي جوان توسط اختلاف در فشار تورمي سلولهاي Pulvinus (قطعه قابل ارتجاعي از ساقه كه درست در زير گل قرار دارد) صورت ميگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5249574053302829378" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SNo7yb05AUI/AAAAAAAAAMM/YY3ktNuRNA8/s400/800px-Sunflowers.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8505476867930112640?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8505476867930112640/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8505476867930112640' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8505476867930112640'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8505476867930112640'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/09/3_24.html' title='دنياي گياهان 3'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SNo7NilSAbI/AAAAAAAAAL8/MKWeA75S27M/s72-c/Helianthus_whorl.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7975283772235997117</id><published>2008-09-18T10:33:00.007+04:30</published><updated>2008-11-03T13:13:52.861+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قيرگون من'/><title type='text'>خاطرات قيرگون من 3</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;نبش ميدان نفت كرمانشاه از تاكسي پياده شدم و كرايه ي تاكسي را دادم. همين كه سرم را چرخاندم با نيم نگاهي به آسمان دو فروند ميراژ عراقي را در فاصله ي چند كيلومتري خودم سراب وار ديدم و شليك گلوله هاي پدافند هوايي پالايشگاه كرمانشاه آغاز شد. مردم از وحشت هر يك به گوشه اي پي پناهگاهي مي دويدند. جوي آبي نزديك من نبود و به ناچار با ساك برزنتي ام در خلاف جهت پالايشگاه شروع به دويدن كردم و بالاخره به داخل گودالي كه ظاهرا براي تعمير خطوط لوله كشي در آن حوالي كنده بودند پريدم. ارتفاع گودال نسبتا زياد بود و من به صورت خميده در آن ايستاده بودم و گاهي با نگراني به سمت پالايشگاه سرك ميكشيدم. بمباران پالايشگاه آغاز شده بود و توپهاي &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Oerlikon_35_mm_twin_cannon"&gt;Oerlikon &lt;/a&gt;و &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/ZSU-23-4"&gt;Shilka &lt;/a&gt;با تمام توان در حال شليك بودند. صداي انفجار راكتها و بمبهاي رها شده از جنگنده ها همراه با غرش شليك توپهاي پدافند ، صداي داد و فرياد مردم را بلعيده بود. دود غليظي از پالايشگاه بلند شده بود و بوي اشتعال نفت با بوي باروت آميخته بود. ناگهان سري ممتدي از گلوله ها در برخورد با يكي از ميراژها آن را به آتش كشيد و خلبان آن به ناچار خود را به بيرون پرتاب كرد و هردو آرام آرام جايي در حوالي كرمانشاه به زمين رسيدند و ميراژ دوم جان سالم به در برد. توپهاي Oerlikon دست بردار نبودند و با اطمينان از عبور ميراژ دوم از برد گلوله هايشان كم كم ساكت شدند. صداي انفجارهاي پي در پي از پالايشگاه به گوش ميرسيد و صداي آژير كاميونهاي آتش نشاني و آمبولانس در فضا پيچيده بود. مردم كه هر يك به گودالي پناه برده بودند كم كم از پناهگاههايشان خارج شدند. آرامش شهر در هم ريخته بود و مرتب اتومبيلهاي امداد و آمبولانس در تردد بودند. من هم آرام آرام به سمت ميدان آزادي شروع به راه رفتن كردم و در همان حين كارت پايان خدمتم را كه همان روز گرفته بودم وارسي مي كردم كه مبادا از جيبم افتاده باشد. دو ساعت بعد زماني كه با اتوبوس تهران از حوالي ميدان نفت مي گذشتيم پالايشگاه همچنان در آتش مي سوخت و اين آخرين تصويري است كه من از كرمانشاه به ياد دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264364528508283410" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 282px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ7HpZnnKhI/AAAAAAAAAPo/BJfuKcn_ZyE/s400/Jangkerm1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7975283772235997117?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7975283772235997117/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7975283772235997117' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7975283772235997117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7975283772235997117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/09/3.html' title='خاطرات قيرگون من 3'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ7HpZnnKhI/AAAAAAAAAPo/BJfuKcn_ZyE/s72-c/Jangkerm1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7804976733249485904</id><published>2008-09-14T17:25:00.004+04:30</published><updated>2008-09-14T17:45:04.713+04:30</updated><title type='text'>باز هم زلزله</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;چهارشنبه ي هفته ي گذشته روز بيستم شهريور 1387 در بندر خمير، حوالي بندر عباس زلزله اي جان چند نفر را گرفت. ياد زلزله ي رودبار افتادم كه من در آن زمان دانشجوي دانشگاه تبريز بودم و حدود نيمه ي شب ، لرزه ی زمين را در حالي كه مشغول مطالعه ي درسهايم بودم احساس كردم. آن زمان كه سي و يكم خرداد 1369 بود روستاهاي بسياري حتي در حوالي اردبيل تخريب شدند و روستاي زيباي ويلادرق در حوالي سرعين هم آسيب شديدي ديد. سيزده سال بعد در پنجم ديماه 1382 شهر بم لرزيد و هزاران نفر از هم وطنان ما در آنجا جان باختند. در ميان مصاحبه هاي متنوع تلويزيون با مردم و تهيه ی گزارش از كمكهاي مردمي و تكرار جملات كليشه اي ، مصاحبه اي با يك دختر جوان ويلادرقي كه سيزده سال پيش تلخي بي خانماني و از دست دادن عزيزان را چشيده بود بسيار تاثير گذار ، ساده و شنيدني بود. او در پاسخ به سوال گزارشگر تلويزيون اردبيل كه از او پرسيده بود چرا به زلزله زدگان بم كمك ميكنيد پاسخ داد: « ما سيزده سال پيش با خرماي اهدايي مردم بم زنده مانديم و اكنون به پاس اين كمك ارزشمند آنها بايد كمك كنيم »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5245861376527412402" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SM0LINDbrLI/AAAAAAAAALs/dkeLFiKcxJ8/s400/22703-BigPic.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7804976733249485904?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7804976733249485904/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7804976733249485904' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7804976733249485904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7804976733249485904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='باز هم زلزله'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SM0LINDbrLI/AAAAAAAAALs/dkeLFiKcxJ8/s72-c/22703-BigPic.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3449322150082558693</id><published>2008-09-03T13:19:00.004+04:30</published><updated>2008-09-09T09:51:03.302+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='In English'/><title type='text'>Iranian mind</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;An Iranian man walks into a bank in New York City and asks for the loan officer. He tells the loan officer that he is going to Iran on business for two weeks and needs to borrow $5,000. The bank officer tells him that the bank will need some form of security for the loan, so the Iranian man hands over the keys and documents of new Ferrari parked on the street in front of the bank. He produces the title and everything checks out. The loan officer agrees to accept the car as collateral for the loan. The bank's president and its officers all enjoy a good laugh at the Iranian for using a $250,000 Ferrari as collateral against a $5,000 loan. An employee of the bank then drives the Ferrari into the bank's underground garage and parks it there. Two weeks later, the Iranian returns, repays the $5,000 and the interest, which comes to $15.41. The loan officer says, "Sir, we are very happy to have had your business, and this transaction has worked out very nicely, but we are a little puzzled. While you were away, we checked you out and found that you are a multi millionaire. What puzzles us is, why would you bother to borrow "$5,000"? The Iranian replies:"Where else in New York City can I park my car for two weeks for only $15.41 and expect it to be there when I return" .Ah, the mind of the Iranian... This is why Iran is shining.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5241716135636700498" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SL5RDbYPDVI/AAAAAAAAALk/tVzLGCNJR3I/s400/khare+khandan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3449322150082558693?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3449322150082558693/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3449322150082558693' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3449322150082558693'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3449322150082558693'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/09/iranian-mind.html' title='Iranian mind'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SL5RDbYPDVI/AAAAAAAAALk/tVzLGCNJR3I/s72-c/khare+khandan.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8554899638783377424</id><published>2008-08-19T18:41:00.008+04:30</published><updated>2008-11-03T13:11:44.085+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دنياي گياهان'/><title type='text'>دنياي گياهان 2</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بادام زميني با نام علمي Arachis hypogaea بومي آمريكاي جنوبي ، مكزيك و آمريكاي مركزي و از تيره ي حبوبات يا Fabaceae است. گياهي است علفي يك ساله كه تا ارتفاع 50 سانتيمتري رشد ميكند. برگها متقابل و داراي چهار برگچه (دو جفت متقابل) و بدون برگچه ي انتهايي است. اين خصوصيت بادام زميني در معدود گياهان ديگري مثل ميموزا يا گياه حساس ديده ميشود و اغلب قريب به اتفاق گياهان اين تيره برگچه ي انتهايي دارند (مركب فرد). هر برگچه 1 تا 7 سانتيمتر طول و 1 تا 3 سانتيمتر عرض دارد. گلها به طول 2 تا 4 سانتيمتر شكل كلي گلهاي لوبيا را دارند و بر روي متن زرد رنگ آنها رگه هايي به رنگ قرمز ديده ميشود. گلها بالاي سطح زمين بارور ميشوند و بعد از پژمرده شدن ، پايه ي آنها (پديسل) بلند شده به سمت زمين خم ميشود و تخمداني را كه در آينده به ميوه تبديل خواهد شد به عمق چند سانتيمتري زمين مي راند. اين طبيعت گياه بادام زميني براي رشد ميوه ها و نهايتا دانه هاي خوراكي آن به دو دليل كاملا ضروري است يكي اينكه پوسته ي چوبي و چروك خورده ي غلاف در جذب مواد غذايي مشابه ريشه و اختصاصا براي رشد دانه ها نقش دارد و ديگر اينكه براي كامل شدن ميوه شرايط تاريكي در زير زمين الزامي است. به همين خاطر چنانچه به طريقي از ورود ميوه به محيط زير خاك جلوگيري شود ميوه ها به همان صورت ابتدايي و رشد نيافته باقي خواهند ماند. همچنين به همين دليل خاك مناسب رشد بادام زميني حتما بايد خاكي با بافت سبك (لوم شني) و حاوي مواد آلي زياد باشد تا ميوه ها به راحتي به قعر خاك فرستاده شوند. با رشد بذر در داخل ميوه پوشش آن به تدريج از رنگ سفيد به قهوه اي متمايل به قرمز تغيير پيدا ميكند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264363677877540594" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 296px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ7G34xcFvI/AAAAAAAAAPg/6UgMgPvdAxE/s400/1.jpg" border="0" /&gt; &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بادام زميني براي رشد به پنج ماه آب و هواي گرم و سالانه 500 تا 1000 ميليمتر بارندگي يا معادل آن آب آبياري نياز دارد (يعني شرايطي مشابه آب و هواي حوالي لاهيجان و آستانه اشرفيه كه محل اصلي كاشت بادام زميني در ايران است). غلافها 120 تا 150 روز بعد از كاشت بذر مي رسند. اگر محصول خيلي زود برداشته شود غلافها نارس خواهند بود و اگر دير برداشت شود غلافها از پايه جدا شده و در خاك باقي مي مانند. برداشت بادام زميني در دو مرحله انجام ميشود. ابتدا ماشين برداشت ، برشي درست در زير سطح غلافها در خاك ايجاد ميكند سپس بوته را از خاك بيرون كشيده و مي تكاند. در مرحله بعد بوته ها به صورت وارونه بر روي زمين قرار داده ميشوند تا غلافها از آلودگي دور باشند و در ضمن با اين كار غلافها به تدريج خشك شده و طي 2 تا 3 هفته رطوبت آنها به كمتر از يك سوم رطوبت اوليه شان ميرسد. بعد از اين مدت غلافها از بقيه ي بوته ها جدا ميشوند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5236244259224595858" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SKrgaTRCrZI/AAAAAAAAALc/OwB96dDPff4/s400/800px-Peanut_9417.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8554899638783377424?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8554899638783377424/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8554899638783377424' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8554899638783377424'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8554899638783377424'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/08/2.html' title='دنياي گياهان 2'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ7G34xcFvI/AAAAAAAAAPg/6UgMgPvdAxE/s72-c/1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-536673434874812651</id><published>2008-08-12T11:13:00.005+04:30</published><updated>2008-11-03T13:05:58.674+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دنياي گياهان'/><title type='text'>دنياي گياهان 1</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بائوباب نام معمولي جنس Adansonia و از تيره ي پنيرك ( Malvaceae ) است كه هشت گونه ي درختي دارد. شش گونه از اين جنس ، بومي ماداگاسكار، يك گونه بومي سرزمين اصلي آفريقا و يك گونه بومي استراليا است و به همين خاطر درخت ملي ماداگاسكار محسوب ميشود. گونه موجود در آفريقا در ماداگاسكار هم ديده ميشود اما بومي اين كشور نيست.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264362449853286146" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ7FwaBpBwI/AAAAAAAAAO4/jRKhNWQbk5o/s400/21.jpg" border="0" /&gt; &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;گونه هاي بائوباب تا ارتفاع 30 متر رشد ميكنند و قطر تنه ي آنها به 11 متر ميرسد. نمونه اي در آفريقاي جنوبي بزرگترين نمونه ي زنده ي موجود است كه محيط تنه ي آن 50متر و قطر متوسط آن 15 متر است. بعضي از اين درختان هزاران سال عمر كرده اند و با توجه به اينكه مشابه درختان ديگر حلقه هاي رشد سالانه ندارند با استفاده از زمانيابي كربن راديواكتيو عمر آنها مشخص مي شود. به اين ترتيب نمونه هايي از اين درخت با عمر حدود شش هزار سال نيز يافت شده است. بائوباب در داخل تنه ي بادكرده ي خود تا 120 هزار ليتر آب ذخيره ميكند تا در شرايط خشكي ، تحمل بي آبي سخت را داشته باشد و در چنين شرايطي با خزان برگها ، اتلاف آب را نيز به كمينه ي مقدار خود ميرساند. با ريختن برگها ، شاخه ها شباهت زيادي به ريشه پيدا ميكنند و به همين خاطر بائوباب به « درخت وارونه » نيز معروف است. در افسانه هاي آفريقا چنين آمده است كه بعد از خلقت به هر جانور درختي داده شد تا بكارد و كفتار ، درخت بائوباب را وارونه كاشت!&lt;br /&gt;گونه ي A.digitata در ساخت درختچه هاي تزييني و مينياتوري ژاپني معروف به Bonsai كاربرد دارد. در كشورهايي مثل مالاوي ، زيمبابوه و ساحل عاج برگها معمولا به عنوان سبزي و به صورت تازه و يا پودر خشك مصرف ميشوند. ميوه ها ، ويتامين C بيشتري نسبت به مركبات دارند و ميزان كلسيم شير گاو را افزايش ميدهند.&lt;br /&gt;Rafiki ميمون انسان نماي عاقل و پير در كارتن شيرشاه نيز بر روي يك درخت بائوباب زندگي ميكرد!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-536673434874812651?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/536673434874812651/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=536673434874812651' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/536673434874812651'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/536673434874812651'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/08/1.html' title='دنياي گياهان 1'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SQ7FwaBpBwI/AAAAAAAAAO4/jRKhNWQbk5o/s72-c/21.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3102182398217477481</id><published>2008-07-28T11:13:00.003+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:00.737+03:30</updated><title type='text'>يك اشتباه ساده</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;واگن مترو خيلي شلوغ بود. در يكي از ايستگاهها مردي به زور سوار شد و لحظه اي بعد دادش به هوا رفت كه آقا چرا مواظب نيستي! نگاهم را برگرداندم پسر جواني به او گفت : « شما بايد مواظب باشيد ». مرد در حالي كه هنوز به صورت او نگاه نكرده بود گفت : « مگر شما نمي بينيد؟ » پسر جوان پاسخ داد : « نه » و او كه نابينا بود واقعا نديده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5227952807043095090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SI1rYQ5PWjI/AAAAAAAAALE/Ed7whMn7_iE/s400/2.jpg" border="0" /&gt; &lt;p dir="rtl" align="center"&gt;نمايشگاه حجم سفال با عنوان آب ، خاك ، زيتون در نگارخانه ي آتشزاد (كاري از پيمانه روشن زاده) &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;ياد حكايتي افتادم در مورد روشندلي كه به دستي كاسه ي ماستي و به دستي ديگر چراغي گرفته بود. رندي به او رسيد و با طعنه گفت : « توكه نابينايي چرا چراغ به دست گرفته اي؟ » و او با پوزخندي گفت : « اين چراغ را به خاطر كوردلاني چون تو به دست گرفته ام كه نزنند و كاسه ي ماستم را نريزند! » &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3102182398217477481?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3102182398217477481/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3102182398217477481' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3102182398217477481'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3102182398217477481'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/07/blog-post_28.html' title='يك اشتباه ساده'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SI1rYQ5PWjI/AAAAAAAAALE/Ed7whMn7_iE/s72-c/2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1560783422879897325</id><published>2008-07-20T12:46:00.007+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:01.304+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>چرخه كربس و دكتر محبوب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;چرخه ي اسيد سيتريك يا چرخه ي اسيد تري كربوكسيليك يا چرخه ي كربس يك سري واكنشهاي بيوشيميايي كاتاليز شده با آنزيمها است كه در موجودات هوازي با مصرف اكسيژن موجب تبديل قندها ، چربي ها و پروتئينها به دي اكسيد كربن و آب و آزاد شدن انرژي ميشود. اجزا و واكنشهاي چرخه ي اسيد سيتريك اولين بار توسط هانس كربس (1981-1900) پزشك و بيوشيميست آلماني انگليسي و آلبرت زنت گيورگي (1986-1893) فيزيولوژيست مجارستاني (برنده ي جايزه نوبل سال 1937 در رشته ي فيزيولوژي يا پزشكي) مورد بررسي قرار گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5225008251376878098" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SIL1UkPNwhI/AAAAAAAAAKs/wvFur0UZ27A/s400/krebs.jpg" border="0" /&gt; پروفسور هانس كربس&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;كربس بيشتر به خاطر كشف دو چرخه ي متابوليك مهم يعني چرخه ي اوره و چرخه ي اسيد سيتريك شناخته شده است كه اولي ، اولين چرخه ي متابوليك كشف شده و دومي مهمترين و يكي از پيچيده ترين ترادفهاي كليدي واكنشهاي بيوشيميايي براي توليد انرژي در سلولهاي زنده ي هوازي است. كربس به خاطر تحقيقات وسيع در بررسي مراحل و اجزاي چرخه ي اسيد سيتريك در سال 1953 شايسته ي دريافت جايزه ي نوبل در رشته ي فيزيولوژي و يا پزشكي شناخته شد و نام اين چرخه به افتخار او به نام چرخه ي كربس ثبت شد.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt; &lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5225008754022733106" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SIL1x0vU1TI/AAAAAAAAAK8/1WRVBT-3BnY/s400/754px-Citric_acid_cycle_noi.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;چرخه ي اسيد سيتريك (كربس)&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;چرخه كربس از آموخته هاي بسيار ضروري براي هر دانشجويي است كه سر و كار او با موجودات زنده است و از اين نظر به ويژه دانشجوي رشته ي كشاورزي در مقابل واكنشها و چرخه هاي پيچيده ي فوتوسنتز در ذخيره ي انرژي خورشيدي بايد درك درستي از واكنشهاي آزاد كننده ي انرژي در چرخه ي كربس داشته باشد. من خودم با اينكه در دوره ي علوم آزمايشگاهي نه واحد بيوشيمي با استادهاي ارجمندي چون آقاي دكتر انوري و خانم و آقاي دكتر ابوالفتحي گذرانده بودم هرگز چنين درك درستي نداشتم تا اينكه افتخار شاگردي دكتر سلطانعلي محبوب استاد درس بيوشيمي عمومي در دوره ي ليسانس كشاورزي را پيدا كردم. دكتر محبوب متولد سال 1323 در مشكين شهر بود و پس از تحصيل در رشته ي پزشكي ، دكتراي تخصصي خود را در گرايش بيوشيمي تغذيه در سالهاي 1344 تا 1347 از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ نموده بود. او استاد دانشكده داروسازي دانشگاه تبريز بود. كلاسهاي درس او بسيار پويا ، زنده و پر جنب و جوش بود. احساس خستگي در كلاس او مفهوم نداشت. رواني و سليسي و شيوايي تدريس او بي نظير بود. تبحر او در تدريس درس بيوشيمي به خصوص مراحل چرخه كربس از دانسته هاي فراوان او در اين مورد سرچشمه ميگرفت كه از آنجا بر روي تخته سياه جاري ميشد و درك ما از چرخه ي پيچيده ي كربس به نقاشي بي بديلي پر از نقش و نگار زيبا تبديل شده بود.&lt;/p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5225008466575419506" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SIL1hF6i6HI/AAAAAAAAAK0/FUgqzaNqtrI/s400/Mahboob.jpg" border="0" /&gt; &lt;p align="center"&gt;دكتر سلطانعلي محبوب&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;پروفسور سلطانعلي محبوب مشاغل و سمتهاي بسيار گوناگوني در دانشكده ها ، كميته ها ، شوراها ، وزارتخانه ها ، هياتها و مراكز تحقيقاتي مختلف علاوه بر فعاليتهاي آموزشي داشته و دارند و از جمله مهمترين جوائز و نشانهاي متعدد دريافتي ايشان جايزه علمي قرن بيست و يكم و دريافت نشان مربوط به 2000 دانشمند برجسته ي دنيا در قرن بيست و يكم از IBC انگلستان است. &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1560783422879897325?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1560783422879897325/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1560783422879897325' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1560783422879897325'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1560783422879897325'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/07/blog-post_20.html' title='چرخه كربس و دكتر محبوب'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SIL1UkPNwhI/AAAAAAAAAKs/wvFur0UZ27A/s72-c/krebs.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-6140403807607728894</id><published>2008-07-14T17:07:00.006+04:30</published><updated>2009-08-06T13:45:08.556+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قيرگون من'/><title type='text'>خاطرات قيرگون من 2</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در ميدان نفت كرمانشاه از آمبولانس گل ماليده ي جبهه پياده شدم. در گوشه ي ميدان دكه ي روزنامه فروشي توجهم را جلب كرد و چشمانم بر روي تيتر آخرين شماره ي ماهنامه ي دانشمند خيره ماند:&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;"ركورد اقامت در فضا شكسته شد، 104 روز زندگي در فضا"&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;من هم دقيقا 104 روز بود كه به مرخصي نرفته بودم. ساك برزنتي ام را بر روي شانه ام انداختم و به سمت ميدان آزادي قدم برداشتم. زندگي عادي مردم جريان داشت. من براي رفتن به اردبيل بايد اول به تبريز يا تهران ميرفتم و با اولين اتوبوس به سمت تبريز راهي شدم.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Snqe3mR1auI/AAAAAAAAAYA/AwCWyWxv6do/s1600-h/3876092.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Snqe3mR1auI/AAAAAAAAAYA/AwCWyWxv6do/s320/3876092.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5366776583970712290" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;ميدان آزادي يا گاراژ كرمانشاه&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;دو هفته بعد به هنگام بازگشت ، حدود نيمه هاي شب در ميدان آزادي كرمانشاه از ميني بوسي پياده شدم. شهر تاريك بود و سطح خيابانها از تكه هاي آجر و سنگ و خاك پوشيده شده بود. شهر تقريبا خالي از سكنه شده بود و گاهي جايي دورتر حركت اتومبيلي نظامي ديده ميشد. كسي در خيابانها نبود. عراق شهرهاي ايران و از جمله كرمانشاه را شديدا بمباران كرده بود. بهت زده ساكم را به دوش كشيدم و بي هدف به سمتي حركت كردم. ساعت از نيمه ي شب گذشته بود و من جايي براي اقامت شبانه سراغ نداشتم. اگر ميتوانستم خودم را به يكي از قرارگاهها يا بيمارستانهاي سپاه برسانم ميتوانستم تا فردا صبح بمانم و سپس با آمبولانس بيمارستان صحرايي به جبهه برگردم. راه طولاني بود و پاي پياده پيمودن آن كار مشكلي بود. هوا سرد بود و زيپ اوركت سربازيم را تا آخر بسته بودم. بارهاي قبل وقتي صبح زود به كرمانشاه ميرسيدم تنها جاي گرمي كه سراغ داشتم گرمابه اي بود در نزديك ميدان آزادي كه تا سپيده دم اقامتگاه من بود اما اين بار گرمابه اي در كار نبود و تازه ساعت يك بامداد شده بود. همين طور كه در افكارم پي جايي بودم كسي صدايم زد:&lt;br /&gt;- برادر! برادر! با شما هستم اگر پي جايي هستيد كه شب را بمانيد مسجد تركها چند خيابان آن طرف تر براي شما باز است.&lt;br /&gt;كه بود نميدانم فقط امتداد اشاره ي انگشت او را در چند خيابان پيمودم تا در كوچه اي به مسجد تركها رسيدم. مسجد نسبتا بزرگي بود. كسي مانع ورود كسي نبود و صرف به تن داشتن لباس نظامي براي ورود به آنجا كافي بود. زير گنبد مسجد صدها نفر سر بر روي ساك و يا اوركتشان گذاشته و خوابيده بودند. پوتينم را از پا درآوردم و آرام در بين آن خيل جمعيت جايي براي نشستن پيدا كردم. جا براي دراز كشيدن نبود. در اين فكر بودم كه اگر گراي آنجا را به عراقي ها داده باشند چه فاجعه اي خواهد شد. همين طور كه به ساك برزنتي ام تكيه داده بودم پلكهايم سنگيني كرد و آرام به خواب رفتم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-6140403807607728894?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/6140403807607728894/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=6140403807607728894' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6140403807607728894'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6140403807607728894'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/07/2.html' title='خاطرات قيرگون من 2'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/Snqe3mR1auI/AAAAAAAAAYA/AwCWyWxv6do/s72-c/3876092.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5062562971929088074</id><published>2008-07-07T12:38:00.009+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:01.921+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>لوليوم و دكتر بيرنگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SHNhcnUlqTI/AAAAAAAAAKA/J6hmNVH5Zzg/s1600-h/Lolium+temulentum.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5220623537272105266" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SHNhcnUlqTI/AAAAAAAAAKA/J6hmNVH5Zzg/s400/Lolium+temulentum.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; مقايسه ي Lolium temulentum (شكل A) با Elymus arenarius (شكلB)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;روزگاري نمي دانم چرا به يكي از كلاسهاي درس علفهاي هرز در دوره ي ليسانس كشاورزي نرسيده بودم و از بخت بد من در همان جلسه يكي از مشكلترين مباحث مربوط به تيره ي Poaceae توسط مهندس مهرداد شمالي توضيح داده شده بود. گياهان تيره ي Poaceae شباهت زيادي به يكديگر دارند و تشخيص آنها از يكديگر و حتي بعضي از گياهان تيره اي ديگر مثل Gramineae كار بسيار مشكلي است. من حتي اگر توضيحاتي را كه هم دوره اي هايم نوشته بودند مي خواندم تا وقتي خود گياهان را نمي ديدم چيزي متوجه نمي شدم. چاره اي نداشتم جز رفتن به هرباريوم دانشكده و امانت گرفتن و ديدن اين گياهان. اولين باري بود كه به هرباريوم مي رفتم. مسئول هرباريوم ما در دانشكده ، خانم دكتر نويده بيرنگ بود. گياهاني را كه مي خواستم تحويل گرفتم و بر روي ميزي كه براي بررسي نمونه ها بود نشستم و در وقت محدودي كه داشتم چهار تصوير از چهار گونه ي مختلف جنس Lolium به صورت ساده ترسيم كردم. اين كار براي من مشكل نبود اما ظاهرا سخت مايه تعجب دكتر بيرنگ شده بود به طوري كه همين نقاشيهاي من باعث شد او كليد اطاق شخصي خود را كه در مجاورت اطاق &lt;a href="http://cropsci.uiuc.edu/faculty/babadoost/"&gt;دكتر محمد بابادوست&lt;/a&gt; - استاد درس بيماريهاي گياهي ما كه هم اكنون استاد همين درس در دانشگاه ايلينويز آمريكا است - بود به من بدهد تا ترسيم گياهان مورد نظر او را در آنجا انجام دهم. از آن پس هر وقت اضافي كه داشتم آنجا مي نشستم و او تمام امكانات لازم از محيط آرام اطاقش تا لوپ و راپيد و مدادهاي مختلف در اختيار من گذارده بود تا برايش گياهان خاصي را ترسيم كنم. نقاشيهاي من در مجله ي علمي دانشكده (دانش كشاورزي) و مابين مقاله هاي مرتبط با آنها چاپ مي شد. خانم دكتر بيرنگ كه دكتراي زيست شناسي جنگل از دانشگاه مونپليه فرانسه داشت استاد درس باغباني عمومي ما هم بود و اولين جلسه ي اين درس دقايقي از وقت كلاس به توضيح در مورد من و كارهاي من گذشت! &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5220622914846198338" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SHNg4YmsCkI/AAAAAAAAAJ4/N5nwEBn87O4/s400/Birang.JPEG" border="0" /&gt; &lt;strong&gt;نشسته خانم دكتر نويده بيرنگ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;ايستاده از راست به چپ شاهين راضيان عرب ، سهيل ميرحسيني ، محمدباقر دباغي ، رامين رافضي ، خودم و سهراب سراجي مكري&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5062562971929088074?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5062562971929088074/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5062562971929088074' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5062562971929088074'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5062562971929088074'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/07/blog-post_07.html' title='لوليوم و دكتر بيرنگ'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SHNhcnUlqTI/AAAAAAAAAKA/J6hmNVH5Zzg/s72-c/Lolium+temulentum.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8537121055374907728</id><published>2008-06-23T19:30:00.008+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:02.133+03:30</updated><title type='text'>كرج و سگدو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;نوشته ي دوست ، هم دانشكده و همكار عزيزم دكتر علي مليحي پور با عنوان « &lt;a href="http://malihipour.blogfa.com/post-45.aspx"&gt;كرج و سگد &lt;/a&gt;» مرا به ياد كرج و مزرعه ام در موسسه ي اصلاح و تهيه ي نهال و بذر كرج انداخت جايي كه مراحل تحقيقي پايان نامه ي فوق ليسانسم را در آنجا انجام مي دادم. گياهي كه بر روي آن كار ميكردم گياهي تابستاني بود كه در عرض چيزي حدود نود روز از زمان كاشت به بار مي نشست (Vigna unguiculata يا همان لوبيا چشم بلبلي خودمان) . آن روزها من علاوه بر درس معمول دانشكده ، براي گذران زندگي در يك آزمايشگاه تشخيص طبي كار ميكردم و شبها تا دير وقت مطالب گوناگوني را كه از كتابهاي خاك گرفته ي كتابخانه ي سازمان حفظ نباتات و گاهي كتابخانه ي دانشگاه پيدا كرده بودم مطالعه و ترجمه ميكردم. مواردي را به ياد دارم كه از شدت خستگي با چشمان باز و در حالي كه مشغول نوشتن بودم ، خوابيده بودم و لحظاتي بعد كه بيدار شده بودم از نامفهوم بودن نوشته هايم متعجب شده بودم. آن روزها هنوز صحبتي از اينترنت نبود و از نظر منابع بسيار دست ما تنگ بود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;متن كامل پايان نامه ي من &lt;a href="http://manzelsabz.tripod.com/"&gt;اينجا&lt;/a&gt;ست.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;وسيله اي براي رفت و آمد نداشتم و اغلب صبحهاي خيلي زود وقتي هوا هنوز در روزهاي بلند تابستاني روشن نشده بود با وسايل مختلف خودم را از تهران به مزرعه ام در جاده ي مردآباد كرج مي رساندم و تا حوالي ظهر زير آفتاب سوزان تابستاني كار مي كردم. تمام كارهاي مزرعه ام را خودم انجام مي دادم و فشار كار و گرما به حدي مي رسيد كه قطرات عرق از سر و صورتم باران وار بر روي خاك مي باريد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5216143769413641826" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SGN3HzlEZmI/AAAAAAAAAJY/sB452G6pHqI/s320/10.JPEG" border="0" /&gt; &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;گوشه اي از مزرعه ام در موسسه ي تحقيقات اصلاح و تهيه ي نهال و بذر كرج. براي مشاهده ي عكسهاي بيشتر لطفا &lt;a href="http://manzelsabz.tripod.com/picgal3.htm"&gt;اينجا &lt;/a&gt;كليك كنيد.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;نمونه هايي كه براي اندازه گيريهاي مختلف و محاسبه ي شاخصهاي فيزيولوژيك بر ميداشتم بايد درون كيسه هاي نايلوني به دانشكده مان در كيلومتر 15 اتوبان تهران كرج مي رساندم. مسير طولاني بود. اول بايد چيزي حدود دو سه كيلومتر تا لب جاده ي مردآباد پياده روي مي كردم بعد سوار اتومبيلي مي شدم تا ميدان اصلي كرج يا همان ميدان شاه عباسي و بعد مقداري باز پياده روي و بار ديگر سوار بر اتومبيلي ديگر تا اواسط اتوبان و سپس گذشتن دوان دوان از عرض اتوبان و راه پيمايي سه چهار كيلومتري تا آزمايشگاه دانشكده مان. اوايل كه بوته هاي لوبيا هنوز چندان رشد نكرده بودند اين كار چندان مشكل نبود اما بعدها با بزرگتر شدن بوته ها كيسه هاي نايلوني به بزرگترين اندازه ي كيسه ي زباله رسيده بودند و من بايد دوازده كيسه ي بزرگ زباله پر از بوته هاي لوبيا را در آن مسير طولاني به دوش مي كشيدم. تصور كنيد كه با اين كيسه ها چطور از عرض اتوبان مي دويدم ، جايي كه نه مسير عابر پياده بود و نه علامتي براي رعايت حال عابرين و دانشجويان بخت برگشته . تازه بايد با اين كيسه ها از روي گارد ريل اتوبان هم مي پريدم! روزي در يكي از اين باربري هايم در ميدان شاه عباسي كرج در اوج نفس نفس زدنها و عرق ريختن هايم معاون دبيرستاني را كه در اردبيل از آنجا ديپلم متوسطه گرفته بود را در چند قدمي ام ديدم. پيش خودم فكر كردم اگر او مرا با اين هيبت و سر و كله ي خاك آلود ببيند حتما فكر خواهد كرد كه اين بينوا آن دانش آموز ممتاز دبيرستان حتما در كشاكش دهر به جايي نرسيده و شغل باربري پيشه كرده است. البته خوشبختانه كيسه هاي حجيم و سنگين لوبيا اين بار به دادم رسيد و توانستم تا زمان عبور او پشت آنها مخفي شوم!&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8537121055374907728?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8537121055374907728/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8537121055374907728' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8537121055374907728'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8537121055374907728'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/06/blog-post_23.html' title='كرج و سگدو'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SGN3HzlEZmI/AAAAAAAAAJY/sB452G6pHqI/s72-c/10.JPEG' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-2787845706080637000</id><published>2008-06-17T10:15:00.013+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:02.269+03:30</updated><title type='text'>خرس نقره اي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;صحبت از فيلم «&lt;a href="http://shivaf.blogspot.com/2008/06/blog-post.html"&gt;عروج&lt;/a&gt;» و جايزه ي &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Berlin_International_Film_Festival#Golden_Bear_winners"&gt;خرس طلايي &lt;/a&gt;به خاطر بهترين كارگرداني در &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Berlin_International_Film_Festival"&gt;جشنواره ي فيلم برلين &lt;/a&gt;در سال 1977 مرا به ياد &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Reza_Naji"&gt;رضا ناجي &lt;/a&gt;بازيگر بزرگ ايران انداخت. او در پنجاه و هشتمين جشنواره ي فيلم برلين (سال 2008) جايزه &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Silver_Bear_for_Best_Actor"&gt;خرس نقره اي &lt;/a&gt;را به خاطر بهترين بازيگر مرد در فيلم « آواز گنجشكها » به كارگرداني مجيد مجيدي در كاخ برليناله شهر برلين دريافت نمود. در همين جشنواره &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Sally_Hawkins"&gt;سالي هاكينز &lt;/a&gt;نيز همين جايزه را به خاطر بهترين بازيگر زن به خود اختصاص داد. رضا ناجي متولد پنجم ديماه سال 1321 در تبريز بوده و فعاليت حرفه اي اش را از سال 1341 با بازي در تئاتر آغاز كرده است. « آواز گنجشكها » تابستان سال جاري در ايران اكران خواهد شد. براي پي بردن به اهميت برليناله و ارزش جوايز اهدايي در آن بر روي لينكهاي متن به رنگ سبز كليك كنيد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5212725593533439506" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SFdSTyIl3hI/AAAAAAAAAJI/XaPatZT_zHk/s320/16_RM31.jpg" border="0" /&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;&lt;strong&gt;مجموعه آثار رضا ناجي:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;- بچه های آسمان (مجيد مجيدی، 1375)&lt;br /&gt;- باران (مجيد مجيدی، 1379)&lt;br /&gt;- پرنده باز کوچک (رهبر قنبری، 1380)&lt;br /&gt;- او (رهبر قنبری، 1382)&lt;br /&gt;- بيد مجنون (مجيد مجيدی، 1383)&lt;br /&gt;- باغ های کندلوس (ايرج کريمی، 1383)&lt;br /&gt;- باد در علفزار می پيچد (خسرو معصومی، 1386)&lt;br /&gt;- آواز گنجشکها (مجيد مجيدی، 1386)&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;br /&gt;....................................................................................&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;جشنواره ها و جوايز:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;- برنده خرس نقره ای بهترين بازيگر مرد جشنواره فيلم برلين برای بازی در فيلم « آواز گنجشکها » - 1386 (2008)&lt;br /&gt;- کانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر برای بازی در فيلم « آواز گنجشکها » - 1386&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;br /&gt;- کانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از نوزدهمين جشنواره فيلم فجر برای بازی در فيلم « باران » - 1379&lt;br /&gt;- کانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از پنجمين جشن خانه سينما برای بازی در فيلم « باران » - 1380&lt;br /&gt;- چهارمين بازيگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نويسندگان و منتقدان سينمايی برای بازی در فيلم « باران » - 1380&lt;br /&gt;- برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد از بيست و دومين جشنواره فيلم فجر برای بازی در فيلم « او » - 1382&lt;br /&gt;- برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از پانزدهمين جشنواره فيلم فجر برای بازی در فيلم « بچه ‌های آسمان » - 1375 &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-2787845706080637000?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/2787845706080637000/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=2787845706080637000' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2787845706080637000'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2787845706080637000'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/06/blog-post_17.html' title='خرس نقره اي'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SFdSTyIl3hI/AAAAAAAAAJI/XaPatZT_zHk/s72-c/16_RM31.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7541303331891040291</id><published>2008-06-11T14:23:00.008+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:02.361+03:30</updated><title type='text'>بداغ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SFClI-VDOqI/AAAAAAAAAJA/lOL-UlcQFuY/s1600-h/080410_165741.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5210846342456490658" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SFClI-VDOqI/AAAAAAAAAJA/lOL-UlcQFuY/s320/080410_165741.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span lang="FA"&gt;هم دانشكده ي من در محوطه ي دانشگاه از خيابان منتهي به خوابگاه مي گذشت. خياباني كه پس از دو اوج پله مانند از تونلي از شاخ و برگ درختان زبان گنجشك عبور مي كرد. درختان زبان گنجشك شاخه هايشان را هرس طبيعي مي كردند و گهگاهي شاخه اي كوچك بر سر رهگذران مي افتاد. چمنهاي دو طرف مسير سبز بودند و مخملين و شاداب و بوته هايي اينجا و آنجا از ميان گستره ي سبز رنگ قد افراشته بودند. در پوشش طاق مانند درختان زبان گنجشك و سايه ي خنك آنها هوا لطيف بود و نسيمي خنك مي وزيد. عبور نسيم از لا به لاي شاخه ها هماهنگ ترين سمفوني دنيا را تصنيف مي كرد. زنبور ها خبرآمدن او را با شادي براي همديگر زمزمه مي كردند. پرندگان خوشحال بودند و هميشه نواهايي خوش از آنها در اين مسير سبز شنيده مي شد. عطر او با عطر گلهاي مختلف در مي آميخت و رايحه اي بهشتي در هوا پراكنده مي شد و پرندگان به وجد مي آمدند. شور حضور او و خراميدن او در اين باغ بهشت تك تك شاخه ها را به رقص وا مي داشت و او از ميان آن همه شور و عشق مي گذشت. گلها در قدمگاه او مي شكفتند و آسمان با آبي ترين رنگ دنيا رنگ آميزي مي شد. تك بوته ي بداغي ، تنهايي اش را از ياد برده بود و زماني گلي از گلهاي سفيد زيبايش را به دستهاي نوازش گر او داده بود تا خوشبوترين عطر دنيا را داشته باشد. زماني در زمستان قدمهاي او بر روي برف زيباترين نقاشي دنيا را تصوير كرده بود. چشمهايش وسعت ترنم نوازش بود. او شيرين ترين روياي دنيا بود. او لطيف بود و ملايم.&lt;br /&gt;سالها بوديم تا آخرين بار تلخ. سالهايي ديگر تلخي از ياد رفت و سراسر شيريني ياد او لحظه لحظه حضور مرا در دانشگاه روشني بخشيد و اين چنين شد كه علاوه بر اينكه عاشق درس بودم ، دانشگاه براي من ديدني ترين گردشگاه دنيا شد و انتهاي دلتنگيهاي من دانشگاه بود.&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7541303331891040291?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7541303331891040291/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7541303331891040291' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7541303331891040291'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7541303331891040291'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='بداغ'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SFClI-VDOqI/AAAAAAAAAJA/lOL-UlcQFuY/s72-c/080410_165741.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7162492602603989705</id><published>2008-05-31T09:21:00.011+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:02.639+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>بيگانه ، اما خودي تر از خودي</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;عنوان اين نوشته ي من عين عنوان &lt;a href="http://shivaf.blogspot.com/2008/05/blog-post_28.html"&gt;نوشته اي &lt;/a&gt;است به قلم برادر عزيزم شيوا در مورد « لوئيز فيروز » كاشف « اسبچه ي خزري » كه مرا بي اختيار به ياد يكي از استادهايمان در دوره ي علوم آزمايشگاهي انداخت. دكتر فرانسوا فيوال بخشي از درس باكتريولوژي ما را كه در مورد مايكوباكتريوم لپرا (عامل بيماري جذام) بود تدريس ميكرد او چندين سال در آسايشگاه باباباغي تبريز به همراه خواهران مسيحي نابيولا ، جوزپينا ، ماريا و سلما و همچنين برادر مسيحي سيلويا بي توقع و گمنام در بين جذاميان زندگي ميكرد. آسايشگاه باباباغي امكانات فوق العاده اي براي يك فرانسوي دور از وطن نداشت با اين وجود او به همراه همكاران فرانسوي خود با شوق فراوان به كارهاي روزمره ي خود در بين بيماران جذامي مي پرداخت. دكتر فيوال ظاهري آرام و با وقار داشت، بسيار آرام صحبت ميكرد و رفتار و منش او بسيار تاثير گذار بود. اوبسيار بي محابا بيماران جذامي را معاينه ميكرد و نمونه هاي مورد نظر خود را به دست خود از بيماران تهيه ميكرد و به ما توضيح ميداد. دكتر فيوال هميشه با علاقه ي تمام از خودكارهاي با رنگهاي مختلف براي توضيح مطالب استفاده ميكرد. او هنوز هم بعد از گذشت بيست و دو سال از فراغت از تحصيل ما در رشته علوم آزمايشگاهي مشغول خدمت به مهجورترين قشر بيمار در ايران ماست. پاينده باد چنين بيگانگان بي توقعي كه در مواردي از خودي هاي ما خودي ترهستند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206759945565886434" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SEIglXov1-I/AAAAAAAAAIg/UYvseToHTeQ/s400/Fival.JPEG" border="0" /&gt; &lt;p dir="rtl" align="center"&gt;دكتر Fransva Fival در بين دانشجويان علوم آزمايشگاهي. گوشه اي از صورت من پيداست (نفردوم از راست)&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;-------------------------------------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;در مورد آسايشگاه بابا باغي تبريز:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;بيمارستان بابا باغی تبريز در سال 1312 با کوچاندن قريب هفتاد و پنج نفر جذامی مرد و زن از آرپادره سی اهر به قريه بابا باغی تبريز شكل گرفت. بيماران مذکور در چهل اتاق محقر 4×3 متر اسکان داده شدند و به تدريج ساير بيماران جذامی از شهرها و استانهای مختلف ايران به اين مرکز روی آورده و دور از انظار مردم کوته نظر در اين کانون محصور پناهگاهی يافته چند صباحی از باقيمانده ي عمر خود را در آرامش سپری كردند. قريه باباباغی روزگاری محل تفريح و شکار ناصرالدين ميرزا وليعهد قاجار در تبريز بود. هفتاد و پنج هکتار زمين تپه و ماهور قريه باباباغی در آن زمان به مبلغ ششصد تومان توسط شهرداری تبريز خريداری و جهت اسکان بيماران مجذوم کوچانده شده از آرپادره سی اهر اختصاص يافته بود. بيماران در آن زمان از نظر بهداشتی و درمانی وضع بسيار نامطلوبی داشتند. در آن سالها حصارى به ارتفاع ۳ متر و عرض يك متر دور بابا باغى كشيده بودند كه آن را بيشتر به زندان باستيل شبيه كرده بود تا آسايشگاه ، چرا كه اعتقاد آن زمان بر قرنطينه كردن بيماران جذامى و حبس كردن آنان استوار بود. افراد سالم اجتماع از جذام و جذامی می ترسيدند و بيماران جذامی نيز از بی مهری و ظلم و ستم تندرستان جامعه در عذاب بودند. با گذشت زمان و از خودگذشتگي پزشكان عاليقدري چون دكتر سيدمحمد حسيني مبين و همسر گراميشان خانم نشاط وثوقي و بعدها پيوستن دكتر فرانسوا فيوال و خواهران فرانسوي ، آن بيغوله ها و خانه هاي تاريك قديمي ، روشن و اميد به زندگي در بين جذاميان بابا باغي بيشتر شد. دكتر مبين در خصوص علت گرايش خود به مداواي بيماران جذامي چنين بيان نموده است: « دانشجوى سال پنجم پزشكى در دانشگاه تبريز بودم كه كتاب دكتر آلبرت شوايتزر با نام «در قلب آفريقا» به دستم رسيد. ديدم اين طبيب آلمانى ۱۸ سال از عمر خود را در ميان جذاميان مناطق مختلف آفريقا سپرى كرده و منشأ خدمات انسانى بزرگى شده است. اين كتاب تأثير شگرفى بر من نهاد و آرزو كردم من هم بتوانم در اين عرصه به هموطنان خود خدمت كنم لذا گرايش به سوى بيماران جذامى و درمان آنان از دوران دانشجويى در من ايجاد شد ». خانم وثوقی كه ليسانسيه مامايي است ساليان سال مسئوليت اداره مهد کودک باباباغی و رسيدگی به بيماريهای زنان باباباغی را به عهده داشته و با امکانات ناچيزی که در آن زمان وجود داشت مانند ماماهای قديمی در منازل بيماران بچه های باغ را به دنيا آورده است به طوري كه بسياری از جوانان امروز باباباغی او را بنام آنا (مادر) خطاب می کنند و همچون مادر دوستشان دارند. با احداث پرورشگاه کودکان به سرمايه چند نفر خير ، کودکان باباباغی سر و سامان يافته و در محيطی آرام و دور از محيط آلوده آسايشگاه تحت تعليم و تربيت قرار گرفتند. بيمارستان 198 تختی جذاميان باباباغی تبريز به همت کليه پزشکان و پرستاران و خدمتگزاران از سوی وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی هم اكنون به عنوان بيمارستان درجه يک در سطح کشور ارزيابی شده است. آسايشگاه بابا باغي هم اكنون علاوه بر اين بيمارستان امكانات متنوع ديگري براي زندگي عادي بيماران جذامي و خانواده ي آنها اعم از مدارس مختلف ، كتابخانه ، سردخانه ي مواد غذايي و رستوران و حمام و ... فراهم نموده و تکيه گاهي مطمئن برای رتق و فتق امور درمانی همه جذاميان کشور شده است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206435475070384194" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SED5es2P-EI/AAAAAAAAAIY/iAqXjDcT1gU/s400/Mobin.jpg" border="0" /&gt; &lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;دكتر مبين كه تمامى جوانى خود را با عشق و علاقه صرف درمان جذاميان كرده است، مى گويد: «هيچ لذتى بالاتر از خدمت به خلق خدا نيست ...»&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;-------------------------------------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;سازمان بهداشت جهانی&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; سال 2000 ميلادی را سال حذف جذام در دنيا اعلام کرده است. كشورهايي که تعداد جذاميانشان از يک در ده هزار نفر کمتر باشد ديگر جذام خيز تلقی نمی شوند. در کشور ما ميزان بيماري جذام به يك نفر در صدهزار نفر جمعيت کشور رسيده است. بنابراين با برنامه ريزيهای علمی و بهداشتی در مناطق آلوده کشور و بيماريابی در مدت كوتاهي به مرحله ريشه کنی اين بيماری خواهيم رسيد.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7162492602603989705?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7162492602603989705/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7162492602603989705' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7162492602603989705'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7162492602603989705'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/05/blog-post_31.html' title='بيگانه ، اما خودي تر از خودي'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SEIglXov1-I/AAAAAAAAAIg/UYvseToHTeQ/s72-c/Fival.JPEG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1212646624404888127</id><published>2008-05-29T09:37:00.004+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:02.868+03:30</updated><title type='text'>مشكل بهداشتي جديد</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SD5B7s2P-CI/AAAAAAAAAII/XXCB7ojimSM/s1600-h/bacterium.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5205670713193658402" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SD5B7s2P-CI/AAAAAAAAAII/XXCB7ojimSM/s400/bacterium.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بر اساس يك تحقيق جديد در آمريكا ، تعدادموارد آلودگي به يك نوع باكتري خطرناك به بيش از 10000 مورد در سال افزايش يافته است. اين باكتري به تعدادي از آنتي بيوتيكها مقاوم بوده و به عنوان تهديدي براي بيماران بستري شده در بيمارستانها و درمانگاهها مطرح شده است. اين مطالعه نشان داده است كه اين باكتري در نزديك به 300000 مورد بيمار بستري شده در سال 2005 موجب عفونت شده ، يعني بيش از دو برابر موارد در سال 2000. باكتري Clostridium difficle در روده ي بزرگ يافت ميشود و موجب اسهال و حتي حالتهاي جدي تري به صورت التهاب روده ي بزرگ ميشود. انتشار اين باكتري به صورت اسپور و از طريق مدفوع است و با شوينده هاي معمول خانگي يا صابونهاي باكتري كش از بين بردن اين اسپورها به سختي انجام ميشود. اين كلستريديوم در مقابل آنتي بيوتيكهاي موثر بر ساير باكتريهاي كولون مقاوم بوده و در نهايت با مصرف اين آنتي بيوتيكها باكتريهاي رقيب از بين رفته و جمعيت كلستريديوم به حد انفجار ميرسد. C.diff تا قبل از سال 2000 به ندرت مشاهده ميشد و با توجه به اينكه طبيعت اين نوع باكتري مرتب در حال تغيير است اثرات بيماريزايي آن نيز شديدتر مي شود. فاكتورهاي ديگري نيز در افزايش جمعيت C.diff نقش دارند شامل تعداد بيشتر بيماران مسن تر و ضعيف تر و همچنين استفاده ي نادرست و بيش از حد آنتي بيوتيكها. مرگ و مير هاي ناشي از اين نوع باكتري بيشتر در نتيجه مشكلات ديگري است كه بيماران با آن دست به گريبان هستند و عفونت با اين كلستريديوم به عنوان يك عامل زمينه اي موجب حاد تر شدن وضع بيمار گرديده است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;C.diff اخيرا در كانادا به عنوان يك مشكل بهداشتي جدي مطرح گرديده است به طوريكه 260 مورد مرگ در هفت بيمارستان Ontario و 2000 مورد مرگ در Quebec گزارش شده است. شناخت همگاني و رعايت مباني بهداشت در كنترل همه گيري به اين باكتري خطرناك نقش بسيار موثري دارد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1212646624404888127?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1212646624404888127/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1212646624404888127' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1212646624404888127'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1212646624404888127'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/05/10000.html' title='مشكل بهداشتي جديد'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SD5B7s2P-CI/AAAAAAAAAII/XXCB7ojimSM/s72-c/bacterium.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5512369295563587798</id><published>2008-05-25T19:47:00.006+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:03.045+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>دكتر وليزاده و پرتقال فروش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;روزگاري بين سالهاي 1368 تا 1372 در دانشكده كشاورزي دانشگاه تبريز استادهاي ارجمندي داشتيم كه محققين بزرگي بودند و وقتي در كلاسهاي ما درس ميدادند شش دانگ حواس ما به آموزش آنها بود. پروفسور مصطفي وليزاده استاد بزرگوار ما از خطه ي ماكو بود. او در روستايي از اين شهرستان پرورش يافته بود و طبيعت زيباي آن ديار پاكي و صفاي بي مانند همراه با شوخ طبعي بي نظير در نهاد او ابدي كرده بود. او هم اكنون نيز استاد گروه زراعت و اصلاح نباتات دانشكده است و هنوز هم غناي علمي او همه ساله دهها نفر دانش آموخته در مقاطع مختلف تحصيلي به اين مرز و بوم مي افزايد.&lt;br /&gt;پروفسور مصطفي وليزاده فارغ التحصيل رتبه اول رشته زراعت دانشكده كشاورزي دانشگاه تبريز در سال 1350 بوده و پس از اخذ مدرك فوق ليسانس ، دكتراي ايالتي (اتا) خود را در رشته ي ژنتيك از دانشگاه مونپليه فرانسه كسب نموده بود. تجارب تدريسي او در درسهاي « طرح آزمايشهاي كشاورزي » ، « ژنتيك فيزيولوژيك » ، « ژنتيك مولكولي » ، « ژنتيك كمي » ، « ژنتيك جمعيت » و همچنين « اصول اصلاح نباتات » بوده است. او استاد راهنماي بيش از صد عنوان پايان نامه فوق ليسانس و رساله ي دكتري بوده و فعاليتهاي انتشاراتي او شامل بيست و سه مورد مقاله در مجلات خارجي ، هفتاد و هشت مورد مقاله در مجلات داخلي ، هفده مورد مقاله در كنفرانسهاي خارجي ، يكصد و بيست و هشت مورد مقاله در كنفرانسهاي داخلي ، چهار مورد ترجمه و سه مورد تاليف كتاب بوده است. دكتر وليزاده جوايزي نيز در زمينه هاي مختلف دريافت نموده است از جمله : جايزه بهترين كتاب علمي در سال 1376 ، جايزه بهترين كتاب دانشگاهي در دانشگاه تهران در سال 1377 ، استاد برجسته ي كشاورزي در سال 1379 ، محقق برجسته ي دانشگاه تبريز در سال 1385 و كسب مقام چهارمين پژوهشگر برتر دانشگاه تبريز در سال 1386. در يكي از اين كتابها با عنوان « طرح آزمايشهاي كشاورزي 1 » كه كتاب درسي بسياري از داشكده هاي كشاورزي ايران است، با توجه به اينكه در آن زمان هنوز كاربرد رايانه به همه گيري امروز نبود همه تصاوير و نمودارها به دست من و به كمك راپيد و شابلون و ... ترسيم شده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5204337143028119538" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SDmFDs2P9_I/AAAAAAAAAHw/IMc8SUKSnf4/s400/P4.JPEG" border="0" /&gt; &lt;p align="center"&gt;در محضر استاد از راست به چپ : شاهين راضيان عرب ، پروفسور مصطفي وليزاده ، محمدباقر دباغي و من&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;ما افتخار شاگردي ايشان را در كلاس « طرح آزمايشهاي كشاورزي 1» و « اصول اصلاح نباتات » داشتيم. اين دو درس از جمله درسهاي تخصصي رشته ما بود و پيش نياز لازم براي انتخاب آنها درسي بود به نام « آمار و احتمالات ». استاد درس آمار و احتمالات ما دكتر حميدي از دانشكده رياضي دانشگاه تبريز انصافا پايه گذار خوبي براي دانسته هاي آماري ما بود. دكتر وليزاده هميشه ظاهري آراسته داشت و با روپوش سفيد و خيلي تميز و با لبخندي هميشگي وارد كلاس ميشد. ادكلن خوش بو و اختصاصي او ناديده براي درك حضور او د ر كلاس كافي بود. شوخيهاي او در كلاس ظريف و نكته سنجانه و به جا بود. روزي در يكي از اين شوخيهاي آميخته به جديت ، او در واكنش به سوالي كه جوابي براي آن نشنيده بود گفت : « اگر به همين منوال پيش برويد در پايان ترم پيدا خواهيد كرد پرتقال فروش را !!»&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5204692165024806930" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SDrH8s2P-BI/AAAAAAAAAIA/9cbx2qU8R18/s400/Vali.JPEG" border="0" /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5512369295563587798?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5512369295563587798/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5512369295563587798' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5512369295563587798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5512369295563587798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/05/blog-post_25.html' title='دكتر وليزاده و پرتقال فروش'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SDmFDs2P9_I/AAAAAAAAAHw/IMc8SUKSnf4/s72-c/P4.JPEG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-6250310167907068992</id><published>2008-05-17T09:57:00.005+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:03.160+03:30</updated><title type='text'>برف و شتر دوكوهانه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;زماني در گذر صبحگاهي ما از محله ي ارمنستان اردبيل به سمت دبيرستان جهان علوم و در يخبندان طاقت فرساي سپيده دم كه گاهي برودت آن در زمستان به بيش از سي درجه زير صفر ميرسيد كارواني از چند شتر دوكوهانه از كنار ما رد ميشد و من دقايقي مات و مبهوت اين شاهكار خلقت را با ناباوري نگاه ميكردم. در آن سرما، بخار نفس، همراه با بوران برف به قنديلهاي بزرگي بر روي پشمهاي گردن و دستهاي اين حيوان بي مانند تبديل ميشد و با اين وجود آرام و باوقار ، صبورانه راه مي پيمود و بار فراواني را كه به پشت داشت با خود حمل ميكرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5201234627275714738" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SC5_VhA68LI/AAAAAAAAAHg/U4f2lhz3szo/s400/Bactrain_Camel.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;براي من اينكه شتر يك كوهانه تنها راهور بياباني و كويري است و در عوض شتر دوكوهانه در سردترين نقطه ي ايران باربر عشاير اردبيل و بيله سوار و پارس آباد است بسيار مايه ي تعجب بود و بعدها فهميدم كه زيستگاه اصلي شتر دوكوهانه همين مناطق سردسير ايران است. با گسترش كاربرد اتومبيل در بين عشاير متاسفانه از اهميت اين موجود بي نظير كاسته شد و حتي در خطر انقراض هم قرار گرفت اما اخيرا با تحقيقات خوبي كه در اين زمينه صورت گرفته بر تعداد اين نوع از شتر افزوده شده است. با اجراي طرح انتقال جنين هشت روزه ي شتر دوكوهانه به شتر ماده تك كوهانه كه در ايستگاه تحقيقات جهاد كشاورزي مشگين شهر بعد از هفت سال تحقيق و پژوهش اجرا شده است اخيرا شتر دوكوهانه ي سالمي به نام « به نيا » متولد شده است. از 32 طايفه مغان تنها 7 طايفه به پرورش شتر اشتغال دارند كه به ترتيب بيله سوار، مشكين شهر، اصلاندوز و پارس آباد در جايگاه‌هاي اول تا چهارم پرورش شتر دوكوهانه هستند. هم‌اكنون تعدادي كمتر از يكصد نفر شتر دوكوهانه در استان اردبيل وجود دارد كه حدود ‪ ۵۶‬نفرآن توسط عشاير وبقيه در ايستگاهها و مراكز تحقيقاتي نگهداري مي‌شوند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-6250310167907068992?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/6250310167907068992/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=6250310167907068992' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6250310167907068992'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6250310167907068992'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/05/blog-post_17.html' title='برف و شتر دوكوهانه'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SC5_VhA68LI/AAAAAAAAAHg/U4f2lhz3szo/s72-c/Bactrain_Camel.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3374192526390256316</id><published>2008-05-13T18:24:00.013+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:03.864+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استادهاي من'/><title type='text'>گزنه و سبلان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در مراتع سر سبز دامنه ي سبلان سعي ميكرديم پا به پاي او راه برويم مبادا توضيحي در مورد گياهي مرتعي را ناشنيده بگذريم. او استاد دو درس مهم ما يعني اكولوژي و مرتعداري بود و با اينكه سالها از ما بزرگتر بود از اين نظر كه زاده و پرورده ي همين نواحي بود با قدرت تمام و با چابكي خاصي گام بر ميداشت. ضمن توضيحات پرمحتواي او كه هر كلمه ي آن را با گوش جان مي شنيديم و به خاطر مي سپرديم گاهي سربرگهاي گياهي را ميچيد و مثل سبزي ميخورد. زير گونه ي afghanica ي گياهي به نام علمي Urtica dioica L در ايران به نام گزنه معروف است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5199863196973461618" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCmgBxA68HI/AAAAAAAAAHA/mJwoH0US9o8/s400/Urtica.jpg" border="0" /&gt; گياهي با كركهاي گزنده كه با لمس كردن، همانند سرنگهايي به عنوان وسيله ي دفاعي گياه تركيباتي شامل استيل كولين ، هيستامين ، 5- هيدروكسي تريپتامين و احتمالا اسيد فرميك را در بدن تزريق ميكند و موجب احساس سوزش و مورمور شدن ميشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5199863549160779906" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCmgWRA68II/AAAAAAAAAHI/-vsHIjNSMhA/s400/Urtica_dioica38_ies.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در بازيهاي كودكانه ي ما در جنگلهاي شمال اگر گزنه اي دست و پاي ما را ميگزيد چاره ي آن را مادر مرحومم ميدانست و با ماليدن سطح زيرين برگ سرخس Polypodiopsida كه به زبان مادري به آن « شوند » ميگفتند بلافاصله سوزش گزش گزنه تسكين پيدا ميكرد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5200469723665068194" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCvHqRA68KI/AAAAAAAAAHY/XlDihVNZq_k/s400/fern.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بعدها در درس گياهان دارويي در دوره ي فوق ليسانس فهميدم كه مهمترين خاصيت دارويي گزنه پايين آوردن قند خون است و احتمالا دكتر جوانشير به همين خاطر سربرگهاي لطيف اين گياه شگفت آور را ميخورده است. در همين مراتع سبلان گونه اي از گياه گون (Astragalus spp) را كه قبلا كسي آن را نديده بود و به همين خاطر نام علمي نداشت توسط پروفسور Karl Heinz Rechinger از اتريش در Flora Iranica به افتخار او Astragalus azizi نام گذاري شده است. دكتر عزيز جوانشير استاد گروه زراعت و اصلاح نباتات دانشكده ي كشاورزي دانشگاه تبريز مردي باوقار ، فرهيخته ، صبور و مهربان است. در كلاس درس او همه ي دانشجويان تمام و كمال به كلمه كلمه درسهاي شيرين او گوش ميدادند و يادداشت بر ميداشتند. كپي هايي از دست نوشته هاي من از كلاس درس اكولوژي و مرتعداري او هنوز بين دانشجويان فعلي دانشگاه تبريز و حتي دانشگاههاي ديگر براي آمادگي در كنكور فوق ليسانس دست به دست ميگردد. دكتر جوانشير كه فارغ التحصيل رشته ي جنگل و مرتع از دانشگاه مونپليه فرانسه بود پس از سالها تحقيق كه به استادي گروه رسيده بود همچنان تواضع بيمانند خود را حفظ كرده بود. چون هميشه درگير تدريس و تحقيق و تفحص بود فرصت زيادي براي گپ زدن با او و لذت بردن از كلام شيرين او نداشتيم مگر در گردشهاي علمي و كلاسهاي درس عملي در اراضي تحقيقاتي دانشكده در خلعت پوشان تبريز كه مخصوصا فرصت كوتاه تا رسيدن سرويسمان را هميشه غنيمت ميشمرديم تا با او كه معمولا به اتومبيل لاداي خود تكيه ميداد و پكهاي مداومي به سيگارش ميزد صحبتهاي دلچسبي داشته باشيم.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5200129128463528082" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCqR5BA68JI/AAAAAAAAAHQ/S1ZXruwhmEo/s400/P11.jpg" border="0" /&gt; &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;سال 1371 در محضر استاد از راست به چپ : رامين رافضي ، من ، پروفسور عزيز جوانشير ، محمدحسين نيكخواه ، دكتر محمدرضا شكيبا و دكتر هوشنگ آلياري&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;درس مرتعداري را من يك ترم زودتر از هم ترمهاي خودم يعني دانشجوهاي ورودي سال 1368 با دكتر جوانشير گذرانده بودم و چون عاشقانه كلام و لحن گفتار و روش تدريس ايشان را دوست داشتم ترم بعد هم هر وقت كه فرصت داشتم با هم ترمهاي خودم در كلاسشان مينشستم و با تمام وجود گوش ميدادم. در يكي از اين حضورهاي مجدد من، دكتر جوانشير به بهانه ي خستگي، كار تدريس قسمتي از درس مرتعداري را كه در مورد « قاب ده نقطه اي» بود به من سپرد و خود متواضعانه در گوشه اي به توضيحات من گوش داد. كاري كه لحظه به لحظه ي آن هرگز از خاطرم زدودني نيست. او نقشه هاي زيادي براي من كشيده بود كه متاسفانه هرگز از جانب من عملي نشد.&lt;br /&gt;دكتر جوانشير بارها به سمت مديريت گروه زراعت و اصلاح نباتات برگزيده شد و پس از بازنشستگي در حال حاضر رياست سازمان نظام مهندسي كشاورزي آذربايجان شرقي را به عهده دارد. اميدوارم هميشه سلامت و پايدار پشتوانه ي علمي اين مرز و بوم بماند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3374192526390256316?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3374192526390256316/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3374192526390256316' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3374192526390256316'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3374192526390256316'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/05/blog-post_13.html' title='گزنه و سبلان'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCmgBxA68HI/AAAAAAAAAHA/mJwoH0US9o8/s72-c/Urtica.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8587143385573523887</id><published>2008-05-13T16:53:00.004+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:04.173+03:30</updated><title type='text'>برج آجري و مار سرخ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;جايي ميخواندم بلندترين برج آجري دنيا و بلندترين ديوار حفاظتي آجري دنيا در ايران قرار دارد. اينها را من كه نميدانستم شما چطور؟&lt;br /&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Gonbad_Kavoos"&gt;گنبد معروف قابوس ابن وشمگير &lt;/a&gt;به ارتفاع 55 متر در مركز شهر گنبد كاووس بلندترين برج آجري دنياست كه قدمت آن به حدود هزار سال ميرسد. اين برج با سقف مخروطي شكل طوري ساخته شده كه پايه ي استوانه اي آن همراه با ده برجستگي بيروني هفده متر قطر دارد و ضخامت ديواره هاي آن به سه متر ميرسد.&lt;br /&gt;ساخت اين برج در سال 1006 ميلادي و به دستور امير شمس المعالي قابوس ابن وشمگير بوده است. در افسانه ها آمده است كه پيكر سلطان در تابوتي شيشه اي از سقف اين مقبره آويزان بوده است. در كتيبه اي با حروف كوفي و به زبان عربي در پايين برج متني نوشته شده است كه ترجمه آن چنين است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5199842400741814354" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCmNHRA68FI/AAAAAAAAAGw/YSp9WYPMLlg/s400/Gonbad1.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;اين است کاخ باشکوه&lt;br /&gt;امير شمس المعالی&lt;br /&gt;امير پسر امير&lt;br /&gt;قابوس فرزند وشمگير&lt;br /&gt;فرمان داد به ساخت آن در زمان حيات خويش&lt;br /&gt;سال سيصد و نود و هفت قمری&lt;br /&gt;و سال سيصد و هفتاد و پنج خورشيدي &lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Wall_of_Gorgan"&gt;ديوار بزرگ گرگان &lt;/a&gt;به طول حداقل 195 كيلومتر و به عرض 6 تا 10 متر بعد از ديوار چين وديوارسميز آلمان سومين ديوار حفاظتي دنيا و اولين ديوار آجري بلند دنيا است كه از سواحل درياي خزر شروع شده و پس از عبور از شمال گنبد كاووس به سمت شمال غرب امتداد پيدا كرده و در پشت كوه هاي پيش كمر ناپديد ميشود. اين ديوار در سال 1999 به دنبال مشكلاتي كه در ساخت سد گلستان بوجود آمد كشف شد. در فواصل متفاوتي از اين ديوار قلعه هايي ساخته شده كه دورترين فاصله ي قلعه ها 50 كيلومتر و كوتاه ترين فاصله ي آنها 10 كيلومتر است. تا كنون 40قلعه بر روي اين ديوار كشف شده كه از نظر شكل و ابعاد متفاوت بوده اما بيشتر مربع شكل هستند. ديوار بزرگ گرگان در متون قديم به نامهاي سد اسكندر ، سد انوشيروان ، سد فيروز و قزل الآن ناميده شده است و به خاطر رنگ سرخ آجرهاي آن به مار سرخ نيز معروف بوده است. دكتر كياني كه هدايت تيم باستانشناسي را به عهده داشته است معتقد است اين ديوار در دوره پارتيان همزمان با ساخت ديوار چين ساخته شده ودر زمان ساسانيان بازسازي شده است (قرون 3 تا 7 ميلادي)&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5199845785176043618" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCmQMRA68GI/AAAAAAAAAG4/kQdATcVOIgU/s400/2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8587143385573523887?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8587143385573523887/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8587143385573523887' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8587143385573523887'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8587143385573523887'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='برج آجري و مار سرخ'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SCmNHRA68FI/AAAAAAAAAGw/YSp9WYPMLlg/s72-c/Gonbad1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-6005782511734835324</id><published>2008-04-15T19:21:00.008+04:30</published><updated>2008-04-18T00:39:43.585+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قيرگون من'/><title type='text'>خاطرات قيرگون من 1</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اين سري از نوشته هاي من در مقابل نوشته هايي است با عنوان&lt;strong&gt;&lt;em&gt; خاطرات نيلگون&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;em&gt;من&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; در آدرس زير:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;a href="http://radfarah.tripod.com/"&gt;http://radfarah.tripod.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اتوبوس اعزام سرباز به تهران در پيچ و خم جاده پيش ميرفت و هوا در حال تاريك شدن بود. عده اي شايعه كرده بودند كه محل خدمت ما نيروي هوايي است و به همين خاطر بچه ها با روياهايي فراوان از اينكه لباس نيروي هوايي خواهند پوشيد و به دور از جبهه هاي جنگ در حوالي فرودگاه مهرآباد دو سال خدمت سربازي را خواهند گذراند، خوشحال بودند. من دومين باري بود كه به خدمت سربازي اعزام ميشدم. دفعه ي قبل ديپلم بودم و در پادگان جي تهران (گروه 33 توپخانه) آموزش ديده و همانجا به مدت حدود نه ماه خدمت كرده بودم. حدود ساعت دو بامداد اتوبوس به تهران رسيد و با سرعت از اتوبان شيخ فضل الله عبور كرد و فرودگاه مهرآباد در سمت راست ما كم كم از ديد ما خارج شد.&lt;br /&gt;احساس يك دل پيچه ي غريب عذابم ميداد و نميدانستم سر از كجا در خواهيم آورد. اتوبوس از اتوبان هاي ديگري گذشت و سر انجام در شرق تهران جايي در جنوب جنگلهاي سرخه حصار به سمت دري بزرگ و آهني پيچيد. سليم ، هم كلاس من در دوره علوم آزمايشگاهي ناگهان كلماتي نامفهوم از ته حلق خود رها كرد و به سمت تابلوي كوچكي در طرف چپ اتوبوس اشاره كرد. آه از نهاد همگيمان بلند شد. آنجا پادگان امام حسن سپاه بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;داستان اعزام به خدمت هر كسي را كه ميشنوم صحبت از اعزام شبانه است و تازه فهميده ام كه راز اين كار استفاده از تاريكي شب و ايجاد رعب و جلوگيري از هرگونه واكنشهاي ناخواسته است. ما هم چاره اي جز پياده شدن و وارد شدن به پادگان نداشتيم. پشت دروازه بزرگ، يكي از پرسنل سپاه كه هيكل قوي و ورزيده اي داشت ما را به خط كرد و با فريادهاي بلند از ما خواست كه هر چيز تيزي اعم از چاقو و يا تيغ داريم تحويل بدهيم و پس از اطمينان از پاكسازي، راه را به ما به سمت داخل پادگان نشان دادند و آن سپاهي تنومند در تاريكي شب ناپديد شد.&lt;br /&gt;هوا كاملا تاريك بود و در دوردستها گاهي كور سوي چراغي ديده ميشد. همين طور كه آرام پيش ميرفتيم چشمهاي ما كم كم به تاريكي عادت ميكرد و در آن ظلمات، كم كم پيكر جواناني را ميديديم كه بر روي زمين خوابيده بودند. ساعت حدود چهار صبح بود و هوا داشت روشن ميشد و هر چه روشنتر ميشد بچه ها با دهان بازتري به همديگر نگاه ميكردند. كوچكترين كلمه اي بين بچه ها رد و بدل نميشد. همه مات و مبهوت طوري كه در كابوسي ترسناك افتاده باشند بي هدف و بي اراده و روبوت وار گام برميداشتند. با روشن شدن هوا آن خيل عظيم جمعيت در حال خواب بيدار شدند و من بي اختيار به ياد فيلمهاي آمريكايي در مورد سياه پوستان كارتن خواب افتادم. از هر منطقه اي از ايران ميشد نمايندگاني در آنجا پيدا كرد از سياهان جنوب ايران تا چشم باداميهاي تركمن و كرد و ترك و عرب. فقط يك ساز دهني كم بود و يك گيتار شكسته تا تجسم من از كارتن خوابهاي آمريكا تكميل شود.&lt;br /&gt;در آن محوطه ي عظيم تنها ساختماني كه ديده ميشد سازه ي عظيم كشيده اي بود كه بعدها فهميديم پيست اسب دواني و جايگاه تماشاچيان و متعلق به خاندان پهلوي بوده است. با استيصال كامل، مغموم و ناچار در گوشه اي در كنار سكويي تكيه داديم و در افكار خودمان غرق شديم. همگي گرسنه بوديم و چيزي براي خوردن نبود. شب گذشته گروهبان همراه ما با وجود تنخواهي كه در اختيارش گذاشته بودند شام درستي به ما نداده بود. صف كشيدن ديگران ما را به سمتي كشيد كه به طبقه ي اول پيست ميرسيد و در آنجا سالني بود كه غذا ميدادند و توانستيم لقمه اي صبحانه بخوريم.&lt;br /&gt;هزاران نفر جوان، در بهترين سالهاي عمرشان در اين محيط، بلاتكليف، نيروي جواني شان هرز ميرفت و ما ده روز در چنين شرايطي عمرمان سپري شد. شبها بر روي زمين ميخوابيديم و اگر شانس مي آورديم پتوهاي خاك آلود كساني را كه به جاهاي ديگر يا جبهه هاي جنگ اعزام شده بودند از محوطه پيدا ميكرديم و بر روي خودمان ميكشيديم. روزها سايه باني نداشتيم و خورشيد سوزان اواخر تيرماه تهران دست و صورتمان را كباب كرده بود. من خودم آنقدر آفتاب و هواي خشك خورده بودم كه مرتب خون دماغ ميشدم. غذا اغلب كنسرو و يا غذاهاي آماده ي ديگري بود و صبحانه تكه ناني بود با پنير و يا مرباي يك نفره. آب خنك و چاي نداشتيم و براي فرو نشاندن عطشمان روزي در گوشه اي، دور از ديد مسئولان آتش كوچكي افروختيم و با حلب روغني كه پيدا كرده بوديم آب گرم كرديم و با چاي كيسه اي به خيال خودمان چاي نوشيديم. چايي كه آب آن نجوشيده بود و قطره هاي روغن بر روي آن شناور بود.&lt;br /&gt;كاري براي كشتن وقت نداشتيم و روزي با سنگهاي كوچكي شروع به بازي «يه قل دو قل» كرديم و روزهاي بعد آنقدر در اين بازي تبحر پيدا كرده بوديم كه وقتي كسي شروع به بازي ميكرد سوختن او با كرام الكاتبين بود و بقيه ميبايست سرگرمي ديگري پيدا ميكردند. پرسنل پادگان معلوم نبود كجا هستند و آمد و رفت آنها را نمي ديديم. اصلا بين آن جمعيت كسي مشخصا ديده نميشد و ارتباط آنها با ما از طريق بلندگوهايي بود كه در جاي جاي محوطه نسب شده بودند. چهره همگي مان به سمت سياهان جنوب ايران ميل پيدا كرده بود و كم كم تقسيم افراد آهنگ سريعتري ميگرفت و عاقبت ما هم با چهره هايي آفتاب سوخته و موهايي خاك آلود و بهم ريخته و لباسهايي كثيف و بدني بو گرفته با وانتي به ترمينال غرب تهران و از آنجا به محل آموزش نظاميمان در تبريز اعزام شديم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-6005782511734835324?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/6005782511734835324/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=6005782511734835324' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6005782511734835324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6005782511734835324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/04/1.html' title='خاطرات قيرگون من 1'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-318789357882071077</id><published>2008-04-13T11:09:00.005+04:30</published><updated>2008-12-09T09:10:04.367+03:30</updated><title type='text'>پيشنهاداتي در شهر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;از زماني كه لندرورم را از اردبيل به تهران آورده ام پيشنهادات(!) زيادي به ما شده است. خوش تيپي او هم براي ما شده درد سر! معمولا كساني در غياب من يادداشتهايي را در پشت شيشه ي او ميگذارند و از خريد گرفته تا تعويض تاير پهن با تايرهاي معمولي و غيره پيشنهاد ميكنند. ديشب پيشنهاد جالبي را در پشت شيشه اش گذاشته بودند كه قبلا مشابه آنرا نديده بودم و آن اينكه خواسته بودند در صورت تمايل براي استفاده از او به مدت سه جلسه در صحنه ي فيلمبرداري با شماره ي تلفن همراهي تماس بگيرم. بازي در فيلم براي او پيشنهاد جالبي است به شرط اينكه به بهانه ي فيلم در جلسه ي آخر منفجرش نكنند!&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5188632571541524946" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SAG51VDBEdI/AAAAAAAAAGY/ri5tzjgy204/s320/060712_181509.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;مقابل هتل رامسر&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-318789357882071077?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/318789357882071077/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=318789357882071077' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/318789357882071077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/318789357882071077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/04/blog-post_13.html' title='پيشنهاداتي در شهر'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/SAG51VDBEdI/AAAAAAAAAGY/ri5tzjgy204/s72-c/060712_181509.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-198875796339880352</id><published>2008-04-06T18:05:00.005+04:30</published><updated>2008-04-10T14:03:15.369+04:30</updated><title type='text'>چاق يا لاغر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;     مدتها بود كه لاغر بودن دختر هشت ساله ام مصيبتي شده بود براي ما و هر كسي توصيه اي ميكرد. داييهاي او از كانادا و آلمان و خاله اش از انگلستان مرتب انواع و اقسام ويتامينهاي تقويت كننده را با توصيه هاي ريز و درشت براي ما ميفرستادند و ماهها كاربرد اين داروها افاقه نميكرد. تا اينكه به فكر افتاديم دكتر متخصص اطفالي بيابيم كه فوق تخصص گوارش اطفال داشته باشد تا بلكه علت اين لاغري مشخص شود. به توصيه ي اين دكتر قرار شد با آندوسكوپي از معده و روده ي دخترم نمونه برداري كنند تا مشخص شود كه محتويات روده ي او به باكتري كامپيلوباكتر ججوناي (عامل ايجاد زخم معده) آلوده است يا اينكه او مبتلا به بيماري سلياك يا عدم تحمل گلوتن در نان است. با انجام آندوسكوپي كه البته بسيار براي دخترم آزار دهنده بود مشخص شد كه او احتمالا به بيماري سلياك مبتلا است و قرار شد با روش آزمايش و خطا و خوردن نان جو و يك رژيم سفت و سخت ببينيم تاثيري در افزايش وزن مشاهده ميكنيم يا نه. گلوتن در واقع پروتئيني است كه در دانه هايي مثل گندم به وفور وجود دارد و در واقع همان چيزي است كه در آرد گندم باعث كش آمدن خمير نان و محبوس شدن گاز دي اكسيد كربن در زير خمير و درست شدن اشكال حباب شكل بر روي نان لواش ميشود كه بعضيها به طور ژنتيكي قادر به هضم اين پروتئين نيستند (چيزي مثل كساني كه قند لاكتوز شير را نميتوانند هضم كنند). دختر بينواي ما مدتها نان برنجي ميخورد و حق نداشت خوراكيهاي خوشايندي مثل بستني يا شكلات را لب بزند. گوشت گوسفند برايش سم بود و ميوه هاي مورد علاقه اش بسيار خطرناك. اما بعد از ماهها باز هم تغييري در سايز دور شكم او ملاحظه نكرديم كه نكرديم! من كه خودم به اين نتيجه رسيدم كه دكتر متخصص گوارش باسواد اصلا وجود خارجي ندارد و توصيه هاي آنها اغلب بدون اساس و معيار علمي است. در هر حال ياد جمله اي از دكتر كيمياگر (متخصص تغذيه) افتادم كه به نظر او براق بودن موها بهترين نشانه براي كفايت تغذيه و كافي بودن مواد جذب شده از روده ها است چه كودك لاغر باشد چه چاق و دختر ما به لطف خدا سالم و سرحال و خندان با موهاي براق مشغول بازي و تحصيل و خوردن شكلات و بستني و خلاصه همه ي آن چيزهايي است كه دوست دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;هفته ي گذشته در يكي از خيابانهاي فرعي خيابان جمهوري تهران پي جاي پارك ميگشتيم و چون خيابانها شلوغ بود در جايي بين دو در خانه اي مجبور شدم لندرورم را تا حد ممكن نزديك ديوار پارك كنم و خودم از در ديگر پياده شوم و اميدوار بودم پس از خريد از در پشتي لندرور سوار شوم چرا كه در سمت راست لندرور از داخل بوسيله ي اهرمي قفل ميشود كه از بيرون با كليد امكان باز كردنش نيست. اما پس از برگشتن ، اتومبيل ديگري كه احتمالا صاحب آن از گشتن پي جاي پارك خسته شده بود پشت لندرور من با فاصله ي بسيار كمي مقابل در اتومبيل رو آن خانه پارك كرده بود و به اين ترتيب راه را براي سوار شدن من بسته بود. چاره اي نداشتيم جز صبر كردن تا برگشتن مالك آن اتومبيل. اما ما كه نميدانستيم بازگشت او چند ساعت طول خواهد كشيد. پس از دقايقي فكري به ذهنمان رسيد و آن استفاده از لاغري دخترم و عبور دادن او از فاصله ي چند سانتيمتري باز شدگي در عقب لندرور بود كه باعث نجات ما شد و به اين ترتيب براي چندمين بار به اين نتيجه رسيديم كه لاغر بودن آنطور كه ما فكر ميكنيم بد نيست و شايد بهتر باشد خودمان هم تا همين حد لاغر شويم!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-198875796339880352?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/198875796339880352/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=198875796339880352' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/198875796339880352'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/198875796339880352'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='چاق يا لاغر'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5513853684187292311</id><published>2008-03-15T13:51:00.008+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:04.832+03:30</updated><title type='text'>كاوه گلستان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در سالگرد بمباران شيميايي حلبچه و روستاهاي ايران در 25 اسفند سال 1366 كوتاه سخن ، ياد و خاطره ي زنده ياد &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kaveh_Golestan"&gt;كاوه گلستان &lt;/a&gt;فتوژورناليست بزرگ ايران گرامي باد . او كه در آن روز ، اولين عكسهاي خبري منتشر شده در سراسر جهان را برداشته بود ، به ياد مانده هاي خود را از حلبچه ، براي Guy Dinmore از روزنامه ي فاينانشال تايمز ، همانند توقف فيلم ، بر روي فريمي از تصاوير ، توصيف نموده بود و امروز ، بعد از بيست سال ، عكسهاي به يادگار مانده از او ، زبان گوياي اوست و ناگفته ، مثنوي مثنوي ، تشريح كننده ي جنايات آن روز باقي مانده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5177917334990117874" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R9uoYeRsW_I/AAAAAAAAAF4/zsjFKzLeUAg/s400/Kave.jpg" border="0" /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;او در سيزدهم فروردين 1382 ، در 51 سالگي ، در يك ميدان مين در Kifri عراق ، در حاليكه به عنوان فتوژورناليست BBC مشغول تهيه ي گزارش تصويري بود ، بدرود حيات گفت. روانش شاد.&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://www.kavehgolestan.com/"&gt;سايت كاوه گلستان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5513853684187292311?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5513853684187292311/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5513853684187292311' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5513853684187292311'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5513853684187292311'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/03/25-1366.html' title='كاوه گلستان'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R9uoYeRsW_I/AAAAAAAAAF4/zsjFKzLeUAg/s72-c/Kave.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-2645293757963222757</id><published>2008-03-05T16:27:00.008+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:05.062+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات قيرگون من'/><title type='text'>قصه هاي من و بابام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;پست &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/02/blog-post_18.html"&gt;زمين و ساگان &lt;/a&gt;را كه مي خوانم و نوازش ملايم تارهاي ويولون توسط &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Itzhak_Perlman"&gt;ايزاك پرلمن &lt;/a&gt;در &lt;a href="http://uk.youtube.com/watch?v=ueWVV_GnRIA"&gt;موسيقي متن فيلم ليست شيندلر &lt;/a&gt;را كه گوش ميدهم و عكسي را كه در پست &lt;a href="http://radfarah.blogspot.com/2008/02/22.html"&gt;سينما 22 بهمن &lt;/a&gt;گذارده ام ميبينم به ياد محشري كه در دشت پشت سرمان در اين عكس در روز 25/12/1366 به پا بود مي افتم. ياد همه ي عزيزاني كه پير و جوان ، كودك و نوزاد ، زن و مرد ، نظامي و غير نظامي در برابر چشمان ما پرپر ميشدند و ما به تن سرد آنها مي رسيديم. ياد دكتر عليرضا اربابي پزشك دلسوز درمانگاه سپاه و هزاران ياد ديگر از اين روز تلخ. در آن روز، بمباران شيميايي با دو گاز خردل و اعصاب بود و دو آمپول آنتاگونيست آنها يعني آتروپين و توكسوگونين آمپولهايي بودند كه ما به خاطر محدوديت زماني بدون ضد عفوني تزريق ميكرديم. آن روز هر ثانيه به اندازه ي جان چند انسان ارزش داشت و دشتي انسان ، چشم اميدشان به ما بود. اگر ميرسيديم اميدي بود به يك زندگي، فقط در حد زنده بودن و دردمند بودن. و اگر نميرسيديم شايد رهايي از دردي و رنجي تا ابديت و نگاههايي اين چنين بر روي ما خشكيده بود. ياد اين گوشه از دد منشي هاي جنايتكاران تاريخ مرا ناخودآگاه به ياد كاريكاتوري از اريش اوزر كاريكاتوريست معروف «قصه هاي من و بابام» انداخت كه مردي را در حال ... بر روي ردي از علامت فاشيسم بر روي برف نشان مي داد. و جمله ي معروف او كه گفته بود : «&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Himmler"&gt;هيملر &lt;/a&gt;با روزي 80 تا 100 اعدام سعي در تداوم كارش دارد و من اين را از تنگ شدن حلقه ي دوستانم متوجه مي شوم.»&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5177864884849499106" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R9t4reRsW-I/AAAAAAAAAFw/s_lvxa3-thg/s200/Father+%26+son+4.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در قصه هاي من و بابام هيچ كلمه اي ديده نميشود. اين نقاشيها بسيار جذاب ، خيره كننده و با احساس ترسيم شده اند. هركس مي تواند با ديدن آنها در ذهن خود داستان سرايي كند. ضمن اينكه بچه ها هم بدون كمك والدينشان مي توانند آنها را بخوانند. بچه هاي ايران هم بر پشت جلد مجله ي پيكشان از اين قصه ها بي نصيب نبوده اند. قصه هايي سراسر عشق و اميد همراه با مهر پدر به فرزند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5174256375971152690" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R86mwnKPgzI/AAAAAAAAAFo/1fwhxv2ZO50/s400/Father+%26+son+3.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اريش اوزر در سالهاي خوش بودن با پسرش كريستين اين قصه ها را تصوير كرده بود و لحظات شيرين با هم بودن آنها در تمامي عكسهايشان به وضوح پيداست. اما همه چيز با به قدرت رسيدن هيتلر تغيير كرد. اوزر كه به خاطر تحريم كاري كمتر نشريه اي تقاضاي كار او را مي پذيرفت در مجله ي هفتگي NSDAP كاريكاتورهايي با مضمون مخالفت مردم آلمان با جنگ به تصوير ميكشيد. روش انتقادي او عواقب وخيمي براي او داشت و سرانجام در 28 مارس 1944 به همراه يكي از دوستانش دستگير شد. تاريخ محاكمه ي او ششم ماه مه سال 1944 بود اما او شب قبل از روز محاكمه در 41 سالگي به زندگي خود پايان داد و آن همه عشق زندگي با كريستين 13 ساله فرو پاشيد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Himmler"&gt;هاينريش هيملر &lt;/a&gt;كه پس از اتمام جنگ دومين قدرت نازي بود پس از كشتار ميليونها نفر انسان بيگناه در 23 ماه مه 1945 توسط نيروهاي بريتانيا دستگير شد و قبل از هر سوال و جوابي خودكشي كرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-2645293757963222757?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/2645293757963222757/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=2645293757963222757' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2645293757963222757'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2645293757963222757'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='قصه هاي من و بابام'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R9t4reRsW-I/AAAAAAAAAFw/s_lvxa3-thg/s72-c/Father+%26+son+4.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-6183734836309584216</id><published>2008-02-18T19:17:00.005+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:05.234+03:30</updated><title type='text'>زمين و ساگان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;ديروز دوست و همكار و همنام عزيزم آقاي شاهرخ مسعودي فر متني را برايم فرستاد كه حيفم آمد دوستان ديگر از آن بي بهره باشند و با تشكر فراوان از اين دوست هميشه سبزم آنرا با كمي ويرايش در اينجا بيان ميكنم :&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5168349273092714066" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R7mqR-HW7lI/AAAAAAAAAFI/xS4F61XoW3M/s320/1.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اين عكسي است كه فضاپيماي وويجر از زمين گرفته است. عكسي كه زمين را در فضاي بيكران نشان ميدهد. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Carl_Sagan"&gt;كارل ساگان&lt;/a&gt; فضانورد آمريكايي، كتابي با همين عنوان نوشته است. در قسمتي از اين كتاب ميخوانيم :&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span &gt;« دوباره به اين نقطه نگاه کنيد&lt;/span&gt;. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کسانی که دوستشان داريد، تمام کسانی که می شناسيد، تمام کسانی که تابحال چيزی در موردشان شنيده ايد، تمام کسانی که وجود داشته اند، زندگی شان را در اينجا سپری کرده اند. برآيند تمام خوشی ها و رنج های ما در همين نقطه جمع شده است. هزاران مذهب، ايدئولوژی و دکترين اقتصادی که آفرينندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند، تمامی شکارچيان و صيادان، تمامی قهرمانان و بزدلان، تمامی آفرينندگان و ويران کنندگان تمدن ها، تمامی پادشاهان و رعايا، تمامی زوج های جوان عاشق، تمامی پدران و مادران، کودکان اميدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامی معلمان اخلاق، تمامی سياستمداران فاسد، تمامی «ابرستاره ها»، تمامی رهبران کبير، تمامی قديسان و گناهکاران در تاريخِ گونه ما، آنجا زيسته اند، در اين ذره غبار که در فضای بيکران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراتوران و ژنرال ها بر زمين جاری شده است، البته با عظمت و فاتحانه، بيانديشيد. اين خونريزان، اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از اين نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پايانی که ساکنان گوشه ای از اين نقطه توسط ساکنان گوشه ديگر (که از اين فاصله نميتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بيانديشيد. چقدر اينان به کشتن يکريگر مشتاقند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما، تمامی حس خود مهم بينی بی پايان ما و توهم اينکه ما دارای موقعيتی ممتاز در پهنه گيتی هستيم به واسطه اين عکس به چالش کشيده می شود. سياره ما لکه ای گم شده در تاريکی کهکشانهاست. در اين تيرگی و عظمت بی پايان هيچ نشانه ای از اينکه کمکی از جايی برسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد ديده نمی شود.&lt;br /&gt;زمين تنها جای شناخته شده است که قابليت زيستن دارد. هيچ جايی نيست حداقل در آينده نزديک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات بله استقرار هنوز نه. خوشتان بيايد يا نه زمين تنها جايی است که می توانيم روی پای مان بايستيم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصيت ساز که فرد را فروتن می سازد. شايد هيچ تصويری بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنيای کوچکش به نمايش نگذارد. برای من اين تصوير تاکيدی است بر مسئوليت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با يکديگر و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن اين نقطه آبی کمرنگ يعني تنها خانه ای که تاکنون شناخته ايم.»&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-6183734836309584216?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/6183734836309584216/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=6183734836309584216' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6183734836309584216'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6183734836309584216'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/02/blog-post_18.html' title='زمين و ساگان'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R7mqR-HW7lI/AAAAAAAAAFI/xS4F61XoW3M/s72-c/1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5174326992078474567</id><published>2008-02-12T14:43:00.002+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:05.562+03:30</updated><title type='text'>سينما 22 بهمن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;از اسفندماه سال 1366 حدود يك ماه قبل از بمباران شيميايي حلبچه و روستاهاي ايران و عراق تا اواخر ارديبهشت 1367 در آزمايشگاه درمانگاه سروآباد مريوان كار ميكردم. سروآباد در آن زمان بخش زيبايي بود از شهرستان مريوان با درختان كهنسال و مردمي مهربان كه از سال 1381 به بعد شهرستان شد.آن سمتي از سروآباد كه به جاده سنندج به مريوان ميرسيد ساخت جديدتري داشت و مغازه هايي مثل قنادي و خرازي و بقالي و غيره در آن به چشم ميخورد.از جمله مغازه اي بود كه بر سر در آن نوشته شده بود « سينما 22 بهمن».روزي دكتر داداشي پزشك رامسري درمانگاه كه البته هم اتاق من در خوابگاه درمانگاه بود پيشنهاد كرد كه دو نفري سري به آن سينما بزنيم و از ديدن فيلمي از بروس لي لذت ببريم. از درمانگاه تا سينما حدود پانزده دقيقه پياده طول ميكشيد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5173044225601822194" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R8pYULJh3fI/AAAAAAAAAFY/hel-U-faCG4/s400/Sarvabad1.jpg" border="0" /&gt; &lt;p dir="rtl" align="center"&gt;دكتر داداشي و من در كنار جاده ي سنندج به مريوان. پشت سر ما قسمتي از سروآباد ديده ميشود وسينما 22 بهمن جايي در آن خانه هاي رديف بالايي قرار داشت.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;در كنار در ورودي سينما دو نفرايستاده بودند و كساني را كه براي ديدن فيلم آمده بودند بازرسي بدني ميكردند و دليلشان براي اين كار هم اين بود كه قبلا كساني با ديدن فيلم دچار احساسات شده بودند و با مشت و لگد و چاقو و پنجه بكس به جان هم افتاده بودند.در هر حال ما هم پس از بازرسي بدني و پرداخت وروديه وارد شديم و بر روي شبه نيمكتهايي كه با تنه درخت در چند رديف ساخته بودند نشستيم.پرده سينما ملافه سفيدي بود كه بر روي ديوار جلويي سينما آويزان كرده بودند وآپارات سينماهم يك پروژكتور هشت ميليمتري بود كه بر روي داربستي در انتهاي مغازه گذاشته بودند و مسئول پخش فيلم در كنار آن نشسته بود.بعد از تكميل شدن ظرفيت سينما چراغها را خاموش كردند و پخش فيلم شروع شد.چون استانداردهاي لازم در ساخت سالن سينما رعايت نشده بود و كف سينما شيب لازم را نداشت كساني كه براي ديدن فيلم آمده بودند از پشت سر هم به سمت پرده سينما سرك ميكشيدند. دكتر داداشي قد بلندي نداشت و تا آخر فيلم كه البته پانزده دقيقه بيشتر نبود راحت نشسته بود اما پشت سري هاي من مرتب بر شانه ام ميزدند تا سرم راكمي به راست يا چپ بچرخانم و آنها بتوانند فيلم را به راحتي ببينند و نهايتا من نفهميدم « راه اژدها» بالاخره به سمت راست بود يا چپ!&lt;/p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5166051938035756610" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R7GA3eHW7kI/AAAAAAAAAFA/bP0u5aL0fYE/s400/kordestan.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5174326992078474567?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5174326992078474567/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5174326992078474567' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5174326992078474567'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5174326992078474567'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/02/22.html' title='سينما 22 بهمن'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R8pYULJh3fI/AAAAAAAAAFY/hel-U-faCG4/s72-c/Sarvabad1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3418075333155448560</id><published>2008-02-05T19:09:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:05.964+03:30</updated><title type='text'>بلبل خرما</title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;از حدود هشت سال پيش كه براي اولين بار از طرف شركت ماموريت داشتم كه به اهواز و مناطق اطراف آن سفر كنم پرنده اي خوش آواز در آن نواحي توجه مرا جلب كرد كه اغلب بر روي شاخه هاي درختاني مثل اكاليپتوس و خرما و بوته هاي مختلف مشغول خواندن بود. اين پرنده را بلبل خرما ميناميدند. البته با بلبل درخت نارگيل اشتباه نكنيد! سالهاست كه صداي دلنشين اين پرنده پر سر و صدا را در تهران هم ميشنوم و سال به سال ظاهرا بر تعداد اين پرنده افزوده ميشود به طوريكه هم اكنون تقريبا در هر محله اي از تهران صداي اين بلبل را شنيده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6k9EeWVX2I/AAAAAAAAAEg/Qg6Aqdy3nXA/s1600-h/White-eared_Bulbul_(Pycnonotus_leucotis)_on_a_Khabbar_tree_(Salvadora_oleoides)_at_Hodal_Iws_IMG_1181.jpeg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5163725594832494434" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6k9EeWVX2I/AAAAAAAAAEg/Qg6Aqdy3nXA/s320/White-eared_Bulbul_%2528Pycnonotus_leucotis%2529_on_a_Khabbar_tree_%2528Salvadora_oleoides%2529_at_Hodal_Iws_IMG_1181.jpeg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در منابع علمي پراكندگي جغرافيايي بلبل خرما بيشتر نواحي جنوب ايران، پاكستان، افغانستان و شمال غربي هند و در منابع ديگر نواحي شمالي عربستان و بحرين و كويت و عراق و حتي سوريه و اردن ذكر شده است. در كشورهايي مانند بحرين و عراق ظاهرا اهميت اين پرنده به حدي است كه بر روي تمبرهايشان هم تصاويري از آن را چاپ كرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6lCQuWVX5I/AAAAAAAAAE4/7L5ZCdAL3_c/s1600-h/bulbul.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5163731302844030866" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6lCQuWVX5I/AAAAAAAAAE4/7L5ZCdAL3_c/s400/bulbul.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بلبل خرما كه بيشتر بومي نواحي گرمسيري است و از ميوه درختاني مثل خرما و حشرات مختلف تغذيه ميكند چطور از شهر آلوده تهران سر در آورده و حتي در سرماي فعلي تهران آوازهايي دلنشين سر ميدهد جاي تعجب دارد. هر روز صبح در سرماي زير صفر تهران وقتي مشغول تيمار ماشينم هستم تا روشن شود و مرا به شركت برساند حتما ترنمهايي از اين پرنده به گوشم ميرسد و اينجاست كه حتي اگر هم ماشينم روشن نشود باكي نيست چرا كه به طريقي ديگر روز خوبي با اين ترانه ها برايم آغاز شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6k9qeWVX3I/AAAAAAAAAEo/3XEzDY1G_s8/s1600-h/Pycnonotus_leucotis_leucogenys_map.png"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5163726247667523442" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6k9qeWVX3I/AAAAAAAAAEo/3XEzDY1G_s8/s200/Pycnonotus_leucotis_leucogenys_map.png" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بلبل خرما قبلا به عنوان يك همنوع از بلبل سفيدگونه هيماليايي شناخته ميشد اما بعدها اين دو گونه از هم جدا شدند و پراكندگي آنها در شكل بالا با دو رنگ مختلف سبز روشن براي بلبل خرما و سبز تيره براي بلبل سفيدگونه هيماليايي مشخص شده است. بلبل خرما از بلبل سفيدگونه كوچكتر بوده كاكل كوچكتري دارد و در عوض لكه سفيد بزرگتري بر روي گونه اش نقش بسته به طوري كه در نام علمي اين بلبل هم لوكوتيس به معني سفيد گونه است. بلبل خرما سطح پشتي قهوه اي روشن، سطح شكمي خاكستري چرك، پوشپرهاي زيردمي زرد نارنجي و دم سياه با حاشيه سفيد دارد و معمولا جفت جفت يا به صورت دسته هاي كوچك ديده ميشود و نر و ماده همشكل هستند.در ليست قرمز اتحاديه حفاظت منابع طبيعي جهان خوشبختانه اين پرنده جزء گروه گونه هايي با كمترين احتمال انقراض دسته بندي شده كه پراكندگي وسيع دارند و فراواني آنها زياد است يعني همان چيزي كه من در اين هشت سال اخير از خوزستان تا تهران به چشم ديده ام.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3418075333155448560?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3418075333155448560/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3418075333155448560' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3418075333155448560'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3418075333155448560'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='بلبل خرما'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6k9EeWVX2I/AAAAAAAAAEg/Qg6Aqdy3nXA/s72-c/White-eared_Bulbul_%2528Pycnonotus_leucotis%2529_on_a_Khabbar_tree_%2528Salvadora_oleoides%2529_at_Hodal_Iws_IMG_1181.jpeg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3836200169816219667</id><published>2008-01-31T09:01:00.001+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:06.109+03:30</updated><title type='text'>روبوت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;به تازگي پسرم كيارش در گروه روبوتيك مدرسه شان &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.helli1.ir/"&gt;مدرسه راهنمايي علامه حلي&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; وابسته به &lt;a href="http://www.nodet.net/"&gt;سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان &lt;/a&gt;عضو شده و روبوت چهار چرخ جالبي ساخته كه نيروي محركه دو چرخ سمت چپ و راست آن از دو موتور الكتريكي مستقل تامين ميشود و از طريق مدار الكترونيكي مربوطه و اتصال روبوت به پورت پارالل رايانه قابل برنامه ريزي است. اين روبوت سنسورهاي نوري و حرارتي هم دارد و از اين نظر هم قابل برنامه ريزي است و ميكرو سويچهايي هم براي درك برخورد به موانع دارد و به كمك حركت مستقل چرخهاي سمت راست و چپ ميتواند مشابه سيستم گردش تانك و يا گريدر به سمت راست يا چپ بپيچد. او براي برنامه ريزي اين روبوت نرم افزاري بر روي رايانه نصب كرده و تمام دستورهاي مورد نظر خود را از طريق اين نرم افزار به روبوت منتقل ميكند. اين روبوت به عنوان مثال ميتواند اين طور برنامه ريزي شود كه صبح زود با روشن شدن هوا فعال شود و با چرخهاي پره دار قدرتمندش كيارش را بيدار كند و ترتيبي از حركات از پيش تعيين شده را انجام دهد مثلا دو دور به راست، دو دور به چپ بعد كمي به جلو و چند حركت منقطع به عقب. به ياد دارم زمانيكه من هم سن و سال او بودم تنها چيزي كه با افكار يازده ساله ام و با امكانات محدود آن روزگار ميشد بسازم تا از خود حركتي داشته باشد و بتوانم با كوك كردن، حركت آنرا ببينم و لذت ببرم چيزي بود مركب از يك قرقره ي نخ خالي، يك تكه كش، يك تكه صابون و يك شاخه نازك درخت. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5161543635482009394" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6F8luWVXzI/AAAAAAAAAEI/ZTSBhcR19ws/s200/Robot.jpg" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;همانطور كه در شكل ميبينيد تكه كوچكي از صابون(به رنگ زرد) را كه به شكل دايره ميتراشيدم از وسط سوراخ ميكردم و شياري بر روي آن ايجاد ميكردم تا شاخه نازك (به رنگ قهوه اي) بر روي آن درگير شود اين صابون در واقع اصطكاك بين شاخه و قرقره را كم ميكرد. بعد آن قطعه كش (به رنگ قرمز) را بعد از گير دادن به شاخه از سوراخ صابون و قرقره عبور ميدادم و در طرف ديگر قرقره به تكه كوچكي از يك چوب و يا مفتول مي بستم. اين كش در واقع نيروي محركه ماشين من بود كه با چرخاندن شاخه نازك تاب ميخورد وكوك ميشد و با قرار دادن ماشين بر روي زمين چون شاخه با زمين درگير ميشد و نميتوانست بچرخد به جاي آن قرقره ميچرخيد و ماشين حركت ميكرد بعدها در نمونه هاي پيشرفته تر دور هر دو گردي قرقره را دندانه دار ميكردم تا در سطوح شيب دار بتواند به سمت بالا حركت كند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3836200169816219667?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3836200169816219667/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3836200169816219667' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3836200169816219667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3836200169816219667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/01/blog-post_31.html' title='روبوت'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R6F8luWVXzI/AAAAAAAAAEI/ZTSBhcR19ws/s72-c/Robot.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-7503675224198410659</id><published>2008-01-21T19:06:00.004+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:06.681+03:30</updated><title type='text'>سرماي كم سابقه در ايران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S_gNYJsjI/AAAAAAAAADo/og3-IhlypXU/s1600-h/Shoor1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5157958033313739314" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S_gNYJsjI/AAAAAAAAADo/og3-IhlypXU/s400/Shoor1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S_X9YJsiI/AAAAAAAAADg/5DxsxUSTzK0/s1600-h/Shoor2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5157957891579818530" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S_X9YJsiI/AAAAAAAAADg/5DxsxUSTzK0/s400/Shoor2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مدتها بود سرماي دوران كودكي و نوجواني ام در اردبيل را لمس نكرده بودم سرمايي كه گاهي به سي و دو درجه زير صفر مي رسيد و در آن ابروها مژه ها و موهاي پشت لبمان در راه مدرسه يخ مي بست و بر روي شيشه ها نقاشيهاي زيبايي از كريستالهاي يخ به صورت شاخه شاخه ساخته ميشد تا اينكه در دهه سوم ديماه سال جاري موج سرمايي به ايران رسيد كه يادآور آن روزگار بود. مقدار برفي كه در تهران در اين مدت به زمين نشست و هنوز هم باقي است در طول سكونت سيزده ساله من در تهران سابقه نداشت و در يكي از روزهاي هفته گذشته كمينه دماي اردبيل به سي و چهار درجه زير صفر رسيد در چنين سرمايي حتي آب بسيار شور درياچه ي شورابيل اردبيل هم به دماي انجماد رسيد و كاملا يخ بست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5157957462083088898" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S--9YJsgI/AAAAAAAAADQ/IDjmpAV18_Y/s400/Shoor4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5157957715486159378" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S_NtYJshI/AAAAAAAAADY/SgU95wc9rLA/s400/Shoor3.jpg" border="0" /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-7503675224198410659?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/7503675224198410659/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=7503675224198410659' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7503675224198410659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/7503675224198410659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/01/blog-post_21.html' title='سرماي كم سابقه در ايران'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R5S_gNYJsjI/AAAAAAAAADo/og3-IhlypXU/s72-c/Shoor1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-271261553859218165</id><published>2008-01-01T12:01:00.001+03:30</published><updated>2008-02-14T09:01:55.241+03:30</updated><title type='text'>من و طبيعت</title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;در شانه خاكي جاده اي راه ميرفتم. جاده اي فوق العاده زيبا به سوي افقي دور دست. رگباري دقايقي پيش همه چيز را شسته بود. از محل تلاقي جاده ي اسفالته و شانه خاكي اش برگهاي ريز گياهاني كاملا سبز خود را به سمت نور خورشيد كشانده بودند و با برگهايشان كه انگار تك تك آنها را شستشو داده بودند از نور لذت ميبردند به ياد سهراب افتادم «خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند». هوا لطيف بود و پاك و مه نه چندان غليظي هوا را پوشانده بود. باورم نميشد كه در چنين هوايي تنفس ميكنم و به همين خاطر با تمام وجود و تا ميتوانستم عميق تنفس ميكردم. درختان هم از چنين هوايي لذت ميبردند و همه جا سبز سبز بود و من گاهي خم ميشدم و دستي به گياهان كوچك زير پايم ميكشيدم. خرگوشي كمي آنطرفتر جست و خيز ميكرد. احساس كردم كمي بوي كلروفرم در هوا پيچيده. با دقت بيشتري بوييدم و بوي كلروفرم شديدتر شد. خودم را در سالن تشريح جانوري دانشكده علوم طبيعي دانشگاه تبريز ديدم. بوي كلروفرم هر لحظه شديدتر ميشد. ظروف تشريح با لايه اي از پارافين جامد پيش روي ما بودند و خرگوشهايي را كه با كلروفرم بيهوش كرده بودند آوردند و ما سهم خودمان را تحويل گرفتيم و در داخل ظرف تشريح گذاشتيم و همينطور كه آماده تشريح آنها ميشديم دكتر رفيع پور در مورد خانواده خرگوش شروع به بيان توضيحات جانورشناسي كرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرگوش از خانواده له پوريده و راسته لاگومورفا است. در مورد ساختار جمجمه بايد گفت كه پنجره گيجگاهي ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش خودم فكر كردم من كه سالها پيش فارغ التحصيل شده ام ضمن اينكه حضور من در اينجا چه ربطي به راه رفتن من در حاشيه آن جاده داشت من اگر اينجا هستم پس آنجا كجا بود و اگر آنجا بودم پس اينجا كجاست و كلي سوالهاي فلسفي و متا فيزيكي و غيره به ذهنم آمد و عاقبت از شدت تناقض از خواب پريدم. بوي شديدي از كلروفرم در خانه پيچيده بود. سوالهاي جديدي در مورد منبع اين بو به ذهنم آمد سرم را بلند كردم و دور و برم را تماشا كردم و پسرم را در آشپزخانه ديدم كه سخت مشغول آزمايش بود. او شيشه اي محلول از بين برنده ي زگيل را كه تركيب اصلي آن كلروفرم است يافته بود و هوس كرده بود اثر آنرا بر روي روغن خوراكي مشاهده كند!!&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-271261553859218165?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/271261553859218165/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=271261553859218165' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/271261553859218165'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/271261553859218165'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='من و طبيعت'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1502947966322318300</id><published>2007-12-27T16:07:00.001+03:30</published><updated>2008-02-14T09:04:24.944+03:30</updated><title type='text'>جشنهاي فراموش نشدني</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;همكاري داريم كه در طول خدمت پنج ساله اش از سال 81 تا كنون در يكي از دفاتر ديگر شركتمان بعيد ميدانم به اندازه يك روز ما كار مفيد انجام داده باشد. بگذريم از اينكه حقوق او با حقوق ماهانه من قابل مقايسه نيست و امثال او در شركت ما كم نيستند. او كه خان زاده است و به توصيه يكي از وزراي سابق در شركت ما استخدام شده به گفته خودش فارغ التحصيل رشته كشاورزي از تركيه و آلمان است الله اعلم ما كه مدركي نديده ايم. او در دوران دانشجويي اش تنها كاري كه انجام نداده درس خواندن بوده و مرتب پي گشت و گذار و خوش گذراني بوده است. ساعتهايي از روز كه ما از فرط كار با يك دست به سر خودمان ميزنيم و با دست ديگر به سر كامپيوترمان سر و كله اش پيدا ميشود و خاطرات رنگارنگ آ ن روزگار خوش را براي حداقل هزارمين بار تكرار ميكند و صد البته چون تمام قضايا را با كوچكترين زواياي آن حفظ کرده ايم بالاجبار و بدون نگراني به كارمان ادامه ميدهيم و مطمئن هستيم كه اگر سوالي براي اطمينان از جمع بودن حواسمان مطرح شود تمام و كمال جواب آنرا ميدانيم. او امروز به سبب تقارن با جشنهاي سال نو مسيحي در مورد خاطرات شب ژانويه اش در چندين كشور خارجي ما را به فيض رساند. بي اختيار ياد جشني افتادم كه روز گذشته به مناسبت عيد غدير در غذاخوري شركت بر پا بود. يك ساعتي از شروع مراسم گذشته بود كه كارم را به جايي رساندم و توانستم به اين جشن برسم. در گوشه اي يك صندلي خالي يافتم و نشستم. مسئول امور اداريمان در مورد مسابقه اي صحبت ميكرد كه دقايقي ديگر قرار بود بين سه گروه رقيب برگزار شود. دو گروه آقايان و يك گروه خانمها. جلوي گروهها ميزي گذاشته بودند و با چسب يك لامپ و يك كليد فشاري بر روي آنها چسبانده بودند و سه نفر شركت كننده در هر گروه انگشتهاي نشانه شان را بر روي آن كليد گذاشته بودند و آماده بودند. سيمهاي زيادي از زير ميزها گذشته بود و به يكي از خانمهاي همكارمان كليدي داده بودند كه به زنگي مربوط بود و او را گمارده بودند كه با ديدن روشن شدن چراغ هر يك از گروهها آن زنگ را به صدا درآورد و بعد به برگزار كننده مسابقه اعلام كند كه كدام گروه مجاز به پاسخگويي است. تكنولوژي غريبي بود در اين قرن بيست و يكم كه مشابه آنرا نديده بودم . مسابقه شروع شد و پس از پرسيدن چندين سوال احكام و نماز و ... امتيازهاي منفي بيشتر از مثبت بود و سيستم مكانيزه تقدم پاسخگويي از كار افتاد و به لطف چند سوال هوش عاقبت امتيازهاي مثبت كمي پيشي گرفت و بالاخره گروهي برنده شدند و نفري يك دست ليوان به آنها جايزه دادند. مراسم بعدي شامل مداحي و تعريف كردن جوكهاي تركي و غيره هم انجام شد و البته نفري يك شيريني و يك شكلات و يك موز هم به ما دادند. پرهيجان ترين قسمت مراسم هم موقع خروج از غذاخوري بود كه به ميز پذيرايي حمله شد و غوغايي برپا شد بر سر چند شكلات و شيريني.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1502947966322318300?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1502947966322318300/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1502947966322318300' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1502947966322318300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1502947966322318300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/12/81.html' title='جشنهاي فراموش نشدني'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-6448668614240827928</id><published>2007-12-17T15:08:00.002+03:30</published><updated>2008-02-14T09:07:15.160+03:30</updated><title type='text'>عزيز رفته و عزيز باقي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;     روزگاري در آذرماه سال 1385 مادرم در بخش آي سي يو بيمارستان ايرانمهر تهران بستري بود و ما هر روز از پشت شيشه هاي بخش با دريغ و درد او را ميديديم و گاهي اگر اجازه ميدادند بر بالين او احوالپرسش بوديم. او شبهاي يلدا اگر پيش ما بود در خانه پدري همسرم براي همگي ما فال حافظ مي گرفت. فالي بي كوچكترين نقص و تپق. اما سال گذشته او به شب يلدا نرسيد و فال حافظ را به كسي سپرد كه دست كمي از او ندارد مادر همسرم. امسال آذر ماه پدر همسرم در همان بخش بر تختي درست روبروي تخت مادرم بستري است و برايش دست به دعاييم. در اين فكر بودم كه اين چرخشها و تكرارهاي روزگار همانند آن دژاووهاي ماورايي از يك زندگي ديگر چقدر مي تواند تلخ و يا شيرين باشد.ديروز كه به ديدن اين عزيز باقي رفته بودم در جواب سوال من كه مرا شناخته است يا نه با چشمان بسته پاسخ داد تو شاهرخ جان مني. خداوندا سايه پر مهر عزيزي اينچنين از سر ما كوتاه مباد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-6448668614240827928?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/6448668614240827928/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=6448668614240827928' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6448668614240827928'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/6448668614240827928'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/12/blog-post_17.html' title='عزيز رفته و عزيز باقي'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3024296625256478326</id><published>2007-12-11T17:15:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:06.866+03:30</updated><title type='text'>سند زندگي يا زندگي سندگون</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R16cgB5jVOI/AAAAAAAAACM/4ObyMLHsRds/s1600-h/Kesh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5142719898583258338" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R16cgB5jVOI/AAAAAAAAACM/4ObyMLHsRds/s400/Kesh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;روزگاري در سال 1368 زمانيكه دانشجوي سال اول دانشكده كشاورزي دانشگاه تبريز  بودم روزي در دانشكده مان غوغايي برپا بود. ميگفتند كسي از آكادمي علوم آذربايجان در باكو براي سخنراني آمده . گويا او قادر بود به صورت ذهني برنامه نويسي كند يعني بدون اينكه كامپيوتري در كار باشد در ذهن خود برنامه اي بنويسد و با هر ورودي دلخواه براي آن جواب را بگويد. در آن زمان كه به ميلادي سال هزار و نهصد و هشتاد و نه بود هنوز كامپيوترهاي شخصي به بازار نيامده بودند و ويندوز به شكل امروزي آن يوزر فرند نبود و ما هم كه كامپيوتر را دورادور فقط در اداره كامپيوتر دانشگاه با آن مانيتورهاي خاص و به صورت ترمينال با نوشته هاي سبز رنگ ديده بوديم در بزرگترين آمفي تئاتر دانشكده نشسته بوديم و با دهان باز صحبتهاي او را به زبان انگليسي گوش ميداديم وآخرالامر صد البته دروغ چرا چيزي هم به آن صورت نفهميديم. بعد از حدود هجده سال تازه متوجه شده ام كه چيزي از او كم ندارم چرا كه صبح تا شب كه اسناد مالي شركت را با كامپيوتر تنظيم ميكنم شب تا صبح هم بيكار نيستم و بدون كامپيوتر در خواب و بيداري سر شام موقع راه رفتن موقع رانندگي موقع نشستن موقع دراز كشيدن موقع استراحت در ... و موقع حرف زدن با اين و آن مشغول سند زدن هستم و ريالي اين ور و آن ور نميشود به نظر شما جالبتر از كار آن رفيق عضو آكادمي علوم آذربايجان نيست؟ شما هم اگر حساب و كتابي داريد كه در آن درمانده ايد حاضرم سند آنرا در اسرع وقت برايتان تنظيم كنم تعارف نكنيد &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3024296625256478326?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3024296625256478326/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3024296625256478326' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3024296625256478326'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3024296625256478326'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/12/blog-post_11.html' title='سند زندگي يا زندگي سندگون'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R16cgB5jVOI/AAAAAAAAACM/4ObyMLHsRds/s72-c/Kesh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8500791323145846810</id><published>2007-12-01T15:13:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:07.158+03:30</updated><title type='text'>تعطيلات</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R1FLkR5jVNI/AAAAAAAAABw/Nckqwln49nw/s1600-R/Picture+012.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5138971736458613970" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R1FLkR5jVNI/AAAAAAAAABw/eWVmn-67CdI/s400/Picture+012.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;چند روز بود كه صدايي اضافي از موتور اتومبيلم ميامد و در ديدي گذرا فهميده بودم كه دينامش به صدا افتاده است. در عقب هم مدتها بود كه يكي از لولاهايش شكسته بود و خيلي وقت بود كه آنرا خريده بودم و منتظر فرصتي بودم تا آنرا نصب كنم. ديروز جمعه بود و اين فرصت بود تا كارهاي عقب مانده را انجام دهم. اول لولاي در عقب را عوض كردم دومين باري است كه اين لولا ميشكند و علت آن وزن زياد زاپاس و ضربه هاي مداوم آن به اين لولا در ناهمواريهاست.عوض كردن اين لولا كار آساني نيست و بايد كل در را از جا كند تا امكان تعويض يك لولا باشد. بعد از جا انداختن لولا سراغ موتور رفتم. در موتور را كه باز كردم اولين چيزي كه توجهم را جلب كرد خميده بودن دينام بود و وقتي آنرا تكان دادم فهميدم پايه زيرين آن شكسته و تنها به پيچ تنظيم بالايي آويزان مانده و عجيب اينكه با همين حالت من كيلومترها راه آمده بودم تا به منزل برسم آفرين به طراح انگليسي آن. دست به كار شدم و پس از باز كردن دينام مقر آنرا از تنه موتور جدا كردم و دو تكه جدا شده از هم را با بنزين شستم. شكستگي عجيبي بود و هيچ كاري نميشد كرد جز جوش دادن و يا يافتن عين آن از اوراق فروشها. در هر حال سري به چند مغازه اگزوز سازي و تعميرگاه نزديك خانه مان زدم ولي چون جمعه بود و در ضمن مسابقه فوتبالي بين تيم استقلال و پاس همدان در استاديوم آزادي بر پا بود جايي باز نبود و دست از پا درازتر به خانه برگشتم. امروز بدون ماشينم سركار آمده ام و قطعه شكسته را آورده ام بلكه بتوانم جوشكاري پيدا كنم تا آنرا جوش بدهد و شب وقتي برگشتم بر روي ماشين ببندم تا شايد فردا بدون ماشين نباشم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8500791323145846810?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8500791323145846810/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8500791323145846810' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8500791323145846810'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8500791323145846810'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='تعطيلات'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R1FLkR5jVNI/AAAAAAAAABw/eWVmn-67CdI/s72-c/Picture+012.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-3164072552081112960</id><published>2007-11-28T12:52:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:07.261+03:30</updated><title type='text'>مادر</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R000W9WKGYI/AAAAAAAAABk/sbqr40rzKVQ/s1600-h/Mom.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5137820318928869762" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R000W9WKGYI/AAAAAAAAABk/sbqr40rzKVQ/s400/Mom.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;ششم آذرماه 85 ساعت 9 صبح رفتن مادرم تلخ تر از هر بار ديگر بود رفتني كه بازگشتي برايش نبود و او را به نسيم خزر سپرديم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در اولين سالگرد وفات او&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ياد و خاطره اش هماره جاودان و مزارش گلباران باد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-3164072552081112960?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/3164072552081112960/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=3164072552081112960' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3164072552081112960'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/3164072552081112960'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/blog-post_28.html' title='مادر'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R000W9WKGYI/AAAAAAAAABk/sbqr40rzKVQ/s72-c/Mom.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8430953902848260217</id><published>2007-11-22T15:04:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:07.414+03:30</updated><title type='text'>تلخ و شيرين</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R0Vs99WKGXI/AAAAAAAAABc/Mx4rYygNLd0/s1600-h/Rain.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5135630761781238130" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R0Vs99WKGXI/AAAAAAAAABc/Mx4rYygNLd0/s400/Rain.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;ديشب خسته از كار روزانه ام و خسته از بي عدالتيهاي روزمره ي معمول و جاري در شركت محل كارم همگام با كار معمولم در تنظيم اسناد مالي به گوشي كامپيوترم پناه برده بودم و آهنگهاي خوليو را گوش مي دادم. وته يا را بارها و بارها گوش دادم طوري كه مخمل لطافت بي مانند آن در پس سرم موج ميزد. ساعت حدود نه شب بود كه از آن دل كندم و رفتم. باد ميپيچيد و نم نم باران پاييزي پوست صورتم را خيسانده بود و من وته يا را زمزمه ميكردم. باران پوست رديفي از درختان چنار در كنار اتومبيلم را هم خيسانده بود و بوي بي نظير آنها در هوا پيچيده بود. بويي كه آرام بخش بسياري از بيماريهاي ريوي است. نتوانستم از آن دل بكنم همان طور كه وته يا را زمزمه ميكردم و بوي چنار خيس ميخوردم به اتومبيلم خيره شده بودم. لندرور پيرم. به ياد روزي افتادم كه وقتي سيزده ساله بود آنرا از نمايشگاهي در اردبيل تحويل گرفتيم و پدرم خوشحال بود. او سه سال آخر عمر پدرم را به او خدمت كرده بود و آخرين بار تن بيمار او را به بيمارستان رسانده بود. بعد از آن از سال 1380 به بعد با من به مادرم خدمت كرده بود. آوردنهاي شيرين و بردنهاي تلخ تا آخرين بار تن بيمار او را نيز به بيمارستان رسانده بود. در اين سالها بارها خنده هاي از ته دل مرا با عزيزانم شنيده بود و بارها هق هق گريه هايم را نيز گوش داده بود. زماني نميدانم او مرا به بيمارستان خواهد رساند يا من او را به گورستان اتومبيل خواهم برد. از بوي چنارخيس سير نمي شدم اما بايد مي رفتم و وته يا و لندرور با من بودند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8430953902848260217?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8430953902848260217/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8430953902848260217' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8430953902848260217'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8430953902848260217'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/blog-post_22.html' title='تلخ و شيرين'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R0Vs99WKGXI/AAAAAAAAABc/Mx4rYygNLd0/s72-c/Rain.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-2765221654516384759</id><published>2007-11-20T12:43:00.001+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:07.556+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='In English'/><title type='text'>Sardasht &amp; Hiroshima</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R0KnRtWKGWI/AAAAAAAAABU/_Rc_0yU8uVg/s1600-h/Sardasht.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5134850447827933538" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R0KnRtWKGWI/AAAAAAAAABU/_Rc_0yU8uVg/s400/Sardasht.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;The city of Sardasht is one of the Kurdish cities of West Azerbaijan, Iran.In Iraq Iran War the city of Sardasht and its suburbs were bombarded with chemical mustard gas bombs on 28th of june 1987 by Baath Regime. Due to the bloodshed massacre of people in Sardasht and the vastness of catastrophe, this day was named "the Day of Struggle against the Use of Chemical and Bacterial Weapons".&lt;br /&gt;Chemical bombardment of Sardasht was the violation of 1925 Geneva Protocol which prohibits the use of chemical and bacterial agents in war. Chemical attacks of Iraq against Iran residential areas occurred more than 30 times which bombardment of Sardasht with mustard gas was one of the main ones. During the imposed war, Iran experienced 252 times of chemical bombardment which resulted in more than 100 thousand Iranian military and civilian chemical casualties.&lt;br /&gt;Due to the similarities between the catastrophe of Sardasht and atomic bombardment of Hiroshima during World War II, a street in Hiroshima was named Sardasht, and one in Sardasht was named Hiroshima. It is expected that nomination of these two cities as sister cities could attract global attention to what the victims of these tragedies still suffer from.&lt;br /&gt;I know that in support of survivors of this disaster who struggle with different endless problem including respiratory, skin and neural problems, some non governmental organization have been established in Iran. In spite of all efforts done by these societies, Sardasht is deprived of having a proper place or a park for 8000 chemical injuries, still the situation of the city who have been examined in different medical commissions has not been determined, still the only hospital of the city does not have dermatologists, neurologists or eye and lung specialists, still the city's suburbs has not been wiped off of mines and rain moves these mines to residential areas which causes into injuries or even death of people, still the soil of this region is polluted with chemical substances, still children are born with the same traumas that their parents are suffering from, still …&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-2765221654516384759?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/2765221654516384759/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=2765221654516384759' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2765221654516384759'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/2765221654516384759'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/sardasht-hiroshima.html' title='Sardasht &amp; Hiroshima'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/R0KnRtWKGWI/AAAAAAAAABU/_Rc_0yU8uVg/s72-c/Sardasht.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-9179840696937840644</id><published>2007-11-19T12:49:00.000+03:30</published><updated>2007-11-19T13:03:04.859+03:30</updated><title type='text'>سيم آخر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هر بار كه در دل غمينم و گله مند از كار چرخ بازيگر حتما كساني را مي بينم كه يا نابينا هستند و يا لنگان لنگان از كنارم ميگذرند اما واقعا ديگر برايم آرزو شده اينكه بتوانم دشتي بيابم وسيع و تك و تنها تك تك بوته هاي ريز و درشت آنرا لمس كنم و ببويم و نامهاي علمي آنها را زير لب زمزمه كنم و مزرعه اي از گندم بيابم بي انتها و دستانم را به نوازش خوشه هاي مرطوبش بسپارم. ديگر حتي از شنيدن موزيكهاي مورد علاقه ام راضي نيستم و تكرار تكرارها برايم خسته كننده شده هر روز ترافيك تا رسيدن به محل كار و دوازده سيزده ساعت كار بي امان كاري كه هيچ جذابيتي برايم ندارد و دوباره ترافيك تا رسيدن به منزل با چشماني كه نگاه مي كنند اما نمي بينند و گوشهايي كه گوش مي كنند اما نمي شنوند و هر روز در عجبم كه چطور رانده ام تا به خانه برسم. جايي مي خواندم كار مفيد در ايران تنها بيست و دو دقيقه است و در آلمان هفت ساعت و بيست دقيقه و در ژاپن در حدود هشت ساعت. درست است كه اين كشورها پيشرفته اند و اين ارقام ميانگين ساعات كار مفيد هستند اما اگر روزي نويسنده اين اعداد را بيابم حتما خرخره اش را خواهم جويد. مگر ميشود ما گاهي حتي وقت رفتن به ... را هم نداشته باشيم و كار مفيدمان بيست و دو دقيقه باشد.آنها با هفت تا هشت ساعت كار مفيد لااقل كمتر فكر تامين معاش مي كنند و فكر در مورد مشكلات ريز و درشت ما براي آنها خنده دار است و حداقل تفريحاتي در تعطيلات پايان هفته دارند كه دلگرمي خوبي براي تحمل كار هفتگي است.دوستي ميگفت زندانيان را لااقل هر روز مدتي در حياط زندان مي چرخانند ما حتي اين فرصت را هم نداريم و گاهي كه به دليلي شب نشده بيرون از محيط كار هستيم آنقدر برايمان غير عادي است كه شگفت زده و هاج و واج دور و برمان را مي پاييم آنقدر غير عادي كه گويي شلوار به پايمان نيست و اين تكرار هر روز و هر روز ماست تا جمعه روزي كه بايد تفريح كرد اما شش روز نديدن خانواده و مدام بيرون بودن از خانه عقده اي است براي ماندن در خانه و باز هم بي نصيب ماندن از طبيعت. بايد چاره اي انديشيد... بايد كاري كرد... بايد فكري كرد... بايد ... اما حواسم نبود... بايد براي شبكاري و كار در روزهاي جمعه كاري در آزمايشگاه بيمارستاني بيابم نميدانم كسي از دوستان قديمي ام مي توانند برايم جايي پيدا كنند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-9179840696937840644?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/9179840696937840644/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=9179840696937840644' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/9179840696937840644'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/9179840696937840644'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/blog-post_19.html' title='سيم آخر'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-245169581127003165</id><published>2007-11-11T18:00:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:07.754+03:30</updated><title type='text'>زريوار و ونجليس</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RziEJTujgEI/AAAAAAAAABM/c7S1gtAilnc/s1600-h/Zarivar2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5131997070837907522" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RziEJTujgEI/AAAAAAAAABM/c7S1gtAilnc/s400/Zarivar2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;امروز صبح در برنامه "مردم ايران سلام" اينانلو بود و طبق معمول صحبتهاي شنيدني و تصاوير ديدني او از طبيعت ايران. اين بار تصاوير زيبايي از درياچه زريوار و ميكس ديدني آن با موزيكي از ونجليس. آرامش در سرتاسر درياچه موج مي زد. مارها و لاك پشتها خوشحال بودند و قورباغه ها ابوعطا مي خواندند البته آب سربالا نمي رفت و در عوض مرغان در پناه اين آرامش در لانه هايي كه در ميان ني ها ساخته بودند تخمهاي خود را نهاده بودند و آدم ها سوار بر قايقها شاد بودند و از طبيعت لذت مي بردند. يادم آمد بيست سال پيش در اسفند ماه سال 1366 تا چند كيلومتري اين درياچه رفته بودم و از فراز كوهها آنرا ديده بودم. بيمارستان صحرايي مريوان نه در مريوان در دل كوههاي اطراف آن بود و من در اقامت يك شبه خودم در آن آرامشي نديده بودم.هرچه بود ترس و نگراني بود و تداوم اين ترس و اضطراب دراقامت سه ماهه من در سروآباد مريوان نيز كاملا مشهود بود و وقتي در 25 اسفند ماه حلبچه و بسياري از روستاهاي عراق و ايران بمباران شيميايي شدند هر چه در زريوار بود بوي گاز خردل بود و اعصاب. در آن زمان كسي به زيبايي زريوار فكر نمي كرد و بسياري از مردم در آن ديار نوروز آن سال را نديدند. در اين فكر بودم آرامش كنوني زريوار را مديون همه كساني هستيم كه زماني در آنجا آرامش در آنها گم بود&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-245169581127003165?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/245169581127003165/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=245169581127003165' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/245169581127003165'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/245169581127003165'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/blog-post_11.html' title='زريوار و ونجليس'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RziEJTujgEI/AAAAAAAAABM/c7S1gtAilnc/s72-c/Zarivar2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-1089521704818597230</id><published>2007-11-08T15:25:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T09:10:07.842+03:30</updated><title type='text'>شعر خاموش</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RziB3jujgCI/AAAAAAAAAA4/SxekERwmkAg/s1600-h/repin71.jpeg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5131994566871973922" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RziB3jujgCI/AAAAAAAAAA4/SxekERwmkAg/s400/repin71.jpeg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RzcZyDujgBI/AAAAAAAAAAw/YKWhkhfgaSM/s1600-h/repin71.jpeg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;چند شب پيش با وجود خستگي زياد پاي برنامه دو قدم مانده به صبح محمد صالح علا نشسته بودم و مهمان برنامه اش دكتر شاهين فرهت بود ياد پروفسور هرمز فرهت افتادم و عطر ياد شيواي عزيز در خانه مان پيچيد و ياد پست او در مورد &lt;a href="http://shivaf.blogspot.com/2007/11/blog-post.html"&gt;برگمان و موسيقي يا فرق كلاغ &lt;/a&gt;افتادم و ديد زيباي او در مورد موسيقي مرا به ياد لئونارد داوينچي انداخت چه تسلسل زيبايي از يادهاي مختلف. يادم آمد كه زماني وقتي از لئوناردو خواسته بودند تا شام آخر را تصوير كند او چندين روز در مقابل صحني كه قرار بود اين نقاشي را بر روي آن خلق كند ايستاده بود و مي نوشت و ميكل آنژ پيكر تراش معروف هم عصر او وقتي به طعنه علت اين كار او را پرسيده بود در جواب با لبخندي پاسخ داده بود كه نقاشي شعر خاموش است .همچنين روزي رافائل ميهمان لئوناردو بود و وقتي در گوشه اي از منزل لئوناردو تابلوي پوشيده جديدي از او را ديده بود بعد از دقايقي خيره شدن به صورت موناليزا بي صدا اشك ريخته بود و اينها همه دلايلي روشن از عمق معني گوشه گوشه نقاشي هاست كه بايد آنها را خوب ديد، همچنان كه موسيقي را نيز به گفته شيواي عزيز بايد خوب گوش داد و اينها هر دو خود هنر هستند . مثالي براي اين هنر، خوب ديدن چهره مردي است در يكي از نقاشيهاي معروف ايليا رپين به نام قايق رانان رود ولگا كه با وجود خستگي زياد و درد كار طاقت فرسا برعكس سايرين چشم به افقهاي دور دوخته است&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-1089521704818597230?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/1089521704818597230/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=1089521704818597230' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1089521704818597230'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/1089521704818597230'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/blog-post_08.html' title='شعر خاموش'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/RziB3jujgCI/AAAAAAAAAA4/SxekERwmkAg/s72-c/repin71.jpeg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-5293534929405903518</id><published>2007-11-07T19:18:00.000+03:30</published><updated>2007-11-28T15:24:03.925+03:30</updated><title type='text'>امور مالي</title><content type='html'>هفته جاري هفته پركاري بود داشتم فكر ميكردم در دوران تحصيل دانشگاهي 91 واحد در رشته علوم آزمايشگاهي 146 واحد در دوره ليسانس كشاورزي و 51 واحد در دوره فوق ليسانس كشاورزي گذرانده ام از اين تعداد يعني 288 واحد دانشگاهي يك درس سه واحدي در دوره ليسانس كشاورزي داشتيم به نام مديريت و حسابداري كه دو واحد آن مديريت بود و يك واحد آن حسابداري كار چرخ بازيگر را ببينيد كه گذران زندگي من از آن چيزي است كه در تنها واحد دانشگاهي آموخته ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت : يك واحد دانشگاهي يعني هجده ساعت كلاس درس در طول يك ترم كه در مقايسه با كل ترمهاي تحصيلي من در دانشگاه يعني بيست ترم در طول ده سال يا به عبارتي 5184 ساعت كلاس درس حدود سه هزارم آموخته ها خواهد بود&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-5293534929405903518?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/5293534929405903518/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=5293534929405903518' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5293534929405903518'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/5293534929405903518'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='امور مالي'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2933573996598311167.post-8747255796253782556</id><published>2007-10-15T10:27:00.007+03:30</published><updated>2007-10-15T11:48:10.677+03:30</updated><title type='text'>سرآغاز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مدتی بود که پی جایی بودم تا نوشته های پراکنده ام را در آن بنویسم حالا که نوشته های شیوای شیوای عزیز را خواندم ولعم بیشتر شد مخصوصا &lt;a href="http://shivaf.blogspot.com/2007/10/1.html"&gt;از جهان خاکستری 1&lt;/a&gt; اش که چیزی نمانده بود مرا به کوه و بیابان بکشاند و البته هرچه کامنت برایش نوشتم نشد &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2933573996598311167-8747255796253782556?l=radfarah.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://radfarah.blogspot.com/feeds/8747255796253782556/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2933573996598311167&amp;postID=8747255796253782556' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8747255796253782556'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2933573996598311167/posts/default/8747255796253782556'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://radfarah.blogspot.com/2007/10/1.html' title='سرآغاز'/><author><name>Shahrokh Farahmandrad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18034828932729488375</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ZfPhkbfRh1g/TL20vvkys3I/AAAAAAAAAhM/Fig7KkyEmmo/S220/Shahrokh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
